کد: 2546 | 23 تیر 1397 ساعت 16:13
دنبال یک گوش شنوا هستیم
«به من بگویید وقتی دکترها جواب کردند و میگویند خواهرتان در نهایت تا سه ماه دیگر بیشتر زنده نیست، شما بودید، چه کار میکردید؟!» این را یکی از دو خواهر میانسال که یک سبد پلاستیکی قرمز رنگ پر از قرص و دارو در دست دارد میگوید.
غبار غم و خستگی از سر و رویشان میبارد. آهسته از پلههای درِ کمیته امداد امام خمینی(ره) پایین میآیند. حضور سرزده ما فرصتی است تا این مددجویان یک بقچه مشکل را پیشرویمان باز کنند. یکی از این دو خواهر سر حرف را باز میکند و میگوید: «خواهر کوچکم بیمار سرطانی است و دکترها جوابش کرده اند. بردیم خانه تا خودمان از او پرستاری کنیم. اما برای تزریق سرم باید روزی ۴٠ هزار تومان به پرستار پرداخت کنیم. آمدیم کمیته امداد امام خمینی(ره) که کمکی کنند اما به ما میگویند چرا بیمار را بردید خانه!»
خواهران غریب
یکی از این دو خواهر مددجو اظهار میکند: خدا نکند که وامی یا کمک هزینهای از کمیته بخواهید، روزگارت سیاه میشود. کاش دست آخر، درخواستت به نتیجه برسد!
خواهر دیگر که به نظر میرسد، سن و سال بیشتری دارد، خاطرنشان میکند: خواهر کوچکم که الان با درد و رنج سرطان دست و پنجه نرم میکند، هنر خیاطی داشت. برای وام از کمیته اقدام کردیم. حتی برای پرسوجو به محل نیز آمدند و گفتند «چرخ خیاطیات کجاست؟» گفتیم: «پول نداریم بخریم؛ وام بدهید آن را تهیه و کار را شروع میکنیم!»
او ادامه میدهد: یکسالی برو و بیا داشتیم تا وام بگیریم. قرار بود ٢۵ میلیون تومان بدهند اما دست آخر پنج میلیون تومان بیشتر ندادند.
ماجرای وام مددجوها و سه ضامن کارمند
این مددجوی کمیته امداد امام خمینی(ره) میگوید: فشار این همه ناراحتی و غصه و بیپولی، باعث شده که فشارخون من از ١٧ و ١٨ پایینتر نیاید. واقعا چه طور میتوان فکر نکرد و آرام بود.
«بروید چرخی بزنید، شاید کارتان راه بیفتد، اما تردید نکنید که بدون دوندگی نمیشود.» این گلایهها را مددجوی دیگری مطرح میکند.
او مدعی است: بعضی وقتها برای گرفتن سه میلیون تومان وام حتی تا تهران رفتهاند اما نتیجهای جز «هیچ» برایشان در بر نداشته است.
این مددجوی کمیته امداد امام خمینی(ره) ادامه میدهد: واقعا جالب است که از مددجوی کمیته امداد امام خمینی(ره) سه کارمند با فیش حقوقی میخواهند. به نظر شما در این دوران که ضامن شدن برای مردم عادی دردسر دارد و مردم کمتر ضامن میشوند چه کسی ضامن یک مددجو میشود.
زن میانسالی زیر گرمای هوای تیرماه که صورتش از عرق برافروخته شده است بنای حرف زدن ندارد و فقط میگوید: «مگر فایدهای دارد.» با کلی اصرار نطقش باز میشود و میگوید: «الان فقط پارتی باید داشته باشی تا حرفت برو داشته باشد و به نتیجه برسد.»
او ادامه میدهد: «دخترم ازدواج کرده و با همسرش مشکل دارد؛ درخواست حمایت مشاورهای یا معرفی به وکیل از کمیته امداد کرده است، اما همراهی نکردند.» دردهایش یکی دوتا نیست. او اضافه میکند: مستأجرم و با هزار بدبختی زمینی خریدم که حالا مشخص شده، فروشنده به فرد دیگری فروخته است! چند بار به اداره کل رفتم تا حداقل یک وکیل برای پیگیری پرونده این کلاهبرداری تعیین کنند شاید بتواند این مشکل را حل کند، البته هنوز به نتیجه
نرسیدم.
او سرپرست خانواده است و در توضیحاتی برای علت مددجو شدنش، میگوید: سال ٧٩ همسرم به دلیل تصادف به زندان افتاد چند سال که گذشت به دلیل ابتلا به سرطان فوت کرد و من ماندم با یک دنیا غم، یک دنیا خرج و مخارج. برای همین من و شش فرزندم تحت پوشش کمیته امداد ماندیم.
میدهند اما با دلخون کردنت
مددجوی آخری که در زمان بازدید سرزده، به کمیته امداد مراجعه میکند زن جوانی است که لنگان لنگان راه میرود؛ میگوید: فرزند چهار سالهام مشکل تشنج دارد، همه اسباب و اثاثیهام را فروختم تا عملش کنند، اما هنوز هزینه آن جور نشده است! نمیگویم کمیته امداد حمایت نمیکند، ولی دلت را خون میکنند. حقوق ماهانهمان هم نفری ٣٠ هزار تومان بود که بهتازگی با مجموع یارانهای که میریزند برای هر نفر٩۵ هزار تومان شده است.
خبرنگار شهرآرا، این گزارش را در پوشش فردی که متقاضی تشکیل پرونده برای کمیته امداد است، تهیه کرد و از مددجویان پرسید که آیا با وجود تمام مشکلات، به او و افراد نیازمند توصیه میکنند که زیر پوشش کمیته بروند یا خیر!؟ که پاسخ نهایی همه مددجوهایی که با آنها مصاحبه شده، مثبت
بود!
چند متر مانده به اداره کل کمیته امداد، زنی گوشه خیابان بساط کرده است و با متانت مثال زدنی از رهگذران میخواهد از او زیره بخرند. از او پرسیدم برای عضویت در کمیته امداد اقدام کرده است یا نه؟ میگوید: همسرم معتاد و از کارافتاده بود؛ چند سال قبل برای آنکه زیر پوشش کمیته بروم، اقدام کردم اما گفتند باید برگه فوتی همسرت را بیاوری تا مددجو شوی! من هم آنقدر گرفتاری داشتم که دیگر فرصت و توان برو و بیاهای اداری را نداشتم.
همه این نقطه نظرات را به اطلاع حبیبا... آسوده، مدیرکل کمیته امداد خراسان رضوی، رساندیم.
مشروح این گفتوگو در شماره بعدی روزنامه منتشر میشود.
غبار غم و خستگی از سر و رویشان میبارد. آهسته از پلههای درِ کمیته امداد امام خمینی(ره) پایین میآیند. حضور سرزده ما فرصتی است تا این مددجویان یک بقچه مشکل را پیشرویمان باز کنند. یکی از این دو خواهر سر حرف را باز میکند و میگوید: «خواهر کوچکم بیمار سرطانی است و دکترها جوابش کرده اند. بردیم خانه تا خودمان از او پرستاری کنیم. اما برای تزریق سرم باید روزی ۴٠ هزار تومان به پرستار پرداخت کنیم. آمدیم کمیته امداد امام خمینی(ره) که کمکی کنند اما به ما میگویند چرا بیمار را بردید خانه!»
خواهران غریب
یکی از این دو خواهر مددجو اظهار میکند: خدا نکند که وامی یا کمک هزینهای از کمیته بخواهید، روزگارت سیاه میشود. کاش دست آخر، درخواستت به نتیجه برسد!
خواهر دیگر که به نظر میرسد، سن و سال بیشتری دارد، خاطرنشان میکند: خواهر کوچکم که الان با درد و رنج سرطان دست و پنجه نرم میکند، هنر خیاطی داشت. برای وام از کمیته اقدام کردیم. حتی برای پرسوجو به محل نیز آمدند و گفتند «چرخ خیاطیات کجاست؟» گفتیم: «پول نداریم بخریم؛ وام بدهید آن را تهیه و کار را شروع میکنیم!»
او ادامه میدهد: یکسالی برو و بیا داشتیم تا وام بگیریم. قرار بود ٢۵ میلیون تومان بدهند اما دست آخر پنج میلیون تومان بیشتر ندادند.
ماجرای وام مددجوها و سه ضامن کارمند
این مددجوی کمیته امداد امام خمینی(ره) میگوید: فشار این همه ناراحتی و غصه و بیپولی، باعث شده که فشارخون من از ١٧ و ١٨ پایینتر نیاید. واقعا چه طور میتوان فکر نکرد و آرام بود.
«بروید چرخی بزنید، شاید کارتان راه بیفتد، اما تردید نکنید که بدون دوندگی نمیشود.» این گلایهها را مددجوی دیگری مطرح میکند.
او مدعی است: بعضی وقتها برای گرفتن سه میلیون تومان وام حتی تا تهران رفتهاند اما نتیجهای جز «هیچ» برایشان در بر نداشته است.
این مددجوی کمیته امداد امام خمینی(ره) ادامه میدهد: واقعا جالب است که از مددجوی کمیته امداد امام خمینی(ره) سه کارمند با فیش حقوقی میخواهند. به نظر شما در این دوران که ضامن شدن برای مردم عادی دردسر دارد و مردم کمتر ضامن میشوند چه کسی ضامن یک مددجو میشود.
زن میانسالی زیر گرمای هوای تیرماه که صورتش از عرق برافروخته شده است بنای حرف زدن ندارد و فقط میگوید: «مگر فایدهای دارد.» با کلی اصرار نطقش باز میشود و میگوید: «الان فقط پارتی باید داشته باشی تا حرفت برو داشته باشد و به نتیجه برسد.»
او ادامه میدهد: «دخترم ازدواج کرده و با همسرش مشکل دارد؛ درخواست حمایت مشاورهای یا معرفی به وکیل از کمیته امداد کرده است، اما همراهی نکردند.» دردهایش یکی دوتا نیست. او اضافه میکند: مستأجرم و با هزار بدبختی زمینی خریدم که حالا مشخص شده، فروشنده به فرد دیگری فروخته است! چند بار به اداره کل رفتم تا حداقل یک وکیل برای پیگیری پرونده این کلاهبرداری تعیین کنند شاید بتواند این مشکل را حل کند، البته هنوز به نتیجه
نرسیدم.
او سرپرست خانواده است و در توضیحاتی برای علت مددجو شدنش، میگوید: سال ٧٩ همسرم به دلیل تصادف به زندان افتاد چند سال که گذشت به دلیل ابتلا به سرطان فوت کرد و من ماندم با یک دنیا غم، یک دنیا خرج و مخارج. برای همین من و شش فرزندم تحت پوشش کمیته امداد ماندیم.
میدهند اما با دلخون کردنت
مددجوی آخری که در زمان بازدید سرزده، به کمیته امداد مراجعه میکند زن جوانی است که لنگان لنگان راه میرود؛ میگوید: فرزند چهار سالهام مشکل تشنج دارد، همه اسباب و اثاثیهام را فروختم تا عملش کنند، اما هنوز هزینه آن جور نشده است! نمیگویم کمیته امداد حمایت نمیکند، ولی دلت را خون میکنند. حقوق ماهانهمان هم نفری ٣٠ هزار تومان بود که بهتازگی با مجموع یارانهای که میریزند برای هر نفر٩۵ هزار تومان شده است.
خبرنگار شهرآرا، این گزارش را در پوشش فردی که متقاضی تشکیل پرونده برای کمیته امداد است، تهیه کرد و از مددجویان پرسید که آیا با وجود تمام مشکلات، به او و افراد نیازمند توصیه میکنند که زیر پوشش کمیته بروند یا خیر!؟ که پاسخ نهایی همه مددجوهایی که با آنها مصاحبه شده، مثبت
بود!
چند متر مانده به اداره کل کمیته امداد، زنی گوشه خیابان بساط کرده است و با متانت مثال زدنی از رهگذران میخواهد از او زیره بخرند. از او پرسیدم برای عضویت در کمیته امداد اقدام کرده است یا نه؟ میگوید: همسرم معتاد و از کارافتاده بود؛ چند سال قبل برای آنکه زیر پوشش کمیته بروم، اقدام کردم اما گفتند باید برگه فوتی همسرت را بیاوری تا مددجو شوی! من هم آنقدر گرفتاری داشتم که دیگر فرصت و توان برو و بیاهای اداری را نداشتم.
همه این نقطه نظرات را به اطلاع حبیبا... آسوده، مدیرکل کمیته امداد خراسان رضوی، رساندیم.
مشروح این گفتوگو در شماره بعدی روزنامه منتشر میشود.
