درباره ما نسخه آزمایشی | پنج شنبه، 19 شهریور 1405

کد: 247231 | 06 مهر 1402 ساعت 14:38

رشت، انزلی، آمل و... قرن‌ها پیش چگونه بوده‌اند؟ / سفر به شمال قدیم

خطۀ خوش شمال، از قدیم مقصد بسیاری از سیاحان و مسافرانی بوده که رنج سفر به این دیار را تاب آورده‌اند. یکی از مسافران این خطه، شاه عباس صفوی بود که نزدیک به ۵۰۰ سال پیش تنها شاهراه این سرزمین را بنا کرد؛ شاهراهی که امروز از آن تکه سنگی هم باقی نمانده است.
رشت، انزلی، آمل و... قرن‌ها پیش چگونه بوده‌اند؟ / سفر به شمال قدیم


ساحل جنوبی خزر از هزاران سال پیش محل تلاقی دریا، جنگل و کوه بوده و همین تلاقی، مسافران را به آن‌سوی کوه اساطیری البرز کشانده است تا در سرزمین اساطیری مازندران قصه‌ها ساز کنند. سیاحان بسیاری خطر را به جان خریده‌اند و به درون یکی از قدیمی‌ترین جنگل‌های جهان رفته‌اند، از میان باتلاق‌ها و مرداب‌هایش گذشته‌اند تا به مقصد برسند؛ جنگلی که با بیش از سه‌میلیون سال عمر، در این خطه سر به فلک کشیده است.

غیر از کوه و جنگل و دریا، آنچه مسافران شمال را فرامی‌خواند ببر یکه‌تاز جنگل بود. ساحل خزر، یگانه موطن و اقلیم ببر مازندران بود که امروزه فقط به نامی اکتفا کرده و منقرض شده است. غیر از ببر، آهوی شوکا و ماهی خاویارش هم هواخواهان خودش را داشت. قصۀ زیر داستانِ سفر مسافرانی است که بیش از صد سال پیش شال و کلاه کرده، به شمال رفتند و دیده‌ها و شنیده‌های این خطه را ثبت کردند.

اقلیم طبرستان و استرآباد، فقط سرزمینی خوش هوا و خوش منظر نبود؛ اقلیمی بود دور از دسترس، با راه صعب و ستیغ کوه که طبرستان را برای قرن‌ها به پناهگاه امنی بدل کرده بود. برای قرون متمادی استرآباد (گلستان)، طبرستان (مازندران) و گیلان، تمامی اراضی جنوبی بحر خزر را در اختیار داشته‌اند و به غیر از دسترسی به دریا، جنگل و معادن آهن و گوگرد، بیم کم‌آبی نیز نداشته‌اند.

باران‌های فصلی، جنگل‌های سبز و متراکم این ناحیه را سیراب می‌کرده است و عطش در کام مسافرانی باقی می‌گذاشت که از کویر و بیابان به سوی این اقلیم پرآب می‌آمدند. حکام و شاهان بسیاری در این سرزمین اقامتگاه فصلی ساخته‌اند و از گرما و عطش دیارشان به این خطۀ سبز پناه آورده بودند. مسافرانی که قصد شمال می‌کردند، به غیر از حکام و امرای دولت، شامل سیاحانی می‌شدند که از فرنگ به ایران می‌آمدند و در آن به سیر و سیاحت خوش بودند.

مسافرانی هم بودند که به قصد خروج از ایران راهی شمال می‌شدند تا در انزلی یا مرز‌های غربی از ایران خارج شوند. درادامه داستان سفر سیاحانی را می‌خوانید که سال‌ها پیش به ایران آمده و از اراضی شمال ایران عبور کرده‌اند. در این نوشته می‌کوشیم تا از خلال سفرنامه‌های این سیاحان به سواحل خزر سفری کنیم و ببینیم خطۀ سبز شمال، ۲۰۰ سال پیش چگونه بوده است.

رشت، انزلی، آمل و... قرن‌ها پیش چگونه بوده‌اند؟ / سفر به شمال قدیم

ساری و سه گنبدان

پس از عبور از ایالت گرگان (استرآباد)، ایالت مازندران یا طبرستان آغاز می‌شود. ساری یا سارویه که امروزه مرکز مازندران است در قدیم بازار‌های مشهور و خندقی به دور شهر داشته است. می‌گویند ساری محل پرورش اسب‌های اردشیر بوده و او دژ محکمی در ساری بنا کرد که «سه‌دله» یا «شه‌دله» نام داشت و صنعتگران را از دیگر نقاط طبرستان برگزید و همگی را در این دژ مسکن داد. این دژ تا زمان حیات ابن‌اسفندیار کاتب تاریخ طبرستان برپا بوده است. «محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه» ـ پژوهشگر عصر قاجار ـ روایت می‌کند که «طوس نوذر آن را بنیاد نهاد و طوسان نام کرد.

چون خراب شد و ثانیاً ساختند، آن را ساری نامیدند. فرخان بزرگ و مازیار در آبادی ساری کوشیدند». عده‌ای هم می‌گویند تهمورث دیوبند ساری را بنا کرد. فریزر، در سفرنامه‌اش به سکونت آقامحمدخان قاجار اشاره می‌کند که هنگام فرار از شیراز مدتی در این شهر اقامت کرده. مقدسی نقل می‌کند که فریدون در ساری دفن شده و عده‌ای هم معتقدند که رستم بعد از کشتن پسرش، او را در قصر «تورامانت» دفن کرد که در همان ساری قرار داشته است. «مزار سلم و تور» یا «سه گنبدان» نیز در شهر ساری استوار بوده که در اثر زلزله‌ای به سال ۱۲۵۱ ه. ق (۱۲۱۴ خورشیدی) ویران شده است.

گویا این بنا محل دفن پسران فریدون، «ایرج»، «سلم» و «تور» بوده است و از این‌رو به سه‌گنبدان شهره بوده است. مؤلف تاریخ طبرستان، رویان و مازندران، میرظهیرالدین مرعشی گیلانی می‌نویسد: «شاه منوچهر اساس سه‌گنبدان را افکند. به عهد اصفهبد خورشید این بنا خلل یافته بود و باز مرمتش کردند. مقدور بشر نیست که از این عمارت، خشتی جدا کنند». فریزر، بنای این گنبد را به شاهان ساسانی انتساب می‌دهد و به نقل از سکنۀ ساری می‌نویسد: «می‌گویند آقامحمدخان قاجار سعی داشته تا این بنا را به ضرب گلوله خراب کند، اما سازۀ این گنبد به قدری محکم بوده است که گلوله‌های توپ اثری بر آن نداشته‌اند». فریزر، به دو کتیبۀ سبزرنگ کوفی هم اشاره می‌کند که به دورتادور گنبد می‌چرخیده‌اند.

بابل، سرزمین پرتقال، لیمو و انار

بابل یا بارفروش یکی دیگر از شهر‌های مهم مازندران است که در سفرنامه‌های بسیاری به آن اشاره شده است. کارلا سرنا هنگام عبور از مشهدسر به بارفروش می‌نویسد: «این جاده بسیار فرح‌انگیز است. یک طرف آن رودخانه بابل است که آبشار‌های زیبا از آن پدید آمده است و از باغ‌های زیبا و دلفریب می‌گذرد. بلندی درخت‌ها شگفت‌آور است و غالباً زیر بار میوۀ فراوان لمیده‌اند. میوۀ اختصاصی آن‌ها لیموشیرین است. این میوه بی‌مزه است و آب آن را به بیماران می‌دهند.» مشهدسر شهری در کنار رود بابل بود که منتهی به دریا می‌شد و در آن می‌ریخت. فریزر در سفرنامۀ زمستانی‌اش می‌نویسد: «وجه تسمیه مشهدسر از آن‌روست که در این مکان امامزاده ابراهیم [ع]برادر امام هشتم [ع]شیعیان را سر بریده‌اند.»

فریزر، از درختان بید، تبریزی، افرا، ممرز و انجیر نام می‌برد که در میانۀ راه مشهدسر به بارفروش قرار داشته‌اند. بارفروش (بابل امروز) منزل بعد از مشهدسر (بابلسر امروز) است. بار‌هایی که با کشتی از حاجی ترخان به بندرمشهدسر آورده می‌شدند به بارفروش حمل و در آنجا فروخته می‌شدند، از این‌روست که این شهر به بارفروش معروف بوده است. کارلا سرنا به باغات شهر بارفروش هم اشاره می‌کند که درخت‌های پرتقال، لیمو، غار و انار در آن به حد وفور دیده می‌شود. سکنۀ بارفروش به نقل از کارلا سرنا، خانه‌هایشان را کوتاه می‌ساخته‌اند و با آب و آهک و نقش و نگار آن‌ها را می‌آراسته و بام هر خانه را با سفال‌های قرمزرنگ می‌پوشانده‌اند.

آملی که آمله ساخت

منزل بعدی آمل است که به قول کارلا سرنا، ناحیه‌ای باتلاقی، اما سرشار از بیشه و پوشش جنگلی بوده است. این جنگل‌ها به گفتۀ این سیاح مشهور، انباشته از ببر، یوزپلنگ، گراز، کفتار، گرگ و شغال بوده است. در میانۀ یکی از همین جنگل‌های خم اندرخم، کارلا سرنا و فریزر، به ببر بیشۀ مازندران برخورده‌اند. فریزر هنگام اقامت شبانه در یک توقفگاه جنگلی با صدای فریاد خدمه‌اش متوجه وجود دو ببر شده که در حال نوشیدن آب از چشمه بودند.

آمل که روزگاری مرکز طبرستان بوده، به نقل از اصطخری و مقدسی از شهر‌های عمده و مهم طبرستان محسوب می‌شده و به روایت حمدالله مستوفی ـ مورخ و نویسنده قرن هشتم هجری ـ تهمورث سازندۀ بنای آمل بود. حسن‌ابن‌اسفندیار دربارۀ بنای آمل می‌نویسد: «مهندسان بیامدند و بنیاد شهر بدین موضع که «اسبانه‌سرای» می‌گویند، فرو نهادند و اول جایگاه آن را ماته گفتندی». توماس هربرت ـ سیاح انگلیسی قرن ۱۷ میلادی ـ هنگام سفر به آمل در سال ۱۰۳۶ ه. ق (۱۰۰۶ خورشیدی) به خندق ژرفی اشاره می‌کند که به گرد شهر نقر شده و پرآب بود و بر استحکام شهر می‌افزود. یگانه راه ورود به شهر آمل در این ایام پلی بود که به دلخواه از روی خندق بلند می‌شد. رابینو در سفرنامه‌اش به «آمله» نامی اشاره می‌کند که همسر «فیروزشاه» ـ حاکم بلخ ـ بوده که بنای آمل را پی‌ریخته و هنگام سلطنت خسروپرویز این شهر به اقامتگاه خسرو بدل گشته است. بنا به روایت رابینو، قصر آمله نزدیک کوچۀ «گازران» (رخت‌شوها) و پشت بازار بزاز‌ها قرار داشته است.

فریزر هم به معادن و کان‌های سنگ‌آهن اشاره می‌کند که به وفور در آمل وجود داشته‌اند، چنانچه نادرشاه هم دستور داد تا مراکز ریخته‌گری و ذوب‌آهن در نزدیکی آمل بنا شوند. عزالدوله در سفرش به شمال از حمام رفیع‌خان یاور، مسجد میربزرگ و باغ و قصر شاه عباس نام می‌برد که همگی رو به ویرانی بوده‌اند. فریزر هم هنگام عبور از آمل می‌نویسد: «دوباره در آمل هستیم جایی که خوب به یاد دارم و به راستی شهری بزرگ و وسیع بود و سکنه‌ای محترم و آبرومند داشت...، اما اینک چگونه بود؟ ویرانه‌ای بیابان...، اما چه چیز موجب این ویرانی شده بود؟ ظلم و وبا».

خلعت‌پوشان در رشت

پس از اتمام اراضی ایالات مازندران، سواحل و اراضی گیلان آغاز می‌شود. رشت، انزلی، فومن، ماسوله، رودبار، منجیل و لوشان از شهر‌هایی هستند که در مسیر سیاحانی، چون کارلا سرنا، فریزر و ملکونوف قرار داشته است. مسافرانی که قصد داشته‌اند از مرز آبی بگذرند ناچار بودند که به انزلی رفته و در بندر این شهر سوار کشتی‌هایی شوند که در آنجا پهلو گرفته و عازم سفر شوند.

هنگام اقامت کارلا سرنا در ایران، بیماری وبا شهر رشت را فرا گرفته بود. این مرض با استناد به گفته‌های کارلا سرنا، به سال ۱۲۹۴ ه. ق (۱۲۵۶ خورشیدی) و در دهکده‌ای به نام «شفت» شیوع یافت و سپس رشت را فرا گرفت و چنان کشتار عظیمی در آن به راه انداخت که جمعیت پنجاه‌هزار نفری شهر را به پانزده‌هزار نفر تقلیل داد. کارلا سرنا هنگام عبور از خطۀ گیلان به صنعت قلابدوزی با ابریشم اشاره می‌کند که صنعت ویژۀ سکنۀ رشت و فنی مخصوص مردان بوده که آن را به روی ماهوت می‌بافته‌اند. خانه‌های سفال‌پوش و بام‌های شیب‌دار رشت، این سیاح مشهور را به یاد عمارات اروپایی می‌اندازد. فریزر هنگام عبور از شهر رشت سری به بازار رشت می‌زند و در آنجا بازرگانانی را می‌بیند که مشغول وارسی و خرید بافه‌ها و کلاف‌های ابریشم هستند. کارلا سرنا نیز در فاصلۀ «کهدم» با رشت به دوشنبه‌بازاری برمی‌خورد که در کاروانسرایی در میان جنگل برپا شده است و به زحمت از میان چندین بساط می‌گذرد. حین عبور به یک سلمانی برمی‌خورد که به یکی از مشتری‌هایش قند و روغن می‌فروشد و مشتری دیگرش هم با سروصورت صابون‌زده منتظر است تا سلمانی پس از فروش اجناس به تراشیدن سر او بپردازد.

بنا به روایت کارلا سرنا، در یک فرسخی ـ حدود ۶ کیلومتری ـ رشت، ساختمانی به نام خلعت‌پوشان قرار داشته که سفرا و بزرگان در این مکان خلعت می‌پوشیده‌اند. کارلا سرنا در مراسم خلعت‌پوشی حاکم رشت شرکت داشته و به گروه نوازندگان، پهلوانان، فراشان و جلودارانی اشاره می‌کند که به استقبال حاکم آمده و با سینی‌های پر از شیرینی به او خیرمقدم می‌گویند. در همین حین یکی از جلوداران، بره‌ای را پیش پای اسب حاکم قربانی می‌کند و حاکم و پهلوانان در خون بره قدم گذاشته و سپس وارد عمارت حاکم می‌شوند. تا قبل از شیوع وبا، صحرای رشت صحرای پر شکاری بوده و قرقاول و مرغابی وحشی در آن به وفور یافت می‌شده‌اند. پَر مرغابی از مهم‌ترین کالا‌های تجاری بود که از ایران به روسیه صادر می‌شده است. شکارگران در دل شب و با مشعل‌های روشن به شکار مرغابی می‌رفته‌اند.

انزلی، راهی از میان تالاب

مسافرانی که قصد ورود به انزلی داشته‌اند، می‌بایست از راه رشت عازم پیربازار می‌شدند و بارهایشان را به قایق‌ها و کشتی‌های بندر تحویل می‌داده‌اند. کارلا سرنا، هنگام عزیمت از رشت به پیربازار می‌نویسد: «در سراسر راه تا چشم کار می‌کند اقیانوسی عظیم از سبزه گسترده است. در هر دو طرف جاده درخت‌های سربه‌فلک کشیده با شاخه‌های انبوه و برگ‌های رنگارنگ دیده می‌شود... بدون تحمل زحمت سوار قایقی پارویی شدم و سفر خود را در مرداب آغاز کردیم. جز صدای بال مرغان دریایی چیز دیگری آرامش پهنۀ بی‌کران و درخشان آسمان را به هم نمی‌زد». راه رشت تا انزلی از میان آب و تالاب می‌گذشت.

کشتی‌های بخار در تالاب حرکت می‌کردند و مسافران را به مقصد می‌رساندند. ناصرالدین‌شاه در سفرنامۀ گیلان به کشتی‌سواری‌اش در تالاب اشاره می‌کند. کشتی حامل شاه، یک کشتی روسی و چندین طبقه بود و اتاق‌های زیبایی داشت. از پشت کشتی روسی نیز، کشتی موزیکی در حال حرکت بود که اسباب تفنن شاه و همراهان را فراهم می‌آورد. به غیر از آن، کرجی‌های بزرگی نیز به نام «نوید» به روی سطح تالاب شناور بودند که دارای اتاقک بودند و مسافران را به مقصد می‌رسانند. کارلا سرنا به صنعت حصیربافی هم اشاره می‌کند که از صنایع اختصاصی انزلی بوده و توسط زنان بافته شده و به جای قالی مورد استقاده قرار می‌گرفته است. مؤلف «مردم و دیدنی‌های ایران» در نزدیکی انزلی به عمارت برج‌مانندی اشاره می‌کند که فانوس دریایی بوده و مسیر کشتی‌ها را مشخص می‌کرده است.

منجیل یکی دیگر از شهر‌های ایالت گیلان است که مسافران عازم پایتخت ناچار بوده‌اند از آن عبور کنند. عزالدوله هنگام عبور از منجیل می‌نویسد: «در منجیل تمام اوقات باد به شدت می‌وزد. منجیل موضع مناسبی برای آسیای بادی است.»

مسافران و سیاحانی که قصد داشتند پس از اراضی خطۀ شمال وارد پایتخت شوند از راه قزوین روانۀ دارالخلافه می‌شدند و در مسیرشان از لوشان و کرج می‌گذشتند. اما سیاحان و مسافرانی که قصد ورود به اراضی عثمانی را داشتند و یا می‌خواستند از مرز مشترک آبی ایران و روسیه وارد امپراتوری تزاری شوند آخرین اقامتگاه‌شان ایالت گیلان بود که هنوز با پهنۀ دریا و جنگل‌های افسانه‌ای‌اش خاطر و منظر مسافران را خوش و خوش‌تر می‌کرد. دریا پیش چشم می‌غرید، جنگل در دوردست شکفته‌تر می‌شد و دیوارۀ کوه می‌پیچید و می‌خمید و هزار افسانه در گوش مسافران می‌ریخت.

منبع: سرزمین من

منبع: fararu-668767



عکس خوانده نمی‌شود