خودش درباره نحوه آشنایی با استاد اکبر کتابدار و آقای رضا رفیع می گوید: سال 1390 وقتی در دانشگاه پیام نورشهرری زبان و ادبیات فارسی میخواندم، به همراه چند نفر از دوستان هم دانشگاهی قرار گذاشتیم در یک عصر یکشنبه آخر ماه به حوزه هنری برویم. برای شرکت در برنامه در حلقه رندان با اجرای آقای ناصر فیض و با حضور شاعران طنزپرداز. من نیم ساعت زودتر رسیدم. هیچ کدام از دوستان نیامده بودند. توی سالن برای خودم گوشهای نشسته بودم که پیرمرد خوشتیپی با قد بلند و موی سفید از چند صندلی آنطرفتر صدایم کرد و گفت: جوان چرا تنها نشستهای؟ بیا اینجا کنار من. رفتم و سلام و احوالپرسی کردیم و سر صحبت را باز کرد. گفت طنز می نویسی؟ گفتم خیر جدی مینویسم. اما یک شعر نوشتهام که شاید طنز باشد. گفت همراه داری؟ ورقهای را در آوردم و شعرم را خواند. گفت به عنوان اولین بار خیلی خوب نوشتهای. بعد گفت جایی جلسهای در رابطه با شعر میروی؟ گفتم تا حالا نرفتهام.گفت کدام منطقه تهران ساکنی. گفتم شرق. آدرس جلسه استاد اکبر کتابدار را به من داد و گفت هر هفته دوشنبهها ساعت پنج عصر در کتابخانه پارک ولیعصر جلسه دارند. بعد از آن هم آدرس و روز برگزاری جلسه ماهانه« شکرخند » با اجرای آقای رضا رفیع را دادند. بعد از آن مرتباً از جلسات استاد کتابدار استفاده کردهام و بسیار از ایشان آموختهام. شکرخند هم تا پیش از فراگیری کرونا برگزار میشد. اما بعد از آن دیگر برگزار نشد. دلیلش هم در هالهای از ابهام فروماند.به دعوت آقای رضا رفیع چندباری برای شرکت در برنامه طنز شکرخند و قند پهلو به صدا و سیما هم رفتم. همینطور یکی دوبار در برنامههای طنز رادیو شرکت کردهام». حالا دلتان می خواهد درباره این فرد بیشتر و بهتر بدانید. حسین ادهمی، شاعر و طنزپرداز، متولد ده دی هزار و سیصد و پنجاه و پنج در تهران از پدر و مادر سبزواری است. شغل های حصیر بافی مبلمان و سیم پیچی دینام و آرمیچر را تجربه کرده و اکنون کارمند متروی تهران است. وی در این گفتگو از طنز و نگاه طنز آمیز هم در پاسخ پرسش های جدی و هم در پاسخ پرسش های طنزآمیز، بسیار بهره برده است. با هم پاسخ های ادهمی را می خوانیم:
حسین ادهمی را چقدر می شناسید؟ اگر بخواهید او را در یک جمله یا یک شعر معرفی کنید، آن جمله و یا آن شعر کدام است؟
«گاه شادم گاه غمگین، از همین رو مبهمم/ در دلم میگریم اما خنده بر لب میزنم/ شعر خواندن روح و جانم را جلایی میدهد / طنزکی هم مینویسم، من حسین ادهمم». همانطور که بر همگان معلوم است و بالاتر هم ذکر فرمودیم. من حسین ادهمی هستم متولد تهران. دیماه 1355. مدرک مهندس برق دارم و کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی خواندهام. برعکس همگان معتقدم این دو رشته خیلی به هم ربط دارند. چرا که شاعر میفرمایند :«برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر / وه که با خرمن مجنون دلافکار چه کرد».پس برق از قدیم در ادبیات مطرح بوده.
شما برنامه و الگوی خاصی برای مطالعه دارید؟ شده است کتاب هایی که دوست ندارید را هم تا انتها بخوانید؟ چه الگویی را پیشنهاد می کنید؟
هیچ برنامه و الگوی خاصی برای مطالعه ندارم. . جدای از محتوا، نثر و نظم کتاب برای من بسیار مهم است. اگر شروع به مطالعه کتابی کنم و متوجه اشکال در نثر و نظم شوم بلافاصله آن را به گوشهای پرت می کنم. محتوا هم که سلیقهای ست. پیشنهاد می کنم الگویی برای مطالعه نداشته باشید. هر زمانی به اقتضای حالتان تصمیم بگیرید که چه بخوانید و چه نخوانید. به قول مولانا: «هیچ آدابی و ترتیبی مجو...» . مثلا بنده بلندترین رمان فارسی« کلیدر» را با ذوق و شوق تا انتها خواندهام. اما بارها شده کتاب بیست صفحهای را به انتها نرساندهام. پس محتوا را دریابید.
چه شد که وارد حوزه طنز شدید؟ به نظر شما اولین درس طنزپردازی چیست؟
من وارد حوزه طنز نشدم. این طنز بود که وارد حوزه بنده شد. البته با ایشان دعوایی ندارم. بلکه حضورشان مایه خرسندی ست. ابتدای کار بنده مثل بسیاری از طنز پردازان، با شعر جدی بود. اما کم کم متوجه شدم که با زبان طنز راحتترحرف میزنم و اما اولین درس طنزپردازی این است: مهم ترین رسالت طنزپرداز جلب نگاه خواننده به سمت تناقضهاست، ولی نه با رکگویی. گاه باید به در بزند تا دیوار بشنود. گاهی باید آگاهانه خود را جاهل جلوه دهد، همان کاری که بهلول میکرد و گاهی با کنایه حرفش را بزند و... خلاصه طوری صحبت کند که به مخاطب یا مخاطبان شعر بر نخورد و راه فراری هم برای خودش بگذارد.
رابطه شما با فضای مجازی چطور است؟ نویسندگی برای این فضا را چقدر تجربه کرده اید؟ چه فرصت هایی با این فضا در اختیار نویسنده قرار می گیرد؟
حافظ می گوید: «خُمها همه در جوش و خروشنده ز مستی/ وان مِی که در آنجاست حقیقت، نه مجاز است». به نظر من فضای مجازی یکی از حقیقیترین فضاهاست. چون وجود دارد. رابطهام با فضای مجازی تنگاتنگ است. حتی بارها گوشی به دست در آغوش ایشان به خواب رفتهام. سال هاست تراوشات ذهنی بنده در همین فضا نوشته شده و از همین فضا بسیار آموختهام. سال ها با حضور در گروهها و کانالها به مشاعره و بداهه نویسی پرداختهام. نقد شدهام و نقد کردهام. با گسترش این فضا فرصتهای خوبی در اختیار افراد قرار گرفته. هم برای آموزش گرفتن، هم برای آموزش دادن. اگر هوشمند باشید همه جا فرصت هست. همچنان که باز حافظ می فرماید:«همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت».
آموزش چه جایگاهی در توانمند شدن یک طنز نویس دارد؟
جواب این سوال معلوم است. آموزش روی سر بنده جا دارد. آموزش مهم ترین ابزار پیشرفت در هر کاری ست. طنز هم از این قاعده مستثنی نیست. روح پدرم شاد که میگفت به استاد/ فرزند مرا هیچ نیاموز به جز «طنز»
شما سراغ شعر رفتید یا شعر سراغ شما آمد؟
هر دو. با هم رفت و آمد داریم. اوایل من خدمت ایشان میرسیدم. کم کم ایشان هم قدم رنجه کردند و گاهی نرم و آهسته سراغ بنده آمدند.که مبادا چینی نازک تنهاییام ترک بردارد.
به علت وابستگی طنز به زبان بیشتر کتاب های طنز باید تالیفی باشند. آیا این تصور درست است؟ در بین ترجمه ها کدام طنزها را بیشتر دوست دارید؟
الزامی ندارد که اثر حتما تالیفی باشد، اما مسلما فهمیدن منظور نویسنده برای گویشوران همان زبان آسانتر است تا کسانی که ترجمه آن را میخوانند. شعر را که به لحاظ ساختار آن نمیشود به شعر ترجمه کرد. اما به لحاظ محتوایی اگر شعری به نثر ترجمه شود ارزش خواندن دارد. خودم به یاد ندارم ترجمه طنز خوانده باشم، پس موردی برای پیشنهاد ندارم.
اگر بخواهیم ریشه های طنز را در ادبیات فارسی جویا بشویم، اولین آثار طنز موجود مربوط به چه کسانی هست و در چه آثاری دیده می شود؟
طنز با ادبیات هم ریشه است. البته منظور بنده طنز از نظر عام نیست. همانطور که در ابتدا اشاره کردم منظور بنده از طنز یافتن تناقضهاست. کما اینکه ممکن است با لبخندی تلخ همراه باشد. با این تعریف شما در آثار رودکی و خیام و سعدی و حافظ و.... طنز را به وفور مشاهده میکنید. برای نمونه به این بیت حافظ اکتفا میکنم:«ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟/ برو ای خواجه عاقل، هنری بهتر از این؟». آوردن «خواجه عاقل» مثل این است که به زبان امروزی به شخصی کودن بگوییم: «پروفسور» یا به کسی که کاری را بلد نیست بگوییم: «جناب مهندس»
وجود و جریان طنز در جامعه، چه کمکی به فضای فرهنگی و اجتماعی می کند؟
معمولا وقتی عیب کسی را مستقیم به او بگویید، یا قبول نمیکند یا به او برمیخورد. درباره مسائل فرهنگی و اجتماعی هم همین طور. طنز به خاطر ملاحتی که دارد، موجب دلخوری نمیشود، اما تلنگر خود را میزند و افراد را به فکر وامیدارد.
تصور شما از جامعه بدون طنز چیست؟
جامعه بدون طنز را«نطنز» گویند. جامعه بدون طنز یعنی جامعه پر از تنش. انسان و به تبع آن جامعه، ذاتا در مقابل حرف رک ایستادگی از خود نشان میدهد. پس وجود طنز در جامعه مستحب موکد است و به باور برخی اهل نظر از اهم واجبات است.
پژوهش در طنز چه سختیهایی نسبت به دیگر پژوهشهای ادبی دارد؟
امروزه آثار طنز فراوان و در دسترس طنزپژوهان قرار دارد. کتابخانهها، پایگاههای اینترنتی و... من مشکل خاصی نمیبینم. میتوان از اهل فن هم کمک گرفت.
طنز در ادبیات عامیانه ما چه جایگاهی داشته است؟
در کمتر خانواده ایرانی مشاهده میکنید که شخصی به کم گویی و گزیده گویی معروف نباشد.پس طنزگویی با پوست و خون ایرانی جماعت آمیختهاست. برای نمونه نمایشنامه سیاه بازی را میتوان نام برد. دلقک در نمایش سیاه بازی دقیقا مسائل تلخ روزگار را به تمسخر میگیرد و با بزرگنمایی، نگاهها را متوجه آن میکند.
طنز در زبانهای محلی ایران و در این اقوام و لهجههای مختلف چه جایگاهی دارد؟ این جایگاه چه تفاوتهایی با هم دارد؟
طنز محتواست. و پیشتر درباره جایگاه آن توضیح دادم. محتوای طنز را با هر زبان و لهجهای میتوان بیان کرد. بنابراین شما محتواهای گوناگون را در لهجههای مختلف مشاهده میکنید. به طور خلاصه باید عرض کنم که این لهجه نیست که به طنز جایگاه میبخشد، بلکه طنز میتواند در لهجههای مختلف جلوهگری کند. مگر نشنیده اید که حافظ می گوید: « یک قصه بیش نیست غمِ عشق وین عجب/ کز هر زبان که میشنوم نامکرر است»
اگر قرار باشد تنها یک پاراگراف یا یک شعر از نوشته هایتان را انتخاب کنید، آن پاراگراف و یا آن شعر کدام است ؟
ترجیح میدهم چند تا از کاریکلماتور هایم را برایتان بگویم.
1-استامینوفن همیشه دنبال دردسر میگردد.
2-می خواهم ناخنکار شوم. جديدا دست زیاد شده.
3-اگر صادق باشید روزی هدایت خواهید شد.
4-کارگری را دیدم روی شانه تخم مرغ میگریست.
جایزههای ادبی چه فرصتها و چه تهدیدهایی را برای یک نویسنده و شاعر ایجاد میکند؟ اگر قرار باشد یک جایزه ادبی را شما طراحی کنید دوست دارید این جایزه در حوزه خلق اثر ادبی باشد یا نقد آن و چرا؟
شاعر هنرمند است و سزاوار است در وهله اول هنرش را در جهت خدمت به دیگران خرج کند، نه به طمع جایزه. حال اگر در در برنامه و مسابقهای شرکت کرد و جایزهای هم به او دادند چه بهتر. اما گرفتن جایزه نباید هدف اولیه باشد. هم خلق اثرادبی ارزشمند است و هم نقد آن. اصلا چه کاری ست، به هر دو جایزه بدهید بروند پی کارشان.
شما در طنز چقدر سراغ زنان و چقدر سراغ مردان رفته اید؟ چرا؟
در بسیاری از مواقع جنسیت مخاطب شعر مشخص نیست. اما جاهایی هم به سراغ هر دو گروه رفتهام. در بعضی از شعرها این دو گروه را در مقابل هم قرار دادهام. چون هر روشی جذابیت خاص خودش را دارد. حتی یک بار با خانمی مناظره شعری هم داشتیم با عنوان اندر مناظرات. خانم فاطمه داوری اینچنین سروده بودند: « به نام خدایی که زن خلق کرد/ و گیسوی او را کمند آفرید/ و تا مخ زنی هاش کامل شود/ برایش زبانی چو قند آفرید/ قد مرد را نیز از روی لطف/ چنان تیر برقی بلند افرید/ تو را در صف خواستگارانِ من/ مرا ناز و مشکل پسند آفرید/ به روی لب مردها قهقهه/ به لبهای ما نوشخند آفرید/ سر و روی پر موی و پشم تو را/ دقیقا چنان گوسفند آفرید» و اما جواب دندان شکن من: «به نام خدایی که قند آفرید/ برایم مگان و سمند آفرید/ منِ مرد را قلچماق و یُقُر/ زنان را ظریف و لوند آفرید / به من پیرهن داد و شلوار و کت / برای شما پیشبند آفرید / تو را اهل اسراف و کم خاصیت/ ولی بنده را سودمند آفرید/ به من علم و دانایی و هوش داد / و مغز تو را آکبند آفرید/ خدایی که دست مرا وا گذاشت / برای شما دستبند آفرید.
شما دلیل کم خواندن کتاب در جامعه را چه میدانید؟ سهم نویسندگان در این بین چقدر است؟
یکی از دلایل این امر گسترش فضای مجازی وآسانیِ در دسترس بودن اطلاعات از طریق این فضاست. دلیل دیگر آن گرفتاریهایی است که مردم جامعه را در بر گرفته و باعث شده مطالعه اولویت مردم نباشد. تا حدی گرانی کتاب و در دسترس نبودن کتابهای مفید هم از دلایل دیگر است.
جایگاه شعر طنز را در بین ادبیات معاصر چطور جایگاهی میدانید؟
نظم و نثر طنز در یک قرن اخیر، نسبت به ماقبل آن رشد چشمگیری داشته است. گواه این حرف وجود بزرگانی چون سید اشرف الدین گیلانی، ایرج میرزا، حسن توفیق، کیومرث صابری، ابوالفضل زرویی و... است که نشریاتی چون نسیم شمال، هفته نامه توفیق، مجله گل آقا و... به جامعه طنز تقدیم کردند.
آیا طنز صرفا سرگرمی است؟
خیر. به هیچ وجه. طنز همراه با آگاهی ست. به قصد سازندگی.
برای خلق یک اثر چقدر پژوهش می کنید؟
گاهی بسیار زود اثری نوشته می شود و گاهی هفته ها ممکن است زمان برای پژوهش صرف شود. بستگی به حال نویسنده و شاعر.
گفته های شما چقدر در اطراف شما و در شهر دیده می شوند؟
اگر منظورتان از گفتهها شعرهای بنده است... بیشتر در فضای اینستاگرام. بعد در جلسات هفتگی شعرخوانی. بعد از آن جلسات رسمی طنز. مانند جلسه« در حلقه رندان و شکرخند » و در انتها شعرهایی که از طریق صدا و سیما پخش شده است.
جغرافیا، اقلیم و زادبوم شما چقدر در کارهایتان دیده می شوید؟
در نیمی از شعرها این موضوع لحاظ شده. مثلا در خصوص آلودگی شهر تهران نوشته ام. درباره متکدیان شهر. درباره معضلات شهری و ترافیک و چالههای خیابان و مشکلات مترو تهران و...
شما بیشتر کتاب میخرید یا امانت می گیرید؟
بیشتر میخرم. چون در خصوص کتاب معتقدم باید در امانت خیانت کرد و آن را پس نداد. اگر پس بدهی در حق خودت خیانت کردهای.
مردم سبزوار از چه نوع سبزه ای برای روز سیزده استفاده می کنند؟
ازسبزههای باغ همسایه. آنها معتقدند: «از خانه و کاشانه بِدر باید رفت/ با دلبر نازنین دَدَر باید رفت/ در باغ نشست و سبزهها را گره زد/ گر صاحب باغ دید، در باید رفت»
حسین ادهمی، پیش چه کسانی رو سفید بوده و هست؟
در مقابل مردم محترم آفریقا، حبشه و حاشیهنشینان خلیج فارس رو سفید بوده و هستم.
اولین زن ذلیل دنیا چقدر اختیار داشته است؟
اول زن ذلیل عالم فقط اختیار«چَشم» گفتن داشت. همو که به دستور همسرش سیبی را گاز زد و به دیگر روایت گندم خورد و چنین شد که میبینید.
فکر میکنید با مرغی که یک پا دارد میتوان به کره ماه رفت؟
از وقتی قیمت مرغ فضایی شده، با مرغ یک پا که سهل است؛ مرغ بی بال و پر هم میتواند ما را به فضا بفرستد. آنجا سری هم به ماه میزنیم. و اما مرغنامه: از همگان نهان تویی/ هدهد لامکان تویی/ شاه پرندگان تویی/ ای پر تو پتوی من/ غول تویی خفن تویی/ بهرِ خروس، زن تویی/ نَقل هر انجمن تویی/ نقش تو بر تَتوی من/ ای همه آرزوی من/ پر بگشا بسوی من / کاش فرو رود شبی/ تخم تو در گلوی من»
چرا برخی طنز را جدی نمی گیرند؟
جدی!؟ جل الخالق. نمیدانستم! ولی جدا از شوخی، هیچ چیز این دنیا ارزش جدی گرفته شدن ندارد. حتی طنز. این بیت بداهه هم تقدیم شما:گر جوانی یا که کودک یا میانسالی و پیر/ شعرطنزی گر شنیدی گوش کن، جدی نگیر
فردوسی با رستم و سهراب و ...اهل لبخند بوده است؟
اصلا روایت داریم این عزیزان هیچ وقت در پیش چشم دیگران خنده به لب نمیآوردند. چون معتقد بودند اگر سر شوخی باز شود نمیتوان تهش را هم آورد.
این میدان بیهقی اسمش شبیه یکی از کتاب های تاریخی است؟ دلیلش را نمی دانید؟
بیهق نام قدیم سبزوار بوده. ابوالفضل بیهقی دبیر دیوان غزنویان، اهل سبزوار بود و به دور از چشم پادشاهان آن زمان رویدادهای دربار و اطراف را مکتوب میکرد. نوشتههای ایشان معروف است به تاریخ بیهقی. حالا اسم همین بنده خدا را روی یک میدان گذاشتهاند تا مردم گرد آن بگردند و سرگیجه بگیرند.
یک طنز با این دو شغل بسازید: «حصیر بافی مبلمان» و «سیم پیچی دینام و «آرمیچر»؟
من شاعرم و به شعر خود میلافم/ عمریست حصیر مبلمان می بافم/ آرمیچر و دینام کولر میپیچم/ اینهاست فقط شمهای از اوصافم
به طنز بالا مترو را هم اضافه کنید؟
من شاعرم و به شعر خود میلافم/ عمریست حصیر مبلمان میبافم/ آرمیچر و دینام کولر میپیچم/اینهاست فقط شمهای از اوصافم.... / امروز که کارمند مترو شدهام/ در تونلِ شهر، دائماً علافم
چند راه برای شاعر بزرگ شدن پیشنهاد بدهید؟
بستگی دارد که چقدر میخواهید بزرگ شوید. اما اگر بخورید و بیاشامید حتما بزرگ میشوید. مثل مسئولان که عموما آدمهای بزرگی هستند. فقط مواظب باشید نترکید.
چه کنیم مسئولان طنز نگویند؟
اتفاقا به نظرم بگذارید طنز بگویند. وقتی مسئولان رفتارشان سراسر طنز است و موجبات خنده جامعه را فراهم میآورند؛ خب چه اشکالی دارد طنز هم بگویند.
شاعر طنزپرداز در مقابل برق رسانا هست یا نه؟
طنزپرداز خودش مولد برق است. یعنی با شعرش یکهو کاری میکند که برق از کله مخاطب میپرد. بله قطعا طنزپرداز رساناست.
بهترین هدیه ای که برای شما خریده اند، کدام بوده است؟
کتاب دوبیتیهای باباطاهر. زمانی که حدود سیزده سالم بود. هدیه خواهر بزرگترم.
خواننده طنز شما قرص سردرد مصرف می کند یا گل گاوزبان؟
گاوِ گل زبان مصرف میکند.
شماره کفش پای چپ شما چه فرقی با کفش پای راست شما دارد؟
در دوران کودکی روی پای راستم خیلی لیلی بازی میکردم. بر اثر فشار زیاد کف پای راستم پهنتر و درازتر شد. الان شماره پای راستم 44 و شماره پای چپم 41
از چه سنی افراد می توانند از طنز استفاده کنند؟
از وقتی که نوزاد شروع به خندیدن میکند یعنی طنز را میفهمد. به قول خودم:«بیا تا گرد یکدیگر بخندیم/ در غم را به روی دل ببندیم / بدان دم را غنیمت، پیر یا خُرد/ به زیر خاک میباید بگندیم».
بزرگترین حادثه طنز زندگی شما چه بود؟
وقتی به کلاس دوم دبستان رفتم، قانون آمد که کلاس اولیها را یک ساعت زودتر تعطیل کنند. وقتی به کلاس سوم رفتم، قانون شد کلاس دومیها را هم یک ساعت زودتر تعطیل کنند. میترسیدم به کلاس چهارم بروم و بگویند سومی را یک ساعت زودتر تعطیل کنند. وضعیتی بود.
شباهت اصلی طنزپرداز با ماموران پاکبان شهرداری در چیست؟
اول اینکه هر دو قشر از دست شهردار ناراضیند. بعد اینکه این دو قشر آمیختگی زیادی با هم دارند. به طوری که در بعضی از متون ترکیب «طنزبان» و«پاک پرداز» به کار رفته.
اگر قرار بود برای طنز بیمه بشوید؟ الان تا بازنشستگی چقدر فاصله داشتید؟
طنز پرداز اگر بیمه بشود خیالش از آینده به قدری راحت میشود که نگو. ناگهان از شدت شادی چشمه طنزش میخشکد و دیگر نمیتواند طنز بنویسد. بنابراین طنزنویسی با بازنشستگی منافات دارد.
با خرما و خروس و خرگوش، یک بیت شعر بگوئید؟ و بعد با یک بیت دیگر مفهوم بیت اولی را نقض بفرمایید؟
اگر داری تو عقل و دانش و هوش/ بخور خرما، نزن بیهوده هی جوش/ اگر خرما خوری دیوانه گردی/ خروست را بده، بستان دو خرگوش.
و سخن آخر
خب دو کلام هم حرف جدی بزنیم به جایی بر نمیخورد. دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم پر است از رفتارهای متناقض و بی نظمی. کار طنزپرداز ابتدا شناسایی این رفتارها و بی نظامیهاست و بعد نمایاندن آن به شیوهای که به کسی برنخورد. طنزنویسی مثل راه رفتن روی لبه شمشیر است. اگر خیلی تند بنویسید ممکن است سر خود را به باد دهید. اگر هم بخواهید خیلی لطیف بنویسید به پاچهخواری متهم میشوید.