درباره ما نسخه آزمایشی | پنج شنبه، 19 شهریور 1405

کد: 293607 | 07 بهمن 1402 ساعت 15:42

برای این دانش‌آموزان یک مداد هم ارزشمند است

«بریم مدرسه» نام یک مرکز نیکوکاری است که با هدف حمایت از دانش‌آموزان عشایر خوزستان توسط نرگس عبداللهی و چند تن از دوستانش راه‌اندازی شده‌است. این مرکز نیکوکاری پس ‌از حدود 6 سال فعالیت درحال‌حاضر عمده‌ فعالیتش را روی دانش‌آموزان عشایر منطقه اندیکا که در فقر شدید به سر می‌برند، متمرکز کرده‌است.
برای این دانش‌آموزان یک مداد هم ارزشمند است


«بریم مدرسه» نام یک مرکز نیکوکاری است که با هدف حمایت از دانش‌آموزان عشایر خوزستان توسط نرگس عبداللهی و چند تن از دوستانش راه‌اندازی شده‌است. این مرکز نیکوکاری پس ‌از حدود 6 سال فعالیت درحال‌حاضر عمده‌ فعالیتش را روی دانش‌آموزان عشایر منطقه اندیکا که در فقر شدید به سر می‌برند، متمرکز کرده‌است.

 نرگس عبدالهی متولد سال 62 در اهواز است و تحصیل‌کرده رشته شیمی. با او که تجارب زیادی از سال‌ها فعالیت در انجمن‌های مردم‌نهاد کسب کرده و با عشق و آگاهی مرکز نیکوکاری «بریم مدرسه» را مدیریت می‌کند، درباره انگیزه راه‌اندازی این مرکز، وضعیت دانش‌آموزان عشایر تحت حمایت، اهداف، طرح‌ها و ویژگی‌ها و دشواری‌های فعالیت در این مرکز گفتگو کرده‌ایم که در اینجا می‌خوانید.

از انگیزه‌تان برای راه‌اندازی مرکز نیکوکاری «بریم مدرسه» بگویید.

دوست یاسوجی‌مان که مغازه‌ نوشت‌افزار داشت گفت که در این فصل، عشایر در مسیر کوچ برای بچه‌هایشان نوشت‌افزار می‌خرند اما امسال سال عجیبی است، می‌آیند و قیمت می‌کنند اما نمی‌خرند. حتی وقتی نوشت‌افزار را به قیمت خرید به آنها می‌دهیم باز هم خرید نمی‌کنند. می‌دانستیم وقتی آنها نوشت‌افزار نمی‌خرند یعنی نمی‌توانند. تصمیم گرفتیم به چند دانش آموز کمک کنیم. با تحقیقات مشخص شد عشایر سه منطقه لالی، اندیکا و مسجدسلیمان در خوزستان نیازمند کمک هستند. اما شدت فقر در اندیکا بیشتر بود، پس تصمیم گرفتیم به اندیکا برویم. به ما گفتند که منطقه صعب‌العبور و سخت است و شما خانم هستید و نمی‌توانید، مسیری نیست که بشود در شرایط عادی رفت. اما ما مصمم بودیم. در ابتدا قصد داشتیم که به سه دانش‌آموز کمک کنیم اما وقتی به منطقه رفتیم، آنچه دیدیم فرسنگ‌ها با تصور ما متفاوت بود؛ ما فکر می‌کردیم که می‌رویم و مدرسه‌ای پیدا می‌کنیم که ۵۰ دانش‌آموز دارد که سه نفرشان فقیرند، با خودمان می‌گفتیم که ما چطور به آن سه نفر کمک کنیم که بقیه نفهمند. وقتی رفتیم تمام تصوراتمان با خاک یکسان شد. هر مدرسه غالباً زیر ۱۰ دانش‌آموز داشت که هیچکدام شباهتی به بچه‌های مدرسه‌های شهری نداشتند. در سال اول ما در حدود ۳۰۰ دانش‌آموز را  پوشش دادیم؛ کیف، کفش، لوازم‌التحریر، کلاه، شال و هرچیزی را که دانش‌آموز به آن نیاز داشت، تهیه کردیم. در ابتدا کارمان بیشتر جنبه عاطفی داشت اما کم‌کم یاد گرفتیم که خرد باید بر عواطف پیشی بگیرد بنابراین بسیار حساب‌شده‌تر شروع به‌کار کردیم و مجوز گرفتیم و مرکز نیکوکاری «بریم مدرسه» را ثبت کردیم.

 

اسم گویا و جالبی برای مرکزتان انتخاب کرده‌اید.

اولین کار ما این بود که برندمان شفاف و گویا باشد، وقتی می‌گوییم «بریم مدرسه» هیچ نیازمندی برای خدمات متداول خیریه‌ها به سراغ ما نمی‌آید؛ برای خیرین هم حوزه کاریمان مشخص است. این نام، برای خیرینی که دغدغه فردای ایران را دارند تلنگری است و سبب جذب آنها می‌شود. اسم باید جوری انتخاب می‌شد تا ما که حلقه واسط بین مددجویان، مردم و خیرین هستیم، بتوانیم هر دو طرف را توجیه کنیم و با انتخاب این اسم، این کار را انجام دادیم.

افراد تحت پوشش مرکز شما چه کسانی هستند؟

بیشتر بچه‌های عشایری هستند که فصل سرد را در خوزستان می‌گذرانند. به ما پیشنهاد شد که به مسجدسلیمان و لالی هم برویم و فعالیتمان را گسترده‌تر کنیم اما حجم فقری که ما در منطقه اندیکا دیدیم بسیار بیشتر بود بنابراین تصمیم گرفتیم که فعالیتمان را در آ‌نجا متمرکز کنیم؛ چون می‌دانیم که برای اینجا حتی یک مداد هم باارزش است. در ابتدای فعالیتمان و پیش از ثبت مرکز نیکوکاری، به جز حوزه آموزش، به خانواده‌ها هم خدماتی ارائه می‌دادیم اما بعد از دوستانی که در سیستان‌وبلوچستان، آبادان و مناطق جنگ‌زده کارکرده بودند، مشورت گرفتیم و به این نتیجه رسیدیم که باید روی بچه‌ها متمرکز شویم. ما مشوق‌ها را فقط به دانش‌آموزان و در مدرسه ارائه می‌دهیم تا خانواده‌ها را ترغیب کنیم کودکان را به مدرسه بفرستند و آنها را دنبال جمع‌آوری هیزم، آوردن آب و چرای دام‌ها نفرستند. آمارهای رسمی نشان می‌دهد آمار ترک‌تحصیل کودکان عشایر بالاتر از میانگین کشوری‌ست، چون علاوه بر فقر، چشم‌اندازی برایشان وجود ندارد.

 از طرح‌ها و برنامه‌هایتان بگویید.

تهیه نوشت‌افزار یکی از طرح‌های مهم ماست. در مدرسه‌ای دیده بودم که سه دانش‌آموز از یک مداد به اندازه یک‌بند انگشت استفاده می‌کردند؛ یکی می‌نوشت و مداد را به دیگری می‌داد. ما ارزش یک مداد یا کیفی که به جای کیسه‌ برنج یا پلاستیک به بچه‌ها می‌دهیم را می‌دانیم.

یک‌سال برنامه نذر کفش را اجرا کردیم که حالا جزو برنامه‌های ماندگار ما شده است. از مردم درخواست کردیم  به جای پخش نذری، پولشان را به ما بدهند تا ما با آن یک‌سال بچه را به مدرسه بفرستیم. الان سالانه اول مهر به هزار بچه کفش می‌دهیم. خودم عاشق این طرح هستم.

 

برای معلم‌ها نیز مشوق‌هایی مثل دوره آموزشی گذاشته‌ایم و سعی می‌کنیم که معلم‌ها هم منتفع شوند. دسترسی به این بچه‌ها بسیار دشوار است، بنابراین پیدا کردن معلم و همکار خوب برای ما ارزش زیادی دارد.

یک قدم جلوتر برداشتیم و طرح مهم صبحانه را هم شروع کردیم چون این کودکان سوءتغذیه دارند. اولویت اول ما از همان ابتدای فعالیتمان باید صبحانه می‌بود ولی باید ساز وکار دقیقی برای این طرح می‌‌داشتیم. امسال سال سومی است که طرح صبحانه را اجرا می‌کنیم. این طرح از طرح‌های موفق‌مان بوده که توانستیم با آن جمعیت مدارس را زیاد کنیم. بچه‌ها در طی پنج روز، پنج وعده صبحانه متفاوت می‌خورند. پنیر، شیر، خرما، مربا، حلواکشی، تخم‌مرغ، مغزیجات و میوه جزو برنامه است. تأثیر طرح صبحانه در آمدن بچه‌ها به مدرسه عالی بوده، بچه‌ای که با التماس و خواهش خانواده یا معلم و با گریه به مدرسه می‌آمد حال نفر اولین نفری است که به مدرسه می‌آید. معلمی می‌گفت: «من فکر می‌کردم که ضریب هوش دانش‌آموزانم پایین است اما حالا متوجه شده‌ام که آنها گرسنه‌اند.» ما دنبال این هستیم که بچه‌ها به مدرسه بیایند و حس مثبتی از این آمدن داشته باشند.

طرح دیگری که در دوره‌ کرونا داشتیم تهیه گوشی و تبلت بود. ما در آن دوره حدود ۲۰۰ تبلت و گوشی نو و دست دوم به بچه‌ها دادیم. از آن زمان هم دوره‌های آنلاین را برگزار می‌کنیم. معلم داوطلب می‌شود و رایگان تدریس می‌کند. یک مسئول هم برای کلاس‌های آنلاین داریم که دانش‌آموز و معلم را رصد می‌کند. خاطرات بسیار زیبا و قصه‌های شنیدنی زیادی هم از آموزش آنلاین با بچه‌های بازمانده از تحصیل بسیار باهوش داریم.

یک استثنا برای بچه‌های کانون اصلاح و تربیت قائل شدیم و در طرحی به حمایت از آنها پرداختیم. حمایت از این بچه‌ها بسیار ضعیف است. یک‌بار به کانون اصلاح و تربیت رفتیم و با پرسنل آنجا آشنا شدیم که منجر به آزادی یک نوجوان شد. با کانون اصلاح و تربیت هم در ارتباط هستیم تا اگر موردی باشد، بتوانیم کمک کنیم.

حدود سه سالی نیز هست که طرح بورسیه دانش‌آموزان را شروع کرده‌ایم اما هنوز به صورت آزمایشی در حال انجام است. در این طرح بچه‌هایی را که علاقه و ضریب هوشی بیشتری دارند، انتخاب می‌کنیم و هزینه‌های ادامه‌ تحصیل  آنها را می‌پردازیم و سعی می‌کنیم تا هر مانعی را که بر سر راه تحصیل آنها باشد، حذف کنیم؛ به‌ویژه برای دخترها که زود از چرخه تحصیل خارج می‌شوند. طرح بورسیه اثر ماندگار مجموعه ما خواهد بود. هرکدام از بچه‌های بورسیه حتی اگر یک معلم هم بشوند، راوی قصه‌های ما خواهند بود و قصه‌ها وقتی روایت می‌شوند ادامه پیدا می‌کنند و این حلقه ادامه می‌یابد. طرح بورسیه مسیر ما را پررهروتر خواهد کرد.

گفتید که مسیر طولانی و دشواری را برای رفتن از اهواز به اندیکا طی می‌کنید.

برای رفتن به نزدیک‌ترین مدرسه با ماشین حدود سه تا چهار ساعت از اهواز به اندیکا می‌رویم، بعد از کمیته امداد، آموزش‌وپرورش عشایر، هلال‌احمر، گاهی حتی از سازمان آب‌وبرق خوزستان، خلاصه هر جایی‌که به ما ماشین آفرود بدهد، می‌گیریم و وسایل را بار می‌زنیم و حدود 20 کیلومتر می‌رویم تا به آخر جاده می‌رسیم و از آ‌نجا به بعد دیگر در کوه هستیم تا به عشایر برسیم و کمک‌هایمان را به دانش‌آموزان برسانیم.

بچه‌ها از چه طرح‌هایی بیشتر استقبال می‌کنند؟

بچه‌ها عاشق دو طرح صبحانه و نذر کفش هستند. کفش‌هایشان را طوری بغل می‌کنند که انگار آخر قصه بچه‌‌های آسمان مجید مجیدی عوض شده و کفش‌ها را برنده شده‌اند.

 

تاکنون خسته و بی‌انگیزه شده‌اید؟

موانع و حواشی زیاد است اما ما می‌جنگیم. تصور می‌کنم تا زمانی که مجموعه‌های مردم‌نهاد انتظار داشته باشند که چون کار عام‌المنفعه انجام می‌دهند باید حمایت شوند، پیشرفت نمی‌کنند. باید دندان لق توقع کار بی‌حاشیه را بکشیم.

حامیان مرکز نیکوکاری شما چه کسانی هستند؟

حامیان ما مردم هستند. مجموعه‌های مردم‌نهاد قدرت هم‌افزایی اجتماعی را نشان می‌دهند. حامیان ما مردم عادی هستند که کم‌کم ما را شناخته‌اند، درباره‌مان تحقیق کرده‌اند و حالا دیگران را هم دعوت می‌کنند تا حامی ما باشند. ما سعی کرده‌ایم تا آنجا که می‌توانیم وارد بوروکراسی ارگان‌های دولتی برای دریافت کمک نشویم. یکی دو بار تلاش کردیم اما به تجربه دیدیم اگر با مردم مذاکره کنیم خیلی بهتر و سریع‌تر پیش می‌رویم. در فیش‌های واریزی به حساب خیریه، می‌بینم که مثلا یک شماره حساب هر روز صبح، هزار تومان یا ده‌هزار تومان واریز کرده‌است. صدقاتی که صبح به صبح مردم می‌دهند شاید به‌نظر کوچک باشد اما قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود. بعد از هر طرح نیز گزارش کار را در شبکه‌های اجتماعی‌مان منعکس می‌کنیم تا خیرین هم در حال خوش ما شریک شوند.  

شرایط دشوار اقتصادی به‌ویژه در یکی دو سال اخیر تاثیری بر میزان کمک‌های مردمی به مرکز نیکوکاری شما داشته است؟

خیریه‌ها به شدت تحت‌تاثیر نوسانات اقتصادی هستند. این یک حقیقت غیرقابل‌انکار است. مسئله دیگر برای مجموعه‌هایی مثل ما که درآمدزایی‌شان از طریق جذب کمک‌های کوچک مردمی و شبکه‌های اجتماعی است، میزان دسترسی مردم به این شبکه‌هاست. کوچک‌ترین نوسان در فضای مجازی به شدت روی درآمدهای ما موثر است.

 

از خودتان و اعضای مرکز نیکوکاری «بریم مدرسه» بیشتر بگویید.

متولد اهواز هستم. با علاقه تمام در رشته شیمی دانشگاه شهید چمران اهواز تحصیل کردم. دو اختراع تخصصی در این حوزه دارم. با انرژی و سختگیر هستم و عاشق کار، بچه‌ها و کتاب. در حال حاضر مدیراجرایی یک شرکت دارویی هستم.

اعضای تیم تحصیل‌کرده و خوش فکرند. به‌جز مواقعی که خودمان در منطقه حضور داشته باشیم دورکاری برایمان کار پیچیده‌ای نیست. در دوره‌های زمانی مختلف اعضای اصلی تیم در تهران، اهواز و اندیکا طرح‌ها را به ثمر می‌رسانند اما در صورت احتساب مدرسین داوطلب باید شهرهای بیشتری را اضافه کنم. غالب اعضا با ما به صورت پاره‌وقت همکاری داوطلبانه دارند و تا وقتی می‌توانند به صمیمانه‌ترین شکل ممکن با ما همکاری می‌کنند. در این چند ساله در حدود 150 نفر به تیم ما کمک کرده‌اند که از تک‌تک این عزیزان کمال تشکر را دارم. ما همه یک دغدغه داریم: فردای بهتر ایران.



عکس خوانده نمی‌شود