کوچ سوءتغذیه به روستا
هر چند در کلانشهرها شماری از زنان ایرانی با مشکل سوءتغذیه مواجه هستند، اما زنان روستایی و عشایر با شدت بیشتری از سوءتغذیه رنج میبرند. البته وقتی به سوءتغذیه اشاره میکنیم، منظور صرفا گرسنگی نیست، بلکه نرسیدن ریزمغذیها و مواد غذایی پرارزش به بدن است تا املاح و ویتامینهای مورد نیاز بدن تامین شود.
در این زمینه، اغلب زنان ایرانی از کمبود ویتامین و املاح حیاتی در مضیقه هستند و با درجه بیشتری، زنان روستایی و عشایر شرایط نامناسبتری دارند. البته نباید از خاطر برد که آمار دسترسی به مواد غذایی در بین زنان عشایر و روستایی، نیاز به پژوهشهای علمی دقیق دارد و نمیتوان بدون پژوهشهای علمی دقیق به آمار سوءتغذیه در بین این زنان اشاره کرد.
از سوی دیگر، درست است که زنان روستایی و عشایر، احتمال دارد به نسبت زنان ساکن شهرها از غذای سالمتری استفاده کنند، اما این به آن معنا نیست که سبد غذایی آنها، مطلوب و کامل باشد. بخصوص زنان عشایر یا ساکن روستاهای مناطق محروم از سوءتغذیه بیشتری رنج میبرند.
این درحالی است که وزارت بهداشت اعلام کرده قرار است برای دسترسی این زنان به فرآوردههای مغذی، تسهیلاتی قائل شود و این اقدام هم کاملا مثبت است، اما این برنامههای کوتاهمدت نمیتواند مشکل سوءتغذیه را به شکل بنیادین و ریشهای در بین زنان عشایر و روستایی حل کند، چون حل مشکل سوءتغذیه در بین این زنان نیاز به برنامهریزی بلندمدت دارد.
درواقع باید شرایطی فراهم شود که دسترسی به فرآوردههای مغذی برای همه زمانها در اختیار زنان روستایی و عشایر قرار بگیرد، نه اینکه فقط در بازههای کوتاهمدت، این فرآوردههای غذایی در اختیار آنها باشد. همچنین باید نهادهای متولی، وضعیت تغذیه این گروه از زنان را به طور مداوم رصد کنند تا آمار دقیق کمبودهای غذایی همواره در دسترس باشد. بخصوص برای زنان باردار روستایی و عشایر در مناطق محروم باید تسهیلات غذایی ویژهای در نظر گرفته شود تا سلامت این زنان و نوزادان آنها ارتقا یابد. البته در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، زندگی عشایری در حال جمع شدن است و شهروندان را به سمت یکجانشینی سوق میدهند، زیرا ارائه خدمات دولتی به افراد یکجانشین از کمیت و کیفیت بالاتری برخوردار است.
در این زمینه، اغلب زنان ایرانی از کمبود ویتامین و املاح حیاتی در مضیقه هستند و با درجه بیشتری، زنان روستایی و عشایر شرایط نامناسبتری دارند. البته نباید از خاطر برد که آمار دسترسی به مواد غذایی در بین زنان عشایر و روستایی، نیاز به پژوهشهای علمی دقیق دارد و نمیتوان بدون پژوهشهای علمی دقیق به آمار سوءتغذیه در بین این زنان اشاره کرد.
از سوی دیگر، درست است که زنان روستایی و عشایر، احتمال دارد به نسبت زنان ساکن شهرها از غذای سالمتری استفاده کنند، اما این به آن معنا نیست که سبد غذایی آنها، مطلوب و کامل باشد. بخصوص زنان عشایر یا ساکن روستاهای مناطق محروم از سوءتغذیه بیشتری رنج میبرند.
این درحالی است که وزارت بهداشت اعلام کرده قرار است برای دسترسی این زنان به فرآوردههای مغذی، تسهیلاتی قائل شود و این اقدام هم کاملا مثبت است، اما این برنامههای کوتاهمدت نمیتواند مشکل سوءتغذیه را به شکل بنیادین و ریشهای در بین زنان عشایر و روستایی حل کند، چون حل مشکل سوءتغذیه در بین این زنان نیاز به برنامهریزی بلندمدت دارد.
درواقع باید شرایطی فراهم شود که دسترسی به فرآوردههای مغذی برای همه زمانها در اختیار زنان روستایی و عشایر قرار بگیرد، نه اینکه فقط در بازههای کوتاهمدت، این فرآوردههای غذایی در اختیار آنها باشد. همچنین باید نهادهای متولی، وضعیت تغذیه این گروه از زنان را به طور مداوم رصد کنند تا آمار دقیق کمبودهای غذایی همواره در دسترس باشد. بخصوص برای زنان باردار روستایی و عشایر در مناطق محروم باید تسهیلات غذایی ویژهای در نظر گرفته شود تا سلامت این زنان و نوزادان آنها ارتقا یابد. البته در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، زندگی عشایری در حال جمع شدن است و شهروندان را به سمت یکجانشینی سوق میدهند، زیرا ارائه خدمات دولتی به افراد یکجانشین از کمیت و کیفیت بالاتری برخوردار است.