ادبیات خواب ندارد
وحید آقاکرمی، متولد 1362 تبریز و دانشآموخته کارشناسی ارشد امور فرهنگی – مدیریت فرهنگی مهمان رویداد امروز شد. وی در زمینه کارهای اجرایی مربوط به دنیای داستان و هنر، فعال بوده است. این حضور از مراکز و سازمانهای مختلف چون حوزه هنری تا جشنوارههای مختلف را شامل میشود. آثار منتشر شده این نویسنده عبارتاند از: «من، باران، ماهی»، «شهردار شهید» و «شب بارانی». وی همچنین تألیف تدوین و گردآوری پنج مجموعه داستان به نامهای «معنای لبخند محمد»، «روایت چهارم»، «ختمیهای ننه فاطمه»، «زندگینامه داستانی شهید شفیعزاده»، «مرغ سحر» و مجموعه داستان «ماهیها فلج نمیشوند» را بر عهده داشته است. او در بیست جشنواره مختلف ملی و منطقهای توانسته است رتبههای اول تا سوم را کسب کند. با هم پاسخهای آقاکرمی را میخوانیم:
وحید آقا کرمی را چقدر میشناسید؟
آنقدری میشناسم که جلوی آینه بتوانم تشخیص بدهم خودم هستم نه کس دیگری جای و درون من.
اگر بخواهید او را در یک جمله معرفی کنید، آن جمله کدام است؟
اگر بشود انسان.
چه شد که وارد حوزه نوشتن شدید؟
خیلی ساده شروع شد. با پسگردنیهای «حمید عموغلی» در انشا فصل زمستان را تعریف كنید. توی مغازه مثلا بقالی كه حمید عموغلی بعد از چهاردهسال زندان و شكنجه و تبعید شاه چپیده بود توش و فقط كتاب میخواند و البته گیر پسرك سرتراشیده تپلی افتاده بود كه همیشه خدا تیلههاش توی جیبش بود و توپ پلاستیكی بغلش .من برای هر بند توصیف فصل زمستان پسگردنی خوردم و اعتراف كردم دروغ نوشتهام. از سفید پوش شدن شهر و زیباتر شدنش، از لذتبردن راهرفتن روی برفها و ... هر پسگردنی من را به جایی كه در آن بودم و زندگی میکردم میبرد ولی دوست نداشتم باور كنم.
رابطه شما با فضای مجازی چطور است؟ نویسندگی برای این فضا را چقدر تجربه کرده اید؟ چه فرصت هایی با این فضا در اختیار نویسنده قرار می گیرد؟
کلا فضای مجازی را دوست ندارم. نامهنگاری و جلسات حضوری را میپسندم. هرچند باید اعتراف کرد که فضای مجازی دسترسی بهتمامی امکانات را آسان کرده؛ ولی به نظر من همین باعث کم خوانی کتاب و مطالعه در کشور شده است. خیلی راحت اسم کتاب را سرچ میکنی و خلاصهای از آن را میخوانی و تمام! احساس میکنم نوعی طبل توخالی به وجود آمده است.
داستاننویسی آیا آموزشدادنی هست؟ استادان شما در داستاننویسی چه کسانی بودهاند؟ آن را به کسی هم آموزش دادهاید؟
راستش نویسندگی از نظر من چیزی است که باید در بطن وجود آدمی باشد. حال این در وجود کسی نهادینه است؛ ولی نمیتواند از آن استفاده کند باید راه و روشش را بلد باشد و برای این بلد شدن بله آموزش داستاننویسی مهم است.
اگر در وجودش نوشتنی نباشد مطمئن فرم و تکنیک را یاد خواهد گرفت؛ ولی نهایتا در آخر تبدیل به داستانساز میشود نه داستاننویس. چیزی که امروزه کشور من از آن رنج میبرد. از سال 1383 به شکل مرتب در خیلی از سازمانها جلسات داستان داشتهام. در حوزه هنری، سازمان فرهنگی هنری شهرداری، شهرداری و ... و باید بگویم با دوستانم این جلسات را اداره کردیم. نه اینکه صرفا من چیزی یاد بدهم، بلکه یاد هم گرفتم.
«ماهیها فلج نمیشوند» چگونه متولد شد؟ چه کسانی در این کتاب بیشتر دیده میشوند؟ کتاب مخاطب را به چه چیزی دعوت میکند؟
این کتاب مجموعه داستان جنگ است. چیزی که من به دلیل اینکه مدتها خاطرات رزمندگان و شهدا و آزادگان را خوانده و کار کردم متولد شد. چیزی که سعی شده در این کتاب بیشتر به آن پرداخت شود زوایای امروزی جنگ است. کمی از خاکریز و خط مقدم فاصله گرفته شود و بیایم داخل مردم. در این کتاب روایات از این منظر بیشتر موردتوجه بوده است.
وضعیت داستانهای علمی تخیلی را در ایران چطور میبینید؟ چه موضوعاتی میتوانند در این ژانر هم بومی و هم موفق باشند؟
داستانهای علمی و تخیلی هیچ جایگاه و حامی در کشور ندارند. ژانری است که نویسندگانش خیلی کم و محدود هستند و برای همین نمیتوانند آثارشان را چاپ و ارائه کنند هرچند جریان چاپ و پخش در تمامی زمینهها همینطور است و در ژانر علمی و تخیلی بدتر دوست دارم واژه علمی را بردارم و تخیلیاش بماند. آنوقت شاید بشود از واژه بومی هم استفاده کرد. البته درستش استفاده از کلمه جادو هست. جادو بله. اقلیمهای ما پر است از ماجراها و اتفاقها و آیینهایی که از بین رفتهاند. حتی کمکم دارند از حافظهها هم پاک میشوند. این رسومات و آیینها بهشدت برای همزیست بومی خاص و منحصربهفرد است. حال به جرات میتوان گفت راه نجات و نگه داشت اینها داستان و رمان است. چرا این ادعا را میکنم؟ چون تاریخ پر است از آدمهای مرده و تاریخ اگر بتواند اینها را نهایتا بیان میکند. اما در داستان با آدمهای زنده سروکار داریم. همزاد پنداری میکنیم و باشخصیتها نفس میکشیم. برای همین فقط داستان میتواند اینها را نجات بدهد.
با حضور رسانههای تصویری و بهخصوص عکس و همچنین امکان انتشار در فضای مجازی نوشتن برای عکس هم رایج شد. عکس نوشت ها را در چند دسته میتوان تقسیمبندی کرد؟ مهمترین آنها کدام هستند؟
همینجا باید عرض کنم خدمتتان که توضیح نوشتن برای عکس، دلنوشته نوشتن برای آن و یا بازی با کلمات و ایجاد متنی احساسی بیشتر در فضای مجازی مد شده است. از نظر من هر چیزی که مد شود فقط برای مدت کوتاهی مهمان ما بوده و همانطور زود محو خواهد شد. درحالیکه عکس بستر خوبی برای داستان نوشتن هست. هرچند داستانهای خیلیخیلی کوتاه را راحتتر میتوان با آن همگن کرد. تجربه چنین کاری را در جشنواره ملی عکس فیروزه داشتیم که بخش داستان را هم با الهام از عکسها به وجود آوردیم. همچنین در حوزه هنری نمایشگاه عکس و داستانک راه انداختیم. همکاری خانه داستان با خانه عکاسی. عکسها انتخاب شد و داستانکها نوشته شد. به تعداد نویسندگان حاضر در جلسه برای هر عکس یک داستانک نوشته شد و از بین آنها بهترین داستانک انتخاب شده تا در نمایشگاه قرار داده شود.
برای بیان مفاهیم مذهبی و ملی، داستان چقدر میتوانند مفید واقع شوند؟ ما تا چه اندازه از این ابزارها استفاده کردهایم؟
داستان اصلیترین شیوه بیان مفاهیم دینی و مذهبی است. بگذارید مثالی بزنم. برای اینکه در کلاس درس یا به فرزندت بفهمانی حسادتکردن کار بدی است چهکارهایی انجام میدهی؟ آیا بهترین راه این نیست که قصهای، داستانی برای حسادت به کودک بخوانی، بدون خطاب قراردادن خود کودک. حال حسادت حتی آیه قرآنی است. چقدر از شیوه بهرهمند شدهایم؟ خیلی کم. همیشه شاهد کارهای ضعیفی در این زمینه هستیم. برای اینکه کار تأثیرگذار باشد باید هم قصه خوبی داشته باشد و هم تصویرسازی و هم چاپ خوب. خب همه اینها هزینه است و وقتی از یکی کم میکنیم؛ یعنی مقدمات خرابشدن کار را آماده کردیم. دریغ از اینکه کاش بفهمیم یک کار خوب تولیدکردن خیلی بهتر از ده تا کار لنگ و ناقص تولیدکردن است که هیچوقت مخاطب نخواهد داشت.
چه فرصتها و تهدیدهایی یک جایزه ادبی، پیش روی یک نویسنده و شاعر قرار میدهد؟ شما اگر قرار باشد یک جایزه ادبی جدید را شما طراحی کنید دوست دارید این جایزه در حوزه خلق اثر ادبی باشد یا نقد آن و چرا؟
نقد ادبی هیچ جایگاهی در جشنوارههای ملی و حتی منطقهای و استانی نداشته است. جشنوارهها صرفا برای جمعآوری آثار و پزدادن مدیران نهادها به وجود آمده است همین. آمارهایی دروغین. خب بعدش چه؟ آیا شده جشنوارهای نتایج را اعلام کند و بعد داورهایش را در کارگاهی با نویسندگان کنار هم قرار بدهد که در مورد چرایی انتخابشدن کار بهعنوان مقام اول و دوم و توضیح دهند؟ اختتامیه که تمام شد انگار شب شده و لامپ اتاق را خاموش میکنیم تا همه بخوابند. درحالیکه ادبیات هیچوقت نمیخوابد.
شما دلیل کم خواندن کتاب در جامعه را چه میدانید؟ سهم نویسندگان دراینبین چقدر است؟
مطمئنا مقصر اصلی خود نویسندگان هستند. وقتی در فضای مجازی هر روز مد میشود تا قسمت کوتاهی از یک اثر ارائه شود، باعث بهوجودآمدن اعتیاد هر روز دیدن و چککردن به وجود میآید. همین کافی است که کتاب فراموش شود. البته انصاف نیست به این هم اشاره نکرد مدتهاست کتاب از سبد خرید خانوادهها خارج شده است. باید قبول کنیم کتابخوانی به شرایط اقتصادی ارتباط مستقیمی دارد. من وقتی کتابی میخرم ترجیح میدهم دنبال چاپ دو سه سال پیشش باشم تا ارزانتر باشد. غیرقابلباور است هزینه کاغذ و کتاب.
برای نوشتن یک داستان، چقدر پژوهش میکنید؟ چرا؟
داستان محصول زندگی زیستی نویسنده است، البته از نظر من. جرقهای باعث ایجاد سوژهای در ذهن میشود. همین سوژهها برای مدتی در تنور ذهن پخته میشود. من داستان را در ذهنم مینویسم و بعد روی کاغذ میآورم. هرچند وقتی روی کاغذ میآید باز مسیر دیگری میرود. وقتی سوژه در ذهن ورز داده میشود تمام نیازها و سؤالها و کنجکاویهایش را باید نویسنده انجام بدهد. اعم از مطالعه کتابخانهای و تاریخی، میدانی و تحقیق.
کار تازهای از شما در دست انتشار هست تا خوانندگان از آن مطلع شوند؟ درباره این کار توضیح میدهید؟
یک مجموعه داستان با موضوع اجتماعی و یک رمان. فعلا هنوز کار میکنم؛ بلکه در آیندهای نزدیک یا دور بتوانم بیرون بدهم.
چقدر جای طنز و لحن و بیان طنزگونه را در داستانها خالی میبینید؟ خود شما چقدر به این مقوله پرداختهاید؟
طنز چقدر لازم است. در شخصیتم و رفتارم بهشدت شوخی و طنز وجود دارد. در نوشتههایم بیشتر در دیالوگها اتفاق میافتد. خب انصافا هم طنز نوشتن کار سختی است و نمیتوان همه را راضی نگه داشت. به همه برمیخورد. این وسط باید با چه کسی شوخی کرد؟ چطور باید محتوا را با زبان طنز رساند و خطری نویسندهاش را تهدید نکرد؟
چقدر در روایتنویسی زندگی عادی خودمان، تلاش کردهایم؟ چه پیشنهادهایی دارید؟
این تمرینی است که بیشتر در کلاسها از دوستان میخواستم. خواهش میکردم با روایتنویسی شروع کنند. من به شخصه معتقد هستم که زندگی زیستی و تجربههای ما باعث بهوجودآمدن روایتهای داستانی میشود. به نظر من بهتر است روایتنویسی و فضا نویسی جزو تمرینهای نوشتن در کلاسهای نویسندگی باشد.
زادبوم شما چه تأثیری در داستانهای شما داشته است؟
محل بهوجودآمدن تمام داستانهایم تبریز است. ذکر این نکته لازم است که زبان ترکی هرچند مخاطب میلیونی دارد؛ ولی همیشه مورد کمتوجهی واقع شده است.
چه الگویی برای مطالعه دارید؟
عموما ترجیح میدهم کتاب خوب بخوانم. منظورم از کتاب خوب اعتماد به گفتههای فضای مجازی نیست. چون کتابهای منتشر شده در پایتخت با توان رسانهای و انتشار خوب میتوانند دیده شوند و گاهی ناحق است این گفتهها. چون وقتی کتاب را دست میگیری میبینی که آنچه گفتهاند درست نبوده است و چیزی نیست. ترجیح میدهم به دوستانم ادبیاتم اعتماد کنم و پیشنهادهای آنها را بررسی کرده و بخوانم. همچنین که خودم هم اینچنین به دوستان کتاب معرفی میکنم.
کتابهای صوتی و گویا رقیب کتابهای کاغذی هستند یا مکمل آنها؟ شما چقدر از کتابهای گویا استفاده میکنید؟
بههیچعنوان نمیتوان گفت رقیب بلکه مکمل هستند. الان عموم ملت به دلیل شرایط موجود و فشارهای اقتصادی و زندگی ترجیح میدهند در حین رانندگی و در وقت آزادشان به ادبیات گوش بدهند. هرچند از نظر من جای خواندن را نمیگیرد. چندان علاقهای ندارم به کتاب گویا ولی داستانهای گویا برای فرزندم خریده و استفاده میکنیم. جالب است داستانهایی به زبان ترکی از کشور ترکیه و آذربایجان. داستانهایی به زبان مادری خودم که هیچ حمایتی برای تولیدشان نشده است و مجبوریم از کشورهای همسایه استفاده کنیم.
