«من پادشاه قومهای بسیار هستم»؛ تختجمشید چگونه «پایتختِ جهان» شد؟
وقتی ملاقاتکنندگان و مهمانان به پایتخت امپراتوری هخامنشی یعنی تخت جمشید وارد میشدند، ابتدا به سکویی سنگی میرسیدند که حدود ۱۲ متر بالاتر از دشتهای حاصلخیز در پای کوه مهر قرار داشت و بر روی آن تعداد زیادی کاخهای چشمگیر و مسحورکننده قد برافراشته بودند.
به گزارش فرادید، آنها با هدایایی که از سرزمینهای خود آورده بودند، از ۶۳ پله سنگ آهکی بالا میرفتند، روی پاگردی میایستادند و سپس ۴۸ پله دیگر را تا آستانهای باشکوه که از دیرباز به عنوان «دروازۀ ملتها» شناخته میشود بالا میرفتند. در دو طرف این دروازۀ شکوهمند مجسمههای گاوهای بالدار با سرهای انسانی و ریشهای مجعد قرار داشتند.

زیتون که یک گونه غیر بومی است و در آغاز دوران هخامنشی به وفور ظاهر شد، منشأ دورتری دارد. پژوهشگران معتقدند که ایرانیان در طی فتوحات خود در مناطق شام یا حتی دورتر در شرق مدیترانه با این درخت مواجه شدند. ممکن است فاتحان این امپراتوری، نهالها یا قلمههای این درخت را به همراه اسیران و کارگران از شام به ایران آورده باشند.
دانشمندان اکنون نام بیش از ۴۰ نوع درخت را که در حدود ۴۰۰ متن از بایگانیهای تخت جمشید ذکر شدهاند، شناسایی کردهاند. در حالی که اکثر این متون به میوههای برداشتشده، مغزها یا صمغهای معطر اشاره میکنند، دو لوح به نحوه نگهداری خود درختان پرداختهاند. این متون به بیش از ۱۰،۰۰۰ درخت اشاره میکنند و برخی از آنها مکانها و افرادی که مسئول مراقبت از درختان مخصوص مانند به، توت، سیب، گلابی و زیتون بودند را ذکر میکنند. همچنین گونههای متعددی که نامشان هنوز ترجمه نشده است در این متون ذکر شدهاند. به عنوان مثال، متون نشان میدهند که بیش از ۳۵۰۰ درخت «کاروکر (نامی که هنوز رمزگشایی نشده است) در ۱۱ مکان کشت میشد. متون دیگر میگویند که ۷۵۰۰ واحد از میوه این درخت بر روی میز سلطنتی قرار گرفت، اما فقط ۲۴۰ وعده برای صدها کارگر توزیع شد. برخی از افرادی که در متون نام برده شدهاند، مانند مارازا، ناپاپارتانا، و زیمکا، عنوانی داشتند که ممکن است به معنای «معاون مدیر میوه» باشد. آنها بر تحویلها نظارت داشتند و کارگران را در مناطق اداری مختلف نزدیک تخت جمشید مدیریت میکردند. روشن است که هخامنشیان عمداً درختانی را از سراسر امپراتوری جمعآوری کرده و در خانه خود کشت میکردند.
زوال تخت جمشید و میراث پایدار آن
ترویج چندفرهنگی در تخت جمشید ممکن است یک استراتژی باشد که هخامنشیان برای ترویج صلح به کار گرفتند؛ اما این استراتژی همچنین اقتصاد آنها را تحت فشار قرار داد. به گفته لوری خاچادوریان، باستانشناس دانشگاه کورنل، نگهداری از ترکیب سبکهای معماری پایتخت، پادشاهان هخامنشی را محدود و منابع آنها را مصرف میکرد. در حالی که طرح اولیه داریوش اول برای تراس احتمالاً شامل چندین ساختمان به همراه باغها و حیاطهای باز بود، پادشاهان بعدی بهطور فزایندهای ساختمانهای بزرگتری سفارش دادند. متیوز میگوید: «واضح است که پادشاهان بعدی دودمان هخامنشی تصمیم گرفتند تا از طریق برنامههای ساختمانی عظیم، اثرات خود را بر سایت تراس اضافه کنند». در نهایت، حداقل ۴۷۳ ستون از سنگ و چوب از ساختمانهای تراس پشتیبانی کردند، که حداقل دو ساختمان از آنها هرکدام دارای ۱۰۰ ستون بودند. نه تنها پادشاهان نیاز به مواد خام و کارگران ماهر برای ساخت این ساختمانها داشتند، بلکه آنها مجبور بودند بعد از دههها استفاده، آنها را تعمیر و بازسازی کنند.
این امر منابع آنها را تحلیل برد و ممکن است پادشاهان را از مسائل فوریتر، از جمله شورشها در مصر و بابل و همچنین تهدید فزاینده یونان منحرف کرده باشد. شاید این امر تا اندازهای توضیح دهد که چرا امپراتوری ایران در برابر تهاجم اسکندر کبیر در سال ۳۳۰ قبل از میلاد آسیبپذیر شده بود.
به گفته پلوتارک، مورخ یونانی، سربازان اسکندر پس از فتح و سوزاندن شهر، گنجینههای آن را با استفاده از ۲۰،۰۰۰ قاطر و ۵،۰۰۰ شتر به سرقت بردند. دو قرن پس از تأسیس آن، شهر بزرگ چندفرهنگی به ویرانی کشیده شد. با وجود پایان ناگهانی تخت جمشید، دیدگاه هخامنشیان برای شهر خود یک میراث پایدار به جا گذاشت. این پادشاهان پایتختی را ساختند که مردم، سبکها و مواد از سرزمینهای مختلف و دوردست را در خود جای داده بود. با انجام این کار، آنها دیدگاهی را که در آن زمان کاملا تازه بود به نمایش گذاشتند: اینکه امپراتوریهای متشکل از فرهنگهای گوناگون، زمانی به بهترین شکل عمل میکنند که مردم اجازه داشته باشند سنتها و روشهای زندگی خود را حفظ کنند.
منبع: fararu-772732
