معمای غلبه آماری درآمدها بر هزینه ها
هزینه های خوراکی با 10.2 درصد بیشترین و هزینه های تحصیل با 3.5 درصد کمترین رشد را داشته است. به نظر می رسد کاهش بعد خانوار و کاهش تعداد فرزندان محصل، با وجود رشد هزینه ها، باعث شده است متوسط هزینه تحصیل رشد اندکی داشته باشد.اما در بخش درآمدها، خانوارهای شهری به طور متوسط 43.9 میلیون تومان در سال (ماهانه 3.6 میلیون تومان) درآمد ناخالص داشته اند. منظور از درآمد ناخالص کل درآمد قبل از کسر مالیات و حق بیمه های پرداختی است. درضمن ارزش اجاری منزل مسکونی خانوار (خانوارهای مالک نشین) نیز محاسبه و به عنوان درآمد لحاظ می شود. حدود 30 درصد از این درآمد معادل 13 میلیون تومان، درآمد غیرپولی محاسبه شده به خاطر ارزش اجاری منزل مسکونی خانوارهای مالک نشین بوده است. بر این اساس در سال گذشته، درآمد خانوار به طور متوسط 1.8 میلیون تومان بیشتر از هزینه ها بوده است. البته بانک مرکزی در گزارش خود تذکر داده است که احتمال کم گویی خانوارها درباره درآمدشان وجود دارد.
کاهش خانوارهایی که شاغل دارند
بر این اساس در سال گذشته، 28 درصد خانوارهای شهری فرد شاغل نداشتند. البته این لزوما به این معنی نیست که این درصد از خانوارها درآمد نداشتند بلکه ممکن است حقوق بازنشستگی، اجاره زمین یا مسکن یا تجهیزات و ... دریافت کرده باشند اما در هر حال فعالیت شغلی نداشته اند. 55.3 درصد از خانوارها هم یک نفرشاغل داشتند. 14 درصد دو نفر شاغل و 2.8 درصد هم سه نفر یا بیشتر شاغل داشته اند. طبق گزارش بانک مرکزی، درصد خانوارهای بدون فرد شاغل افزایش یافته است اما خانوارهای دارای یک یا دو نفر شاغل کاهش یافته است.
26 درصد مردم اجاره نشین اند
طبق این طرح آماری، 25.9 درصد از مردم ایران (ساکن در مناطق شهری) سال قبل اجاره نشین بودند. 64.8 درصد هم در مسکن شخصی خود ساکن اند. 8.9 درصد در مسکن رایگان زندگی می کنند و 0.4 درصد هم در برابر خدمت ارائه شده سکونت گرفته اند ( مثل سرایدارها). در مقایسه با سال 1395 ، درصد سکونت در مسکن شخصی افزایش و در برابر خدمت کاهش داشته و همچنین درصد سکونت در مسکن اجاری، رایگان بوده است.
فرا خبر
چگونگی چربش درآمدها بر هزینه ها، در روزهای سخت اقتصادی
درباره علل ناهمخوانی طرح آمارگیری انجام شده با واقعیت ها و احساس اجتماعی موجود، می توان فرضیاتی را مطرح کرد.* اولین نکته به خطای آماری مربوط می شود. همان گونه که گفتیم این نتایج با آمارگیری از 13 هزار خانوار به دست آمده است که نمونه بسیار محدودی است و نتایج آن به همه مناطق شهری کشور تعمیم داده می شود. اگرچه در نمونه گیری اصول و قواعد علمی رعایت می شود تا بیشترین تطبیق را بر کل جامعه داشته باشد (مثلا از همه قشرها و دهک ها و اصناف و ... در نمونه به شکل واقع بینانه وجود داشته باشد) اما همواره درصدی از خطا وجود خواهد داشت.* دلیل دیگر به اثر متوسط گیری مربوط است. ممکن است یک گروه محدود با افزایش قابل توجه درآمد مواجه شده باشند بنابراین متوسط درآمد را بالا کشیده اند اما ما در جامعه بیشتر با توده قشرهای متوسط که وضعیت بودجه ای بدتری دارند مواجه هستیم.* نکته مهم دیگر هم لحاظ ارزش منزل مسکونی شخصی به عنوان درآمد است. مثلا ممکن است شما در ماه دو میلیون تومان درآمد داشته و در خانه شخصی خود هم ساکن باشید که اگر اجاره داده شود مثلا یک میلیون تومان در ماه، ارزش اجاره خواهد داشت. در این صورت اگر در این طرح مورد سوال قرار بگیرید درآمد شما سه میلیون تومان منظور و محاسبه خواهد شد.* درنهایت این که در این طرح چیزی به عنوان هزینه های اقساط و همچنین درآمد حاصل از دریافت وام وجود ندارد! ممکن است لحاظ وام ها و بدهی های قسطی خانوار، به ویژه وام هایی که برای منظور مشخصی مثل خرید خانه دریافت نشده، شرایط را تغییر دهد و به احساس ما از واقعیت نزدیک تر شود.
