درباره ما نسخه آزمایشی | پنج شنبه، 19 شهریور 1405

کد: 187727 | 17 دی 1401 ساعت 16:07

زنی که زندگی‌اش را وقف دیگران کرد

 او متولد اول اسفند 1348 ارومیه و دانش‌آموخته کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی است. در بیست‌سالگی با کار نویسندگی و روزنامه‌نگاری فعالیت فرهنگی خود را آغاز کرد. سردبیر ماهنامه پیام زن و یاران امین و مدیر آموزشگاه سینمایی آفتاب مهر بوده
زنی که زندگی‌اش را وقف دیگران کرد


 اومتولد اول اسفند 1348 ارومیه و دانش‌آموخته کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی است. در بیست‌سالگی با کار نویسندگی و روزنامه‌نگاری فعالیت فرهنگی خود را آغاز کرد. سردبیر ماهنامه پیام زن و یاران امین و مدیر آموزشگاه سینمایی آفتاب مهر بوده؛ و چاپ 60 کتاب و بیش از 480 اثر در رشته‌های نقد، مقاله، گزارش، گفتگو و داستان در ماهنامه و فصلنامه‌های مختلف با عناوین: زن سینما بازیگری، سینمای دینی از منظر مسیحیت، سینما دین آینده، بازتاب واقعیت در سینما حقیقت، زنان سینما در سالیانی که گذشت، تفکرات مذهبی در سینمای روبر برسون، هنر هفتم در آسمان هفتم، زن در ادبیات دفاع مقدس، نقد ادبی در اندیشه‌های دکارت، فرایند اقتباس از مضامین دینی و متون کهن در فیلمنامه و.... از جمله کارهای اوست. بی شک شما هم می‌خواهید بدانید مریم بصیری چه پاسخ‌هایی به سؤالات ما داده است. با هم همراه کلام او می‌شویم.

 اگر قرار باشد مریم بصیری را در یک جمله معرفی کنید، آن جمله کدام است؟

زنی که زندگی‌اش را وقف پیشرفت دیگران کرده است.

دوران کودکی و نوجوانی شما چقدر با کتاب همراه بود؟ چه کتاب‌هایی در دسترس شما بود؟

زمان کودکی ما کتاب‌های محدود تألیفی و ترجمه وجود داشت که بارها آن‌ها را خوانده بودم. نه کتابخانه‌ای برای بچه‌ها بود؛ و نه کتابی خاص برای آنان پیدا می‌شد. بااین‌وجود برای این که دیگران هم کتاب‌‌هایم را بخوانند، در ده‌سالگی در زیرزمین خانه‌مان یک کتابخانه راه انداختم. یکسری هم کاردستی کاغذی درست کردم و آنجا را تزیین کردم. بعد هم کارت عضویت درست کردم و بچه‌های همسایه را عضو کردم. تلاش می‌کردم به‌زور همه را کتاب‌خوان کنم. هرچند بچه‌ها رغبتی نداشتند و برخی کتاب‌ها هم رفت، و دیگر برنگشت. بعد از آن، خرید کتاب جزو ملزومات زندگی‌ام شد؛ طوری که تابه‌حال نزدیک به سه هزار کتاب خریدم و در نهایت همه را به چند کتابخانه بخشیدم.

چه شد که وارد حوزه نوشتن شدید؟ نخستین کار جدی شما چه بود؟

فکر می‌کنم بازیگری و نویسندگی دو رشته‌ای هستند که اغلب کودکان و نوجوانان در شکل‌های مختلف آن‌ها را تجربه کرده‌اند و یا دوست دارند تجربه کنند. به طور مثال دوست دارند از دیگران تقلید کنند و یا خواننده بشوند؛ شعر بگویند و خاطراتشان را بنویسند و... . هفده سالم بود که تصمیم گرفتم اولین داستانم را بنویسم. یک داستان بلند درباره دو خواهر دوقلو که در یکی از روستاهای فرانسه زندگی می‌کردند و بعد به مدرسه شبانه‌روزی رفتند و هرکدام سرنوشت متفاوتی پیدا کردند. بعد از نوشتن آن داستان بلند، کتاب بابا لنگ‌دراز تازه چاپ شده بود و آن را خواندم. هرچند داستان من شباهتی به آن کتاب نداشت.

رابطه شما با فضای مجازی چطور است؟ نویسندگی برای این فضا را چقدر تجربه کرده‌اید؟ چه فرصت‌هایی با این فضا در اختیار نویسنده قرار می‌گیرد؟

ارتباطم با فضای مجازی تابه‌حال محدود به کلاس‌ها و کارگاه‌های مجازی بوده که برگزار کردم. علاقه‌ای به تشکیل گروه، کانال و داشتن صفحه و تبلیغ از خودم و... ندارم. فضای مجازی فرصت خوبی برای یادگیری، ارتباط با دیگران، تبلیغ خود، عقاید و آثار هر فردی است؛ اما من اهل خودنمایی و تعریف از خود نیستم. حتی از ده نفری که برای مصاحبه به سراغم می‌آیند، آخرش هم به اصرار، فقط با یکی صحبت می‌کنم. گاهی می‌بینم برخی دچار خودشیفتگی می‌شوند و مدام خودشان را در فضای مجازی تعریف می‌کنند و یا آثار ضعیفشان را که هیچ ناشری حاضر به چاپش نیست، در فضای مجازی منتشر می‌کنند و متوهم می‌شوند که نویسنده هستند. من این رفتار را نمی‌پسندم. یک نویسنده و هنرمند نباید دور بیفتد و خودش در فضای مجازی، تبلیغ کند. نویسنده یک وظیفه‌ای دارد، ناشر، توزیع‌کننده، معرف و مبلغ کتاب و... هم یک وظیفه‌ای.

داستان‌نویسی، آموزش دادنی است؟ درباره کارگاه‌های رمان که دارید هم توضیح می‌دهید؟

خود من فقط با خواندن و نوشتن، شروع به کار کردم. الان هم در بین هنرجویان می‌بینم برخی با صرف وقت و هزینه زیاد، به انواع کلاس‌های نویسندگی افراد معتبر و غیرمعتبر می‌روند و عاقبت نمی‌توانند حتی یک داستان کوتاه بنویسند و جایی چاپش کنند. برعکس برخی با مطالعه عمیق یک کتاب آموزشی خوب که تعدادشان هم کم نیست؛ با تلاش خودشان و مطالعه و بازنویسی مکرر کارشان، رمان‌های خوبی هم می‌نویسند که در جشنواره‌ها و مسابقه‌های داستانی، دیده می‌شود. آموزش لازم است؛ اما کافی نیست. یک سری کتاب‌های مربوط به نویسندگی خلاق، داستان و رمان هم موجود است که باید مطالعه شود و بعد لیستی از کتاب‌های نویسندگان مطرح ایرانی و خارجی که باید خوانده شود. برای کسانی که همت کافی ندارند تا خودشان راهشان را پیدا کنند و به این برنامه مطالعاتی و تمرینی برسند؛ و محتاج یک مربی و راهنما هستند؛ آموزش لازمه کار است. برخی نه کلاس می‌روند و نه کتاب می‌خوانند؛ و مدعی هستند که نویسنده‌اند! درحالی‌که حتی جمله‌بندی و دستور زبان درست را نمی‌دانند و میدان واژگانی بسیار اندکی دارند؛ بماند که با عناصر داستان و رمان هم آشنا نیستند.

چند سال پیش، وقتی ‌دیدم برخی از علاقه‌مندان نویسندگی، پس از تمام‌شدن کلاس‌هایشان، رها می‌شوند و نمی‌دانند که چه کاری انجام بدهند؛ ناراحت شدم. به فکر افتادم برایشان یک کارگاه رمان راه بیندازم. واقعاً هدفم این بود که در راه خدا، به این دوستان کمک کنم و به فکر ایجاد شغل و یا کسب درآمد برای خودم نبودم. باتوجه‌به آشنایی با ناشران و مراکز مختلف، به نویسندگان مبتدی سوژه دادم و کتاب معرفی کردم تا بتوانند وارد عرصه حرفه‌ای تولید داستان و رمان بشوند. این دوستان اغلب شهرستانی بودند و هیچ ناشری را نمی‌شناختند و اصلا هیچ ناشری هم کارهای آن‌ها را به جرم قلم اولی بودن، چاپ نمی‌کرد. تابه‌حال 9 کارگاه حضوری و مجازی برگزار کردم. معمولا باتوجه‌به مباحث اجتماعی و دینی، موضوعی را انتخاب می‌کنم و دوستان ایده‌ها و طرح‌هایشان را ارسال می‌کنند. بعد از بررسی و اصلاحات لازم، پس از اینکه تشخیص دادم طرح‌ها مناسب هستند؛ به دوستان اعلام می‌کنم که بر اساس وقایع، شخصیت‌ها، زمان و مکان و... رمانشان را فصل‌بندی کنند و شروع به نگارش کنند؛ و به قالب‌ها و ژانرهای اصلی و فرعی هم توجه داشته باشند. در تمامی مراحل کار هم همراهشان هستم و رمانشان را پس از ویرایش، به ناشری که بیشتر با آن موضوع مرتبط‌تر است، می‌فرستم و پس از تصویب ناشر، با سماجت می‌خواهم بالاترین درصد تألیف را در قرارداد، برای دوستان منظور کنند. به همین شیوه، تابه‌حال 33 کتاب چاپ شده، 20 کتاب در دست چاپ است و 25 کتاب در مرحله نگارش و بازنویسی. الان دیگر ناشران و مؤسسات فرهنگی خودشان دنبال این دوستان هستند و درخواست سفارش کار می‌دهند؛ اما آن‌ها فعلا فرصت انجام کارهای متعدد را ندارند. عده‌ای از دوستان هم بعد از کسب تجربه در همین کارگاه‌‎ها، در صداوسیما، خبرگزاری‌ها، نشریات، سایت‌های فرهنگی و... مشغول به کار شدند و یا منتقد و ارزیاب کتاب هستند؛ یا در حوزه فیلمنامه و نمایشنامه فعالیت می‌کنند؛ و یا خودشان مدرس شدند و کارگاه داستان دارند. کلا همگی کارشان با کتاب و نگارش در قالب‌های مختلف ادبی، تصویری و نمایشی است. امیدوارم بقیه نویسندگان و نوقلمان نیز با این شیوه، به هم کمک کنند؛ هم موجب نگارش رمان‌‌های جذاب و تولید محتوا بشوند؛ و هم برای دیگران کارآفرینی کنند.

 نوشتن در حوزه ادبیات نمایشی تا چه اندازه به درک داستان و داستان‌نویسی وابسته است و از چه لحاظ مستقل محسوب می‌شود؟

رشته تحصیلی و علاقه‌ام همان نمایشنامه و فیلمنامه است و از بد حادثه، رمان می‌نویسم. نمایشنامه و داستان ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. کسی که داستان نوشته است؛ می‌تواند هنگام نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه، خوب طرح و توطئه بچیند؛ ماجرا را بسط بدهد و به کشمکش‌ها و جدال بین آدم‌ها و مراحل مختلف تحول بپردازد. از طرفی چون اساس فیلم و نمایش بر دیالوگ است؛ کسی هم که زیاد نمایشنامه و یا فیلمنامه بخواند و بنویسند؛ در داستان‌نویسی موفق خواهد بود و خواهد توانست؛ چون نمایشنامه سولی‌لوگ، منولوگ و دیالوگ‌های قوی در داستانش بنویسد و صحنه‌پردازی‌های خوبی داشته باشد. حتی با تصویرنویسی، داستانش را به زمان حال نزدیک کند؛ طوری که خواننده رمان فکر کند همین‌الان دارد وقایع رمان در مقابل رویش اتفاق می‌افتد؛ نه اینکه حس کند وقایع در زمان گذشته، اتفاق افتاده و او الان دارد خاطره آن وقایع را می‌خواند. برخی از داستان‌نویسان، باوجوداینکه کار خوبی خلق می‌کنند؛ اما در دیالوگ‌نویسی موفق نیستند و کارشان پر از مکالمه‌های غیردراماتیک است. داستان و نمایشنامه هرکدام ویژگی‌های خودشان را دارند؛ اما می‌توانند به کمک هم و نویسنده بیایند. مطالعه نمایشنامه‌های قوی تألیفی و ترجمه می‌توانند به داستان‌نویسان کمک کند تا بهتر شخصیت‌پردازی کنند و یاد بگیرند چطور دیالوگ‌های قوی و کاربردی بنویسند. به‌خاطر تدریس داستان‌نویسی، نمایشنامه‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی و ارائه جزوه، و تکرار مکرر ویژگی‌ها، شباهت‌ها و تفاوت‌های این سه قالب برای هنرجویان و دانشجویان، تصمیم گرفتم کار را برای علاقه‌مندان راحت کنم و کتاب «فرایند شکل‌گیری داستان در ادبیات داستانی و دراماتیک» را با ارجاعاتی از 500 کتاب مرتبط معتبر، بنویسم.

از کی کار برای نشریات و مطبوعات را آغاز کردید؟ نوشتن و کار در نشریات و مطبوعات، شما را از داستان باز نداشته است؟ اصلا شما دوست دارید به‌عنوان یک داستان‌نویس شناخته بشوید یا یک منتقد و تحلیل‌گر مطبوعاتی و یا یک فیلمنامه‌نویس و یا همه این‌ها؟ چرا؟

نوشتن در هر قالبی را دوست داشتم و دارم. ادبیات داستانی و دراماتیک و کار ژورنالیستی و... هرکدام جذابیت و شیوه‌های خودشان را دارند و همه را دنبال کرده و می‌کنم. سال‌ها با دنیای خشک خبر و گزارش و ثبت واقعیت درگیر بودم و از طرفی دیگر با دنیای تخیل و توصیف. به طور مثال در محل کار مجبور بودم یک گزارش جدی از یک فعالیت اجتماعی تهیه کنم و مثلاً یک ساعت بعدش یک نقد فیلم یا کتاب بنویسم؛ و به فرض دو ساعت بعد شروع کنم به نوشتن یک داستان فانتزی یا طنز. داشتن هم‎‌زمان همه این‌ها با هم در یک روز بسیار سخت است و بازی با احساسات محسوب می‌شود. باید حواست باشد تخیل را وارد کار ژورنالیستی و نقد نکنی؛ از طرفی وقتی داستان می‌نویسی، نثرت داستانی باشد و به تخیلاتت پروبال بدهی. یک نویسنده تا جایی که می‌تواند باید با همه مشاغل، به‌ویژه مشاغلی که مرتبط با اندیشه و تخیل و تعقل است؛ سروکار داشته باشد تا بتواند بامهارت بیشتری داستان بنویسد. من همه این چالش‌های انواع نوشته را دوست دارم و کسی که این چالش‌ها را پشت سر نگذارد؛ نمی‌تواند مهارت تدریس و راهنمایی دیگران را کسب کند. حال پس از سی و یک سال نوشتن و تدریس در رشته‌های مختلف ادبی و هنری در مؤسسات فرهنگی و دانشگاه‌ها، دوست دارم به‌عنوان یک مدرس شناخته شوم.

قهرمانان شما تا چه اندازه در شهر و در اطراف شما دیده می‌شوند؟

هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند بگوید از اطرافش تأثیر نمی‌گیرد. گاه اتفاقات و نکات کوچکی که در اطرافم اتفاق می‌افتد یک چالش بزرگ در داستانم می‌شود. آدم‌های تخیلی آثارم گاه ترکیبی از ویژگی‌های مختلف چند نفر هستند که با تخیلاتم درهم‌آمیخته شده است. شخصیت‌ها دچار مشکلات بسیاری می‌شوند و مراحل مختلف دگرگونی را سپری می‌کنند تا داستان به سرانجام برسد. هر سفری که بروم، چیزی از آن سفر در کارهای من دیده می‌شود. کنجکاوی، ویژگی ژورنالیست‌هاست و این کنجکاوی همیشه در من فعال است و دوست دارم در کوچه‌ها، مکان‌ها و شهرهای مختلف، به همه چیز و همه‌کس توجه داشته باشم. نویسندگی جمع اضداد است و یکی از این اضداد، گوشه‌گیری و نوشتن در تنهایی است؛ هرچند یک نویسنده باید همیشه در جمع و در کنار مردم باشد.

برای بیان مفاهیم مذهبی و ملی، داستان چقدر می‌توانند مفید واقع شوند؟ ما تا چه اندازه از این ابزارها استفاده کرده‌ایم؟

هنر و ادبیات تأثیر بسیاری در بیان مفاهیم مختلف به مخاطبان دارند. گاه یک نمایش دینی کارکردی بالاتر از یک سخنرانی دارد. گاه یک داستان به‌اندازه ده جلسه مشاوره و مطالعه می‌تواند به فردی کمک کند. به شخصه به تاریخ ایران باستان، صدر اسلام و حماسه‌های ایرانی علاقه ‌دارم. نوشتن موضوعات ملی مذهبی سخت است و مطالعات و تحقیقات بسیاری می‌خواهد. علاوه بر این گاه نوشتن برخی رمان‌ها، چون نگارش کار برای معصومین علیه‌السلام، تکنیک‌های خاصی را می‌طلبد که مشکلات خودش را دارد. فرض کنید می‌خواهید درباره یکی از امامان رمان بنویسید. هم مجبورید تمام ویژگی‌های رمان را رعایت کنید و هم دستتان باز نیست تا برای خودتان تخیل کنید و هرچه خواستید، بنویسید. سندهای مختلف و عدم توافق بر سر صحت یک روایت، نداشتن اطلاعات کافی از زندگی امام و خانواده‌اش، اجازه نداشتن برای نوشتن هر دیالوگ و حادثه غیرواقعی و... کار را مشکل می‌کند که از حوصله اغلب نویسندگان خارج است. اضافه‌کردن هر شخصیت تخیلی و ماجرای خیالی هم موجب می‌شود مخاطب گمان کند؛ کل رمان، واقعی است و همه شخصیت‌ها وجود خارجی دارند. بارها افراد مختلف و حتی نویسندگان از من پرسیدند که فلان شخصیت در رمان مربوط به صدر اسلام و یا تاریخ ایران، واقعی است یا نه؟ یعنی حتی افراد خاص هم آن شخصیت خیالی را در کنار امام، واقعی می‌پندارند و ممکن است گمان کنند بر فرض تمام برخوردهای امام با همسرش و اطرافیانش صحت دارد. درحالی‌که ما مجبوریم بر اساس حدس و گمان و از روی سندهای گاه نامعتبر، به فرض برای برخورد امام با فلان شخصیت، یک ‌حادثه غیرواقعی و دیالوگ‌های خیالی، با رعایت محدودیت‌های موجود شرعی بنویسیم. آن هم با علم به این که اجازه انتساب مطالب غیرواقعی به معصوم را نداریم.

فرهنگ به‌جامانده از ایران و اسلام بسیار غنی است و ماجراهای بسیاری دارد که به‌راحتی می‌توان از آن‌ها برای نوشتن رمان استفاده کرد. با تحقیق و مطالعه آثار تاریخی می‌توان موضوعات نابی از دل تاریخ بیرون کشید. گاه می‌بینم فلان نویسنده درباره فلان ماجرا یا شخصیت، رمان نوشته؛ اما کارش فقط بازنویسی داستانی یک واقعه است؛ بدون آن که بداند آن آدم‌ها کجا، چطور، با چه فرهنگ، جغرافیا، پوشاک، غذا و شغلی زندگی می‌کردند. همین امر موجب می‌شود برخی از داستان‌های ملی مذهبی، به‌واقع داستان نباشند و فقط رونویسی از واقعیات تاریخی باشند. مخاطب هم می‌فهمد دارد فقط یک کتاب ناداستان، گردآوری و یا پژوهشی می‌خواند.

جایزه‌های ادبی و هنری چه فرصت و تهدیدهایی را برای افراد ایجاد می‌کند؟ اگر قرار باشد یک جایزه ادبی جدید را شما طراحی کنید دوست دارید این جایزه در حوزه خلق اثر ادبی باشد یا نقد آن و چرا؟

در حال حاضر آن‌قدر تعداد جشنواره‌های ادبی زیاد شده که دیگر اهمیت خود را ازدست‌داده‌اند. طوری که گاهی حتی هنرجویان مبتدی و عاشق جایزه هم رغبت نمی‌کنند برای جشنواره‌ها کار بفرستند. حتی جشنواره‌ای مهم در قدوقواره جایزه جلال آل‌احمد هم آسیب‌های خاص خودش را دارد. گاه برخی داوران به‌واسطه همکاری با ناشران مختلف و یا رفاقت با نویسندگان، باعث می‌شوند برخی کارها، حدنصاب امتیاز را به دست بیاورند و جز برگزیدگان و یا کاندیدها شوند. حال فرض کنیم وجود این‌همه جشنواره‌های ادبی که گاه ناآشنایی برگزارکننده آن با ادبیات، از فراخوانش هم مشهود است؛ موجب ایجاد توهم برای برگزیده و حتی داورش می‌شود که خیلی کاربلد است. درگذشته تعداد جشنواره‌ها کمتر بود و اعتبار بیشتری داشت. الان هر مؤسسه و مرکزی برای خودش یک جشنواره ادبی و هنری راه می‌اندازد؛ و گاه آثار برگزیده بسیار ضعیف هستند. قبول دارم که امکان دارد همان اثر ضعیف که برتر شده، بهترین کار ارسالی به دبیرخانه جشنواره بوده؛ اما معرفی همان آثار به‌ظاهر برتر، موجب می‌شود برخی نویسنده‌های آثار چاپ‌شده و نشده؛ فکر کنند واقعا نخبه هستند و کارشان در میان همه نویسندگان ایران، برگزیده شده است و نه در میان تعداد محدودی که برای آن فراخوان کار فرستاده‌اند. باتوجه‌به این که نقد ادبی و هنری بسیار ضروری است و موجب پیشرفت نویسندگان دیگر هم می‌شود؛ برگزاری جشنواره نقد هم خیلی مهم است. شاید بشود یک جایزه طراحی کرد که مثلاً از نویسندگان و منتقدین خواسته شود برای یکی از رمان‌های برگزیده 15 دوره جایزه جلال، نقد بنویسند و به بهترین نقد جایزه داده شود. حتی برایش یک برنامه تلویزیونی ساخته شود تا مخاطبان بیشتری با محاسن و معایب این رمان‌های برگزیده آشنا بشوند.

شما دلیل کم خواندن کتاب در جامعه را چه می‌دانید؟ سهم نویسندگان دراین‌بین چقدر است؟

بهانه‌ها بسیارند که یکی از آن‌ها گرانی کتاب است. همه چیز گران شده؛ اما ما فقط کتاب‌خواندن را کنار گذاشتیم. برخی به مارک وسایلشان اهمیت می‌دهند و باید لوازم شخصی و خانگی‌شان فلان برند باشد و تنقلات و تفریحاتشان جای خودش باشد؛ اما پای کتاب که به میان می‌آید؛ گران است و نباید خرید. از نظر من بیشتر از مشکل گرانی، مشکل فقر فرهنگی داریم و عده‌ای به دانش، رویاها، تصورات، تخیلات و دنیایی که رمان و دیگر کتاب‌ها در اختیارشان می‌گذارند؛ بی‌توجه هستند. اصلا خود را بی‌نیاز از کتاب می‌دانند و حتی آدم‌هایی را که دانششان را از کتاب گرفته باشند؛ مسخره می‌کنند و فکر می‌کنند فقط خودشان عالم دهر هستند. گاهی برخی با خواندن کتابی که دوست نداشتند؛ کلا کتاب‌خوانی را زیر سؤال می‌برند. یادمان باشد خواندن کتاب در تمام جوامع، نشانه شخصیت فرهنگی و شعور اجتماعی است. برخی کتاب‌سازی‌ها و گردآوری مطالب، موجب شده تعداد آثار ضعیف و تکراری زیاد شود و کتاب‌های خوب در این میان گم شود؛ اما دلیل نمی‌شود بگوییم همه کتاب‌ها بد هستند. تبلیغات ناشران و رسانه‌ها می‌تواند تا حدی این اطلاعات و اشتیاق را در مخاطب ایجاد کند. اما واقعیت این است که اگر کسی کتاب‌خوان باشد با کنجکاوی، کار خوب را شناسایی می‌کند و از زیرزمین هم که شده، کتاب را پیدا می‌کند و می‌خواند. اما اگر احساس نیاز به کتاب، از کودکی در ذهن فردی نهادینه نشود؛ مدیر کتابخانه هم که باشد، لای هیچ کتابی را باز نمی‌کند.

کار تازه‌ای از شما در دست انتشار هست تا خوانندگان از آن مطلع شوند؟ درباره این کار توضیح می‌دهید؟

دو رمان درباره امام باقر علیه‌السلام و شیخ بهلول زیر چاپ دارم. هر دو کار تاریخی هستند و تحقیقات زیادی برای نوشتن آن‌ها داشتم تا بتوانم تخیل را به‌درستی وارد تاریخ کنم و به معنای واقعی رمان بنویسم و نه بازنویسی روایات تاریخی، یا زندگینامه شخصیت. در حال حاضر هم مشغول نگارش رمانی درباره ام‌البنین هستم. اطلاعات بسیار اندک است و حفره‌های داستانی، بسیار.

چقدر جای طنز و لحن و بیان طنزگونه را در داستان‌ها خالی می‌بینید؟ خود شما چقدر به این مقوله پرداخته‌اید؟

همان‌طور که در زندگی واقعی، گاهی آدم‌ها جدی و گاهی شوخ هستند؛ این شوخ‌طبعی و طنز باید در جهان داستان هم رسوخ کند. خواندن کار طنز، هم مخاطب را سرحال می‌آورد و هم روحیه اجتماعی یک ملت را بالا می‌برد. در نمایشنامه هم ایجاد فاصله‌گذاری با طنز پس از صحنه‌های نفس‌گیر و پرکشمکش، و جدالی که ممکن است به فاجعه ختم شود، به مخاطب فرصتی می‌دهد تا وقایع را در ذهنش مرتب کند. طنز برای من هم مهم است؛ اما این‌طور نیست که کاری کاملا طنز بنویسم. در آثارم رگه‌های طنز موجود است؛ از جمله در رمان «ماهی‌ها پرواز می‌کنند» که طنز پنهانی در آن موجود است و اغلب خوانندگان به من گفته‌اند با خواندن آن کتاب بسیار خندیده‌اند. درحالی‌که موضوع اثر کاملا جدی است و در سفر حج اتفاق می‌افتد.

زادبوم شما چه تأثیر و جایگاهی در کارهای شما دارد؟

به جغرافیا و ویژگی‌های آب‌وهوایی هر مکان در آثارم توجه ویژه دارم. خیلی از داستان‌ها و رمان‌ها معلوم نیست در کجای دنیا اتفاق می‌افتد. به فرض اگر فلان ماجرا در کلبه جنگلی یا خانه سنگی یک روستای کوهستانی اتفاق بیفتد؛ یا در یک آپارتمان کوچک یا خانه‌ای ویلایی در پایتخت و... جذابیت‌ها و کارکردهای خاص خودش را دارد و داستان را متفاوت از داستان‌هایی مشابه با همان تم، موضوع و طرح خواهد کرد. همه نویسندگان، به تمام جوانب و ویژگی‌های مکان وقوع داستانشان توجه ندارند؛ درصورتی‌که مثلا اگر مکان وقوع داستان را جایی انتخاب کنند که بارندگی کم و یا زیاد است؛ خودش می‌تواند موجب پیدایش جذابیت‌های جدید داستانی شود و خرده‌روایت‌هایی شکل بگیرد. برخی هم عوض این که درباره اقلیمی که با آن آشنا هستند؛ داستان بنویسند؛ می‌روند سراغ جایی که هیچ آشنایی با جغرافیای آن ندارند. البته این کار اصلاً اشکالی ندارد؛ اشکال اینجاست که نه آنجا را از نزدیک می‌بینند و نه تلاش می‌کنند تحقیقات کافی درباره آن مکان داشته باشند. به فرض وقتی رمان «دخیل عشق» را نوشتم، یکی از خبرنگاران پیگیر بود بداند من چند سال در آن محله و کوچه قهرمان رمان، زندگی کردم. وقتی گفتم اصلاً آن کوچه و محله را تابه‌حال ندیدم و فقط بر اساس نشریات محلی و نقشه با تمام مختصات آن محل آشنا هستم؛ گفت سال‌هاست در آن کوچه زندگی می‌کند و تمام تغییر و تحولات محله و ساخت‌وسازها، همان‌طور است که من نوشته‌ام. ذکر جزئیاتی ازاین‌دست، تا جایی که به روایت رمان ضربه نزند، ضروری است و موجب باورپذیری مخاطب و شناخت واقعی او از شهرها، روستاها و محلات می‌شود.

دریاچه ارومیه زادگاهم هم برایم بسیار مهم است و با این که فعلا در ارومیه زندگی نمی‌کنم؛ اما مدام اخبار دریاچه را رصد می‌کنم و امیدوارم به‌زودی پرازآب بشود. در رمان «فانوس دریایی»، ادای دینی هم به ارومیه و دریاچه‌اش داشتم و پل روی آن که طراح اولیه‌اش پدر مرحومم بود و سی‌سال پیش رفت‌وآمدهای بسیاری برای تصویب طرح، به وزارت راه و ساختمان داشت. در رمانم این دریاچه را توسط شغل قهرمان، به شکلی به خلیج‌فارس، دریاچه خزر و نیروی دریایی ربط دادم و به آب و آبادانی در ایران.

شما دوره‌های آموزش اقتباس هم داشته‌اید؟ در اقتباس چقدر موفق بوده‌ایم؟

در برخی دوره‌ها به حد نیاز و گاه در کل دوره، به اقتباس اشاره داشتم. دوستان را مجبور می‌کنم؛ نمایشنامه، فیلمنامه، و رمان و فیلم‌ اقتباسی از نمایشنامه‌ها را بخوانند و ببیند و بعد آن‌ها را با هم مقایسه کنیم. به فرض این که چطور می‌توان از یک نمایشنامه کلاسیک در دوره خدایان و نیمه‌خدایان اقتباس کرد و مثلا یک رمان نوشت. بعد فیلمی را که از روی آن نمایشنامه و یا رمان نوشته شده، مورد بررسی قرار می‌دهیم و احتمالا فیلم‌های ایرانی که از روی همان فیلم خارجی، و نه حتی منبع مکتوب اصلی، ساخته شده است، بررسی می‌کنیم. از آن جایی که عموم مردم، خیلی با نمایشنامه سروکار ندارند؛ متوجه نمی‌شوند که بسیاری از فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی ایرانی و خارجی، اقتباس از نمایشنامه‌هایی هستند که در طول سه هزار سال گذشته، نوشته شده‌اند. به‌راحتی می‌توان ادعا کرد اقتباس از نمایشنامه، خیلی‌خیلی بیشتر از اقتباس از رمان است. فیلم‌های بسیاری در ایران و جهان از نمایشنامه، اقتباس شده و جای اقتباس از رمان، لااقل در آثار ایرانی خالی است. برخی هنرمندان کاملا با اقتباس بیگانه‌اند و برخی با اقتباس صددرصدی و کپی‌برداری، به خلق اثر هنری و ادبی می‌پردازند. آشنایی با آثار گذشتگان و به‌روز کردن مفاهیم انسانی و اخلاقی لازمه هر هنری است؛ اما همان‌طور که گفتم گاه این اقتباس‌ها ناشیانه است و اصلا بر اساس قوانین انواع اقتباس و برداشت‌ها، نیست. الان بیشتر از این که از کار گذشتگان اقتباس کنیم؛ داریم از کارهای همدیگر در عصر حاضر، رونوشت برمی‌داریم. رمان‌ها و فیلم‌هایی که همه شبیه هم هستند. اگر نویسنده با موقعیت‌های نمایشی آشنا باشد؛ به‌راحتی می‌تواند اقتباس کند بدون اینکه خدشه‌ای به اثر مبدأ وارد کند و یا اثر خودش کپی عین به‌عین آن اثر باشد.

و سخن آخر

به‌واقع آرزویم این است به‌جای این که ببینم دختران و پسران جوان، سیگار دست گرفته‌اند و تمام دنیایشان کافه گردی و وب‌گردی و... شده و وقتشان را تلف می‌کنند؛ با دنیای کتاب آشتی کنند. حتی خودشان دست به قلم ببرند تا انرژی و استعدادشان را مکتوب و ماندگار کنند؛ نه این که با ژست روشن‌فکری، به بهانه لذت و سرگرمی، با کارهای پرخطر و تفریحات ناسالم زندگی فردی و اجتماعی خودشان و دیگران را نابود کنند. خلق داستان و شخصیت‌های مختلف و کشف دنیای دیگران در رمان، خالی از لذت نیست. جدای از همه این‌ها، نوشتن باعث می‌شود شخصیت اجتماعی فرد رشد پیدا کند و نگاهش به آدم‌ها، زندگی و دنیا عوض بشود. کتاب و نوشتن کتاب موهبتی است که هرکس آن را به دست بیاورد؛ آرزوهای دیگر در مقابلش هیچ است.

 



عکس خوانده نمی‌شود