شکاف میان تصویر زنان و واقعیت در سینما
«زنان در سینما»، مقولهای پیچیده در سینمای ایران است که همیشه قابل تأمل بوده. تصویر زنان در سینما چقدر با تصویر واقعی آنها تفاوت دارد؟ موضوعی که طی این سالها بارها مورد توجه متفکران قرار گرفته است.
اعظم راودراد و فاطمه حاصلی نویسندگان مقاله «بازنمایی زنان خانهدار در سینمای دهه 90 ایران» درباره نتایج پژوهش خود گفتند: آمارها نشان میدهد میزان تحصیلات عالی زنان افزایش یافته؛ اما این افزایش، منجر به افزایش میزان فعالیت زنان نشده است. در نتیجه جمعیت کثیری از زنان دارای تحصیلات عالی بهعنوان زنان خانهدار شناخته میشوند که از نظر کیفی رشدیافته هستند؛ اما بازنمایی زنان خانهدار در سینمای ایران هنوز متوجه زنان خانهداری است که عمدتا فاقد سواد و تحصیلات عالی هستند. زن خانهدار در سینمای ایران به شکل وابسته، احساساتی، مستأصل و درمانده، عاجز از رابطه درست با فرزندان، دور از فعالیتهای اجتماعی و بیعلاقه به مسائل پیرامونش تصویر شده است. سینمای روز ایران در حال بازتولید و تثبیت کلیشه زن خانهدار محدود است. میتوان گفت کلیشه سنتی تقسیم کار در خانه، به شکل پررنگتری بازنمایی میشود؛ بهطوریکه حتی در یک سکانس شاهد کمک و مشارکت همسر در کارهای خانه نبودیم. بقیه اعضای خانواده و میهمانهایی هم که کمک میکردند، در حد چیدن سفره بوده که همگی زن بودهاند. راودراد افزود: همه زنان نمایش دادهشده در این فیلمها زنان خانهدار در موج دوم فمینیسم هستند و حتی زنانی که تجربه بیشتری از آزادی داشتهاند یا دارای تحصیلات بالاتری هستند، از خانهداری خود ناراضیاند و حتی در بعضی دیالوگها اذعان دارند که به جایی نرسیدهاند و دوست دارند که شاغل شوند؛ اما دلایل آنها کمک به اقتصاد خانواده است، نه دلایلی که زنان خانهدار در واقعیت علل ناراضیبودن از خانهداری را مطرح کردهاند. این فیلمها با اینکه زنان را در موج دوم فمینیسم نمایش دادهاند؛ اما اعتراضات آنها مبتنی بر ناعادلانهبودن کار خانه و اعتراض به نحوه تقسیم کار خانگی و به رسمیت نشناختن کار خانگی بهعنوان کار بوده است. اعتراض زنان خانهدار به یکنواختی، انزوا، پایانناپذیری، تکراریبودن و قدردانینکردن از کار آنهاست. زنان خانهدار در واقعیت خواستار استقرار منبع مالی مستقل، همکاری و قدردانی اعضای خانواده بهویژه مردان هستند؛ اما به این موضوعات در هیچکدام از فیلمها اشاره نشده است؛ بلکه با نمایش کوتاهآمدن و کتکخوردن زنان، کلیشه و خشونت علیه زنان خانهدار به صورت پررنگ بازنمایی شده است. همچنین هیچکدام از زنان خانهدار در مقابل اتهامات مبتنی بر مفیدنبودن و قدرناشناسی از خانهداری واکنشی نداشتهاند، گویا به این موضوع اعتراضی یا در برابر آن دفاعی ندارند. این در حالی است که در واقعیت در تحقیقات علمی، زنان خانهدار به این موضوعات اعتراض داشته و انتظار قدردانی از خود را دارند؛ زنانی که در طول زندگی حتی زمان پیری و ناتوانی وظایف خانهداری را بر عهده دارند. چنین نگرشهایی سبب بیانگیزگی، احساس حقارت و احساس نگرانی از جایگاه اجتماعی خود در زنان خانهدار میشود. او در ادامه گفت: همچنین کمبودن تعداد فیلمها درباره زنان خانهدار (حدود هشت فیلم در 700 فیلم اکرانشده) و نیز نپرداختن به مسائل و مشکلات زنان خانهدار با توجه به نقش مهم آنها سبب بروز آسیبهای اجتماعی و تأثیر بر کیفیت زندگی خانوادگی میشود. این در حالی است که پژوهشهای زیادی نشان میدهد که در کیفیت زندگی شامل سلامت جسم و روان، مدیریت بدن و محیط بین زنان شاغل و خانهدار تفاوت چشمگیری وجود ندارد و حتی برخی از تحقیقات کیفیت زندگی زنان خانهدار را بالاتر میدانند. درباره استفاده از مصرف کالاهای فرهنگی نظیر میزان مطالعه غیردرسی، یافتههای پژوهشی نشان داده است که بین میزان مطالعه غیردرسی زنان شاغل و خانهدار تفاوت معنیداری وجود ندارد. نازنین ضمیری و رائد فریدزاده در پژوهشی با عنوان چگونگی بازنمایی زنان طبقه فرودست در درامهای اجتماعی دهه 90 سینمای ایران به مطالعه موردی فیلم ابد و یک روز پرداختند و درصدد برآمدند تا به این پرسش پاسخ دهند که زنان طبقه فرودست در فیلمهای مدنظر برای مخاطبان چگونه بازنمایی میشوند؟
آنها درباره نتایج این پژوهش گفتند: نتیجه این پژوهش بیانگر این مطلب است که زنان طبقه فرودست در این فیلم، همگی گرفتار مسائل و معضلات و آسیبهای اجتماعی بودند. در این فیلم زنان قربانی خشونتهای کلامی مردان خانواده خود هستند. تهدیدات کلامی و تحدید منزلت و حریم شخصی آنان از سوی مردان محارم خود در فیلم از طرف کارگردان برجستهسازی شده است. مسئله داغ ننگ و انگ اجتماعی برای دختران جوان در حریم زندگی زنان طبقه فرودست بسیار برجسته و پراهمیت جلوه داده شده و به پدیده ازدواج اجباری و منع اشتغال به کار زنان پرداخته شده است. سایه مردسالاری در فیلم بر سر زنان و دختران این طبقه سایه افکنده است. تصویر ارائهشده از سوی کارگردان این فیلم، زنان طبقه فرودست جامعه ایران در دهه 90 را با این خصوصیات به تماشاگر باز نمایانده است. بهارک محمودی و معصومه کریمی نیز در پژوهش دیگری با عنوان «مهاجرت در پیوند با کار و جنسیت» تحول تصویر در سینمای پس از انقلاب را مطالعه کردند. محمودی گفت: با توجه به تأثیر پدیده مهاجرت در جوامع معاصر و بهویژه جامعه معاصر ایران و همچنین اهمیت سینما در شکلدادن به تصویری از هویت، آرزوها و ویژگیهای یک ملت، قصد داریم در این پژوهش فیلمهایی را تحلیل کنیم که «مهاجرت» مضمون اصلی آنهاست؛ فیلمهایی که از دهه 60 تا به امروز هریک به گونهای با این پدیده اجتماعی و درعینحال جهانی مواجه شده و زوایای گوناگون آن را معنا بخشیدهاند. این تحقیق در پی کشف این موضوع است که فیلمهای سینمایی چه تصویری از مهاجرت و دلایل آن به نمایش گذاشتهاند و این تصویر در طی زمان با چه تغییراتی روبهرو بوده است؟ توصیف و تحلیل فیلمها در این تحقیق نشان میدهد که سینمای ایران در طول سالهای متمادی نگرش و مواجههای منفی درباره مهاجرت داشته و همه مهاجران در آثار سینمایی یا از تصمیم خود منصرف میشوند یا با سرنوشتی تلخ روبهرو میشوند؛ اما میتوان تفاوتهای موجود در دهههای مختلف را با تأکید بر تغییر جایگاه جنسیت و خانواده در تصمیم برای مهاجرت جستوجو کرد. او افزود: مهمترین و کلیدیترین عامل تأثیرگذار بر پشیمانی قهرمانان دهه ۷۰ از اقدام به مهاجرت (دو فیلم با یک بلیت، یک بار برای همیشه، عشق گمشده، آدمبرفی، آواز قو) وجود مادر یا عشق به یک زن برای مردان بوده است. در دهه 80 فیلمهایی مثل (ارتفاع پست، کما، بوتیک، مینای شهر خاموش، آینههای روبهرو، قفس طلایی) نشان میدهند که استبداد پدران باعث مهاجرت اجباری فرزندان و خانواده و گریز آنها به سرزمینی دیگر شده است. در دهه 90 (پل چوبی، اکسیدان، کار کثیف، مطرب، کلمبوس) فرزندان بر خانواده چیره شده و والدین به خاطر فرزندانشان یا آینده آنها مهاجرت میکنند. در این دهه برخلاف دهههای پیشین، پدران را در حاشیه، بهعنوان راهنماییکنندهای آرام یا در موضع ضعف میبینیم که تأثیری بر تصمیم فرزندانشان ندارند. با وجود این تفاوتها لازم به ذکر است که نقطه مشترک در همه دههها این است که کسانی که موفق به مهاجرت شدهاند، نهتنها به اهداف مدنظر خود در سرزمینی دیگر نرسیدهاند؛ بلکه مهاجرت برای آنها عاقبت خوشی را رقم نزده است و اکثر شخصیتهای مهاجر با کولهباری از ندامت به وطن بازگشته و حتی اگر قصد بازگشت نداشته باشند، با سرنوشتی شوم و غمانگیز مواجه میشوند که این مورد در دهه 90 به اوج خود میرسد. او در ادامه گفت: از طرف دیگر در همه فیلمها در دهههای مختلف، نهاد خانواده در تصمیم به مهاجرت نقش پررنگی داشته و مهاجران در بستر خانواده است که تصمیم به مهاجرت میگیرند و...
منبع: sharghdaily-920808
