درباره ما نسخه آزمایشی | پنج شنبه، 19 شهریور 1405

کد: 185991 | 10 دی 1401 ساعت 15:54

به دنبال شناختی تازه

محمد میلانی بناب متولد ۱۳۵۷ تبریز، محقق، مترجم، روزنامه‌نگار و نویسنده است.
به دنبال شناختی تازه



محمد میلانی بناب متولد ۱۳۵۷ تبریز، محقق، مترجم، روزنامه‌نگار و نویسنده است. وی دانش‌آموخته رشته فلسفه غرب است و فعالیت جدی مطبوعاتی خود را از سال ۱۳۷۸ با روزنامه‌های گزارش روز، فتح، شرق و مجلات، توانا، جهان اندیشه، پیام هاجر آغاز و عضو شورای تحریریه نشریات، آبان، نامه و روزنامه اعتماد (ضمیمه)، بوده‌است. عمده فعالیت‌های وی در سال‌های اخیر به شناخت، تحلیل و تأثیر مدرنیته در زندگی روزمره و نیز برگزاری دوره‌های آموزشی- تحلیلی در این خصوص معطوف است. وی هم‌اکنون دبیر مجموعه کتاب‌های جامعه‌شناسان کلیدی با اجازه رسمی از انتشارات راتلیج و سرویراستار و دبیر مجموعه کتاب‌های فکر و ذکر ایرانی در انتشارات بزنگاه است. با هم پاسخ­های میلانی را می­خوانیم:

 

*محمد میلانی را چقدر می‌شناسید؟ اگر بخواهید او را دریک جمله معرفی کنید، آن جمله کدام است؟

بپذیرید که پاسخ به چنین پرسشی خیلی سخت است. بیان اینکه من که هستم؟ در کجای این آفرینش هستم و از همه مهم­تر چه توقعی از خودم دارم شاید برای خیلی‌ها پرسش ساده‌ای باشد. برای بسیاری توأمان رضایتمندی باشد. ولی برای کسانی که از خودشان و هستی وجودشان به شدت توقع دارند پرسش ساده‌ای نه تنها نیست بلکه پاسخ به آن نیز بسیار مشکل و توأمان با نارضایتی از خویشتن است. من محمد میلانی را شاید پیشترها تا حدودی می‌شناختم. ولی واقعیت از زمانی که درگیر عکس‌ها و گزارش‌های تلسکوب جیمز وب شده‌ام به طور کلی تغییر کرده‌ام. هیچ تعریفی در معنا و عملکرد از خودم ندارم. به یک معنا «مانده‌ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا!» به این معنا خیلی کوتاه بخواهم به شما بگویم با یک بحران جدی در شناخت خودم در آفرینش مواجه شده‌ام و از طرف دیگر در این فراز و فرود ذهنی هنگامی که خود شناسی‌ام دچار اختلال فکری و ذهنی شده است می‌طلبد که به دنبال شناختی تازه از خودم باشم. از این روی میلانی در یک تعریف یک جستجوگر در خود و خویشتن خویش است. یک ذره‌ای بسیار بسیار بی‌مقدار در این کهکشان یا کهکشان‌های بزرگتر. موجودی که به این حد از خود می‌رسد رعشه براندامش می‌افتد. درک و بیانش سخت است ولی خب همین است.

  

*شما بین صفات مترجم، محقق، روزنامه نگار و نویسنده کدام را بیشتر به خودتان نزدیک می‌دانید؟ یا دوست دارید همه این‌ها را باهم داشته باشید و به همه این صفات شناخته شوید؟

این ها به یک معنا صفت نیستند. حرفه و فن مختص به خود هستند. هر کدام از این گرایش‌ها و تخصص‌هایی را که فرمودید دست بر قضا در نوع خود حرفه‌ای مستقل و توأمان با شالوده‌های مختص به خود هستند. از این روی من آنها را صفت نمی‌دانم. هرکدام از آنها تخصص و حرفه‌ای بسیار خاص و شریف هستند. بنده به سبب نوع کار و علاقه‌ای که داشتم و از سوی دیگر عدم تطابق شغل انسان با تخصصی که دارد در کشورمان به تعبیری مجبور بوده و هستم که روزنامه‌نگاری کنم. ترجمه هم در حوزه تخصصی خودم انجام بدهم و نیز کار تحقیقی که علاقه شخصی خودم بوده را انجام بدهم. از این منظر نگاه کنید من به صفت قایل نیستم و نبوده‌ام. بلکه هرکدام از این تخصص‌ها برای من کار مستمر و حیاتی بوده‌اند. از این روی اگر هرکدام از این موارد را حرفه بدانید بنده به شدت به آیین و کسوت محققی علاقه دارم و دلبسته هستم. به طرز عجیبی نیز علاقه دارم روزی از کسوت شهرنشینی بیرون بیایم و در گوشه‌ای از این خاک به کار تحقیق و تفحص در حوزه فلسفه و هنر و نیز کشاورزی  مشغول شوم. ولی حیف که روزگار سخت در زندگی امروز ما چنینی مجالی را یاد نمی‌دهد و یا بسیار دیر می‌دهد.

*چه شد که وارد دنیای فلسفه شدید؟ در چه بخش­های فلسفی بیشتر کار کرده­اید؟

اصلاً اتفاقی نبود. کسانی که گرایش‌های فلسفی دارند بالاخص در دوران نوجوانی و جوانی عملاً از دیگر هم نوعان خودشان در بسیاری از وجوهات زندگی متفاوتند. من نیز اینچنین بوده و هستم. این جریان غیر اتفاقی طبیعی بود که برخلاف خواسته اطرافیان، بنده را به سمت خوانش فلسفی سوق بدهد. مدتی بعد و با حضور در دانشگاه عملاً ثابت شد که دانشگاه به آدم فلسفه نمی‌آموزد فقط تاریخ سیر این ساختار سترگ تفکری را برای مخاطبانش آشکار می‌کند. درهرصورت من هم مانند خیل کثیر فلسفه آموخته‌ها تن به این جریان دادم. اما بعد از مدتی از ساختار تحصیلی معیوب آکادمیک‌مان فاصله گرفتم تا درنهایت هم از اساتیدم بهره‌های بیشتری ببرم و هم بهتر و کاربردی‌تر فلسفه بیاموزم و تا به امروز هم سعی کردم بیاموزم. فلسفه‌های مدرن که به طور کلی گرایش به مفاهیم علوم اجتماعی و انسان‌شناسی فرهنگی و از همه مهم­تر توجه فلسفی به زندگی روزمره و فلسفه فرهنگ را از نگاه فلسفی بررسی می‌کند مدتی است بخش اعظم نگاه بنده را به اهمیت فلسفه و فلسفه‌گرایی دربر گرفته و از این منظر سعی می‌کنم فلسفه بخوانم و بدانم. ضمن اینکه توجه به فلسفه دین به عنوان توجه آکادمیک بنده به فلسفه و ساختار تفکر ایمانوئل کانت بالاخص از منظر و نظر زیبایی‌شناسی این فیلسوف بزرگ هنوز از امهات توجهات فلسفی بنده هستند.

 

*حوزه فلسفه فرهنگ به چه موضوعاتی می­پردازاد؟ بزرگ­ترین نظریه پردازان این حوزه امروز چه کسانی هستند؟ این نظریه‌ها در ایران هم شناخته شده است؟

فلسفه فرهنگ بالاخص در نزد ما ایرانی‌ها حوزه مطالعاتی نسبتاً تازه‌ای است. ذات فلسفه فرهنگ در غرب از قرن بیستم و در پی بحران­هایی که شرایط زندگی انسان را به شدت تحت تأثیر فرآیندهای مدرن صنعتی، پست مدرن اعتقادی و جنگ‌ها و تحولات بسیار سریع و عجیب در زندگی روزمره قرار داده­ بود، به طور جدی مطرح شده و در دهه‌های اخیر بسیار اهمیت یافته ­است. این حوزه مطالعاتی بر آن است تا با شناخت، بررسی و تحلیل فرهنگ، به‌مثابه‌ اصلی­ترین وجه وجود انسان، در حکم داروی زمانه عمل کند و با ارائه‌ الگوهایی نوین، به انسان در شکل­دهی هرچه بهتر زیست‌جهان فرهنگی­اش و خروج از بحران انسانیت یاری و کمک نیز برساند. حال تا چه حد و اندازه موفق بوده و هست این دیگر در زمره وظایف فلسفه فرهنگ فعلا نیست. اجازه بدهید فعلا در ایران کسی را به عنوان چهره بارز این مقوله و جریان معرفی نکنیم. هرچند مترجمان و بزرگانی نظیر استاد بزرگوارم دکتر رضا داوری اردکانی به این تخصصص شهره هستند ولی باز هم تأمل لازم است تا چند سال آینده که بتوان به درستی مشخص کرد کار  چه کس و تخصص چه کسی است؟!  اما در غرب به دلیل اعتلای امر توجه به فرهنگ مختص به غرب از یک سوی و توجه به سایر فرهنگ ملل حال به دلیل استثمار بیشتر و بهتر یا به دلیل شناخت تحقیقاتی دانشگاهی اگرچه امر فرهنگ­شناسی سمت سوی شناخت­شناسی بیشتر و گسترده‌تری یافته بود لیکن شناخت فلسفی فرهنگ به طور اجمالی در میان ما ایرانیان اجمالی به اندیشه­های زیمل و ارنست کاسیرر، دوتن از چهره­های اصلی جریان فرهنگ شناختی فلسفی باز می‌گردد. هرچند در سال‌های اخیر چهره‌های‌ متعدد دیگری درجهان سرآمد جریان شناسی فرهنگی شده‌اند لیکن هنوز در ایران این شاخه فلسفی تازه و در اول راه است.  

 

* مترجم متون فلسفی چه توانمندی­هایی بیشتر از یک مترجم عادی باید داشته باشد؟ به نظر بهترین مترجمان فلسفی معاصر در ایران چه کسانی هستند؟ حداقل 3 نفر و نمونه کارهایشان را نام می­برید؟

ترجمه بالذات امر دشواری است و به همان اندازه که دشوار است وسواس و دقت بسیار خاص توإمان با ظرافت‌های ویژه‌ای را می‌طلبد و یک مترجم به همان میزان که زبان مبدأ را می‌شناد به همان میزان و شاید بهتر از آن می‌بایست درک بسیار درخور توجهی از زبان مقصد داشته باشد. مهم نیست که کدام یک زبان مادری شخص مترجم محسوب می‌شوند؛ مهم این است که برگردان متن به زبان مقصد با چه ظرافت و دقتی صورت می‌گیرد. از این روی است که ترجمه یک صناعت هنری و یک علم محسوب می‌شود. به جرأت هم می‌گویم که بسیار سخت و دشوار نیز است. حال اگر این ترجمه، ترجمه متون فلسفی باشد بر سختی و شناخت شناسی زبان مبدء و مقصد نیز چندین برابر افزون می‌شود. فلسفه نیز به نوبه خود یک معرفت درجه اول بشری به حساب می‌رود پس ببینید یک مترجم آثار فلسفی چه سختی‌هایی را تحمل می‌کند. خیلی سخت است که بخواهم نام مترجمان برتر را ببرم. آن هم سه نفر از بهترین‌های آنها را. از من هم خواهش می‌کنم که نخواهید چرا که اغلب این بزرگان بر گردن بنده حق استادی داشته و دارند. امروزه کسانی که تخصصی بر فلسفه ورود می‌کنند و می‌شناسند هم مترجمان بزرگ این حوزه را می‌شناسند هم آثار بزرگ این معرفت بشری را که به فارسی ترجمه شده‌اند. از این روی اگر قابل باشم صرفاً به چند اثر درخور و درجه یک در این خصوص را نام می‌برم تا دست کم بتوانم برای مخاطب و خوانننده شما هم پاسخ داده باشم. 9 جلد تاریخ فلسفه کاپلستون، فلسفه کانت اثر اشتفان کورنر، دور آثار ارسطو و افلاطون، تاریخ فلسه برتراند راسل، جامعه باز و دشمنان آن بالجمله از آثار بسیار موفق در حوزه ترجمه‌های فلسفی به حساب می‌روند.

 

*فلسفه تا چه اندازه برای زندگی عموم مردم مفید است؟ آیا می‌توان مباحث زندگی را با نگاه قابل فهم برای عموم از دید یک فیلسوف بررسی کرد؟

به جد معتقدم که مردم عادی اگر بنای یک زندگی راحت و بی‌دغدغه را دارند به سمت فلسفه نروند. چرا که یک توقف معناداری را به زندگی آنها می‌دهد که شاید باعث شود هرگز به روال عادی زندگی آرام خود باز نگردند. فلسفه برای اذهان خاصی است و بالطبع در طول حیات مخاطبان خاص خود را نیز پیدا می‌کند پس اگرچه معرفت است. چیزی ورای یک علم ولی هرگز نه همگانی است و نه همگانی می‌شود. بله مباحث زندگی را می‌توان فلسفی کرد یا بهتر بگویم فلسفی دید. اما این به این معنی نیست که همگان به سمت شناخت فلسفی زندگی روی بیاورند و متوجه آن شوند. بلکه معرفتی خاص در درون فلسفه است که سمت و سوی شناخت آن مختص و متعلق شناخت یک فیلسوف باید باشد. از هرگونه عمومیت گرایی در آن و برای آن باید پرهیز کرد.

 

*با وجود مشغولیت شما در فلسفه چه چیزی شما را به فعالیت‌های اجتماعی و روزنامه کشاند؟ آیا این دو به هم مرتبط هستند؟

من دانشجوی رشته فلسفه بودم که به سمت روزنامه نگاری سوق پیدا کردم. انتخاب فلسفه به عنوان رشته دانشگاهی و مطالعاتی برای من یک امر فکری و خواستنی بود. اما رفتن به سمت روزنامه نگاری امری تقریباً اتفاقی بود. تا به امروز هم تقریبا به همین منوال به پیش رفته است. دراین میان مطالعات فلسفی و خوانش‌های متعدد کتاب‌های حوزه علوم انسانی بر روزنامه نگاری من و افزایش کیفیت آن اثرگذار بوده است. اما هرگز روزنامه‌نگاری را موثر بر مطالعات فلسفی‌ام قرار نداده‌ام. چراکه نگاه روزنامه‌نگاری و ژورنالیستی و دید حاکم برآن اگر بخواهد بر رویکرد فلسفی اثر بگذارد به نوعی محلی برای مسلخ فهم درست فلسفی می‌شود. سعی کرده‌ام بسیار مراقب این مهم باشم و تا به امروز هم رعایت کنم.

 

* نقد کتاب را از کی آغاز کردید؟ بیشتر چه کتاب هایی را نقد می­کنید؟

نقد کتاب بیشتر به کار روزنامه‌نگاری بنده باز می‌گردد. ضمن اینکه باید اعتراف کنم نگاه فلسفی به این مهم و نیز نقد کتاب‌های فلسفی بالجمله متأثر از آموزه‌های بنده از فلسفه بوده و هست. بیشتر این روزها سعی می‌کنم کتاب‌های حوزه فلسفه غرب و علوم اجتماعی را نقد کنم. طوری هم نقد کنم که مخاطب را به خواندن کتاب موردنظر تشویق کنم و نیز مترجم یا مولف کتاب موردنظر را نیز در خصوص همان کتاب به فکر و دقت ترغیب کنم. امید دارم که تا به امروز موفق عمل کرده باشم. تا نظر مخاطبان چه باشد.

 

* وضعیت نقد کتاب را در ایران چطور می­بینید؟

به شدت تأسف‌بار و ابتدایی و شاید هم اشتباه. بببینید برای پرداختن به این مهم به نظرم باید مجال دیگری را اختصاص بدهیم. در زبان فارسی بالاخص در این دوره‌های جدید کتاب نقد نمی‌شود. این فاجعه است. کتاب توصیف می‌شود در بخش‌های بعدی از یک کتاب یا بد می‌گویند یا خوب می‌گویند و این می‌شود نقد کتاب. روند بسیار نامناسبی است.  کتاب اگر نقد شود یعنی باید نقادی در مورد آن صورت بگیرد. اصل و اساس نقد و نقادی چیست؟ اگر نقد بنیان و شاکله‌اش شناخت کانتی است پس این اتفاقات و نوشته‌هایی که در باب کتاب صورت می‌گیرد پس چیست؟ اگر صحیح است پس به این معنی است که همه منتقدان کتاب ما تفکر و اجزای تفکری و شناخت شناسی کانت را آموخته‌اند. اگر چنین است پس من چرا باید گلایه کنم؟ اگر چنین است پس به معنای واقعی کلمه چیزی به نام نقد و نقادی هیچ شاکله جدی و عینی در میان منتقدان ما نداشته و نخواهد داشت. در باب نقد فیلم نیز چنین است. نقد تفکر، نقد فلان نحله فکری یا آموزه سیاسی نیز همین­طور است. به این معنا به نظر به همین قدر اکتفا کنیم بهتر است. چرا که بحث پیرامون نقد یک پدیده یا اثر یا یک متعلق هنری ساحتی بس مهم و پیچیده‌ای داد که به هیچ عنوان شرایط درک و پذیرش آن را نداریم.

 

*رمان فقط با یک گره چگونه متولد شد؟

حکایت کتاب فقط با یک گره به ارتباط اتفاقی بنده با یک نوجوان افغان باز می‌گردد. سال‌ها پیش در حاشیه نمایشگاهی با جوانی سخت کوش روبه رو شدم. او جوانی از هرات و از شیعیان فاطمی بود. شرح ماجرای آمدن او به ایران و مواجه‌اش با قاچاقچی‌های مرزی و درنهایت رسیدنش به تهران را برای بنده تعریف کرد. بسیار اتفاق عجیب و دهشتناکی بود. من بسیار سعی کردم به اصالت و حقیقت بیان او متعهد باشم و سیر روایی رمان نیز دقیقا به این قاعده تنظیم شده است. اما برخی از فجایع را اگر بیان می‌کردم مخاطب باورش نمی‌شد و تعدادی دیگر به قطع یقین سانسور می‌شد براین منوال بود که از بیان برخی از حقایق اجتناب کردم و نیز روایت نهایی داستان به نوعی برداشت آزاد است.

 

*چه شد که زندگی‌نامه امیرحسین جهانبگلو و پروفسور هشترودی را نوشتید؟ از این نمونه کارهای دیگری هم در دست انجام دارید؟

این کتاب‌ها 2 جلد از یک مجموعه بزرگتری است که به تاریخ زندگی برخی از مفاخر و بزرگان ما در قرن گذشته است. نام مجموعه فکر و ذکر ایرانی است که توسط انتشارات بزنگاه وارد بازار کتاب می‌شود. بسته به طاقت مطالعاتی و وضعیت مخاطبان فارسی زبان در اقشار دانشگاهی و مخاطبان آزاد اما پیگیر تهیه و تدوین می‌شود و قصد دارد قریب به 25 نفر از این متفکران اثرگذار معاصر را درقالب یک کتاب به مخاطب و خواننده فارسی زبان عرضه کند. سعی بنده به عنوان دبیر این مجموعه این است که کلام و فصول کتاب به نحوی یک تراز و مناسب باشند و گونه‌ای نقادی تاریخی در متن همه نویسندگان مجموعه لحاظ و رعایت شود. در این مجموعه که دیگر اساتید و دوستان بزرگوار بنده مشغول نوشتن مجلدات آن هستند بنده نیز فعلا دو عنوان از متفکران معاصر را باافتخار انتخاب کرده و درحال تحقیقات لازم و اساسی برای نوشتن زندگینامه آنها هستم. مرحوم امیرحسین جهانبگلو به عنوان شخصیت بسیار اثرگذار در زمینه‌های هنر و اقتصاد و امر ترجمه نوشتن کتابش به پایان رسیده و مشغول تهیه منابع مرحوم پرفسور هشترودی برای اتمام نگارش اثر هستم.

 

 *امروز نگاه خودتان به کتاب دیده­بان شهر، چه نوع نگاهی است؟ نیازی به بازبینی دارد؟

کتاب دیده‌بان شهر کتابی برای دوره خودش بوده و هست. کتابی مبتنی بر مقالات اجتماعی و معضلات بیشتر شهری- انسانی که حسب وظیفه و به نسبت اولویت این مشکلات و معضلات به منظور حل آنها نوشته شده است. اگرچه هیچ­کدام از معضلات و مشکلاتی که دراین مجموعه مقالات به آنها پرداخته شده عملا تا به امروز از مهم­ترین معضلات شهری  ما به حساب می‌آیند، لیکن هیچ اهتمامی از سوی هیچ مدیر شهری یا ارگان ذی‌ربطی دیده نشد که بتواند یا بخواهد این مشکلات و معضلات را حل کند. تأسف‌بارتر آنکه وقتی شما می‌گویید نیاز به بازبینی دارد، باید بگویم بازبینی برای چه؟ وقتی درخصوص موش‌های مزاحم شهر تهران یا شهرهای بزرگ کشور در مقاله‌ای صحبت شده یا مثلا در خصوص عدم توجه دکترها به بیماران دربرخی از مراکز درمانی موارد متعددی را در مقاله‌ای عنوان کرده‌ام و تا به امروز هنوز که هنوز است این قصه ادامه دارد؛ به نظر شما چه بازبینی را باید انجام بدهم؟ جالب آن است که در این مجموعه مقالاتی هستند که وقتی می‌خوانید اگر به تاریخ زمان نوشتار و چاپ آن در روزنامه‌ موردنظر دقت نکنید دقیقاً فکر می‌کنید مطلب برای همین امروز نوشته شده است؟ از این روی است که بدون هیچ تردیدی می‌گویم این کتاب به نظر می‌رسد تا سال‌ها نیاز به بازبینی نداشته باشد و مقالات این کتاب علاوه بر توصیف معضلات و مشکلات شهری راهکارهایی دارند که به هیچ­کدام آنها اهمیت یا توجه نشده است و اگر ذره‌ای توجه شود به جد می‌گویم که معضلات اجرایی با راهکارهای جدیدی روبه رو و درمان می‌شوند. اگر این کتاب در این وانفسای کتاب ارزش محتوایی نداشت هرگز به چاپ دوم نمی‌رسید. آن هم در فاصله یک سال از انتشار اول.

 

 *چه ارتباطی بین روشنفکری دینی در ایران با نگاه و تفکر هایدگری می­بینید؟

به یك معنا ساحت روشنفكری و تفكر در ایران ساحت غربزدگی است. غربزدگی نه به معنای همان حرف‌های جلال آل‌احمد و دیگران بی‌‌قرابت با فكر كه تا دیدند آل‌احمد حرفی گفت به او چسبیدند و بدون هیچ رگ و ریشه‌ای استوار و پرقوام، تفكرغربزدگی را در طول تاریخ و بستر فكری ایرانی گستردند، چراكه غربزدگی او برای مدت‌ها راه غرب‌شناسی صحیح را در ساحت تفكر ایرانی مسدود كرد. غرب‌شناسی در حوزه معرفت و تفكر كه اساس تفكر فلسفی است بی‌هیچ شكی اگر ساحت غربی‌اش را از آن جدا كنیم، بسان انسان بسیار لاغراندام و ضعیفی خواهد بود كه منتظر باید باشیم همین روزها خبر رحلتش را بشنویم. طبیعی بود كه آل‌احمد خبر از چند و چون فلسفه و تفكر نداشته باشد. او به قدر همدوره‌ای‌های خود نظیر مرحوم امیرحسین جهانبگلو یا عبدالمحمد آیتی (كه هم در تفكر فلسفی غربی و هم اسلامی تخصص داشت) كه بر سر درس آخوند سنگلجی حاضر می‌شدند، فلسفه و تفكر غربی و حتی اسلام را هم نمی‌دانست. بعد از وقایع فرقه دموكرات و گسستش از جرگه چپ‌های ایران، او را نویسنده آگاه، خوش قلم، متعهد اما جایز الخطای محرز می‌توان دانست؛ اما متفكر معاصر، خیر. اما حضور مارتین هایدگر در ایران بیش از یك مجموعه از مقولات نامرتبط به هم یا مسائلی مبتنی بر مدهای زودگذر است. چرا؟ به این دلیل كه اساس بخش بزرگی از جریان‌های قرن معاصر شمسی من باب تفكر را در ایران شكل می‌دهد. هایدگر چگونه و به چه نحوی تا به این حد توانسته تاثیرگذار مطلق و تمام عیاری در ساحت تفكر فلسفی در ایران داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش به نوبه خود یكی از بزرگ‌ترین مواجهات ایرانی قرن بیستمی با مقوله تفكر فلسفی و متعاقب آن تفكر اگزیستانسیالیست مارتین هایدگر است و خواهد بود. نباید پیش از ورود به بحث فراموش كرد كه ما به معنایی فلسفی با هایدگر همزمان نیستیم. این مباحث را نیز صرفا از جانب بررسی فلسفی- اجتماعی می‌توانیم طرح كنیم و نه چیز دیگری. درواقع یك بازخوانی تاریخی صورت می‌دهیم تا امری بالذات فلسفی، چراكه به تعبیر فردیدی كلمه در «معاصرت» با او افق‌های‌مان یكی نیست. به عبارتی باید گفت مرزهای تفكر ما با دیروز و فردا از یك سنخ وجودی بهره دارد. چنین حالتی از بودن، ما را از درگیرشدن عمیق با راهی كه هایدگر پیمود و در نهایت از هم‌سنخی با او، محروم می‌كند. شاید در رویكرد اول عجیب به نظر برسد؛ طبیعی است. كسانی كه حتی هیچ نشان یا اطلاعی از ساحت تفكرات فلسفی و فكر در عالم اندیشه ندارند همیشه این سوی هستی را پر رمز و راز با انسان‌هایی به غایت فكور و اهل عقل می‌دانند و می‌پندارند، غافل از اینكه شاید دعواها و به رخ كشیدن‌ داشته‌های از جنس فكر و اندیشه حتی از سطح پایین‌ترین مشاجرات اجتماعی نیز سطحش پایین‌تر باشد. اگرچه بدون هیچ شكی باید به داشته‌های‌مان اعم از ترجمه، تالیف، تحقیق، استاد و مدرس دانشگاهی و حتی تعدادی از پایان‌نامه‌هایی كه منشا اثرشان هایدگر بوده و هست افتخار كنیم، نباید فراموش كنیم كه اگر چنین روال و جریانی در خصوص هایدگر یا هر فیلسوف دیگری در فضای فكری ایرانی نبود، امروز از رویكردی بس قوی‌تر و اثرگذارتر در مورد فلسفه اگزیستانسیالیست یا اصالت بشری و شخص جناب فیلسوف سخن می‌گفتیم، چراكه شناخت صحیح تفكر فلسفی غرب شناخت درست و بی‌نقص غرب عالم امكان است و این شناخت و شناخت‌هایی از این دست اگر جایگاهی در معرفت‌شناسی فلسفی ما نداشته باشند اتكا به علوم انسانی بومی و اسلامی محال است. شاید یكی از دلایلی كه تا به امروز هیچ پیشرفت جدی و اثرگذار در فرآیند تحقق علوم انسانی- اسلامی در دانشگاه‌ها و مراكز فكری ایرانی نشده است ناشی از همین شناخت‌های غلط و كج و معوج از ساحت‌های متعدد فلسفی در عالم غرب باشد.

 

 *به نظر شما انسان پست مدرن از دیدگاه فوکوو چه ویژگی­هایی دارد که در انسان ایران امروز دیده نمی­شود؟

فوکو در دیرینه­شناسی علوم انسانی می‌گوید: «انسان به عنوان موجودی که در این عصر موضوع معرفت شناسی قرار می‌گیرد در واقع موجودی است دو بعدی که وجه او در سوژه یعنی فاعلیت شناسایی و وجه دیگر او در ابژه یا موضوعیت معرفت تبلور می‌یابد. غریزه به عنوان نیروی بنیادی در انسان نیرویی است که هیچگاه از انسان جدا نشده و نخواهد شد چرا که ذاتی انسان می باشد. مفهوم غریزه در وجود آدمی دارای حوزه بسیار بزرگی است و چه بسا مفاهیمی که در این حوزه قرار می گیرند در بعضی از وجوهات با هم متفاوت هستند. از این روی بسیاری از واکنش هایی که از سوی انسان سر می­زند به این حیطه بزرگ تعلق دارد. طلب غریزی و مکانیسمی انسان در هنگام گرسنگی و آن در هنگام تشنگی، مهر مادر به کودک و داشتن علاقه یا عشق نسبت به جنس مخالف همه و همه از مفاهیم غریزی وجود انسان هستند. تحلیل و بررسی نمودهای رفتاری این­گونه به عهده زیست­شناسی یا روان­شناسی و در قالبی برتر به عهده علم انسان­شناسی است. عنصر و غریزه جنسی هم از این قاعده مستثنی نیست. فوکو به راحتی از کنار این میل غریزی نمی‌گذرد در ابتدای امر فوکو بر این باور است که به غریزه جنسی سوای همه رویکردهای غریزی، بیولوژیکی و زیست شناختی باید نگریست. این­گونه می­شود که جایی برای تامل از منظر قدرت بر این غریزه باز می‌شود. و به قول وی این غریزه سیطره‌ای انکار ناپذیر بر تمامی زوایای جسمی و روحی ما دارد. سکسوآلیته فراهم کننده کلیدی برای فهم هستی ما است نه به دلیل آنچه که ما هستیم، بلکه به دلیل محوریت آن در طیفی از راهبردهایی که دانشی از سوژه و مجموعه‌ای از هنجارهایی را به وجود می‌آورند. دانش و هنجارهایی که به وسیله آنها رفتار سوژه قاعده‌مند می‌شود. رگه‌های پرداخت به این موضوع را می‌توان از مراقبت و تنبیه دنبال کرد. وی همانطور که از مسئله جنسیت ساده نمی‌گذرد به همان میزان هم در آثارش در این باب بر آن است که به این مسئله فراتر از یک لذت نگاه کند. این مفهوم را در قالب لذت فردی مورد پژوهش قرار ندهد. البته نباید فراموش کرد که گونه‌ای از بیان سردرگمی در انسان مدرن در آثار اغلب فلاسفه قرن بیستمی بالاخص از نیمه دوم قرن پیش به این سوی وجود داشته و دیده می‌شود. این خود متضمن بحث بسیار جدی و حیاتی است که دراین صورت مفهوم انسان ایرانی حال در معنای کلی یاجزیی می‌تواند از درون آن متولد شود.

 

*شما دلیل کتاب نخواندن را در مردم چه می­دانید؟ سهم نویسندگان و مترجمان در این بین چقدر است؟

کتاب نخواندن در یک فرد تا یک جامعه دلایل بسیار متفاوت و متعدی دارد. حتی جامعه آماری نیز در این میان می‌تواند نقش مهمی ایفا کند که می‌کند. مثلا جامعه آماری دانشجویان و تطبیقش با جامعه آماری کسبه خرده‌پای بازار و یا ...... . پس نمی‌توانیم به قطع یقین بگوییم که وقتی سخن از جامعه و معضل عدم مطالعه صحبت می‌کنیم همه جامعه را با کلیه تفاوت‌هایش و دایره‌های متعدد فکری‌اش را مدنظر قرار داده‌ایم یا می‌هیم. اگر چنین باشد بالجمله برخطا رفته‌ایم. این را گفتم که مدنظر داشته باشیم دامنه بحث بسیار گسترده است و این گستردگی چه بخواهیم و چه نخواهیم تأثیر عمیقی برشاکله ‌فکری و فرهنگی ما وارد می‌کند. اگر این بحث کلی را بگذاریم که در مجال دیگری به آن بپردازیم و به آن اهمیت بدهیم از نقش نویسندگان و مترجمان یا در برداشتی بهتر از نقش روشنفکران اجتماعی و فرهنگی نباید و نمی‌توانیم غافل باشیم. این قشر به معنای عام کلمه ویترین حرکت‌ها و اعتلای فرهنگی ما هستند. نه جامعه ما بلکه در همه جوامع اینچنین بود و هست. پس به تعبیر درست شما نقش روشنفکران، نویسندگان و مترجمان در این میان بسیار مهم است و نمی‌توان منکر این جریان اثربخش و اثرگذار شد. اما اینکه این جریان یا این قشر در خصوص این مهم در جامعه اقدامات عملی و اثربخش انجام دهند باید توجه داشته باشید که در هرجامعه متناسب با شرایط اقلیمی، اجتماعی و از همه مهمتر فرهنگی آن جامعه نسبت به این مهم عمل شود. یعنی روشنفکران و اقشار دست‌اندرکار فرهنگی یک جامعه کار را به نوعی پیش ببرند که در میان مردم علاقه و اشتیاق به مطالعه فزونی یابد. پس می‌بینید که یک برنامه جامع با شمول بسیار بالا دراین میان نیاز است که با اجماع و همفکری جامعه روشنفکر حاصل می‌شود. آیا در جامعه ما چنین است؟ آیا این همه برنامه ترویج کتاب و کتابخوانی هرساله در کشور برگزار می‌شود کتابخوانی در جامعه ما ارتقاء می‌یابد؟ اگرچه من عوامل دیگر را نیز بسیار دخیل می‌دانم. مثلاً سرانه رفاه خانواده‌ها، سبد فرهنگی خانوار در طول زمان‌های تعیین کننده یا قیمت خرید کتاب که امری بسیار مهم است. ولی نباید فراموش کرد که اگر چنین همفکری و اجماعی اگر با هدف و روش مشخص اجرایی نشود باید متأسفانه گفت که رفته رفته از میزان قشر کتابخوان ما کاسته و کاسته‌تر خواهد شد.

 

 *فضای مجازی چه فرصت و تهدیدهایی برای یک نویسنده دارد؟ شما تجربه حضور در این فضا را چقدر داشته اید؟

فضای مجازی همان­طور که می­تواند موجبات رشد و ارتقا مخاطبین شده و به عنوان عنصری افزایشی، کاربرد موثری داشته باشد، قادر است تهدیدات جدی را متوجه جوامع و مخاطبین نمایند. با این حجم اهمیت  حال ببینید که توجه یک نویسنده به فضای مجازی تا چه حد و چه اندازه‌ای باید دقیق و بااهمیت باشد. در دنیای مجازی هیچ­کس، مصون از نگاه و دید حاضرین در این فضا نیست. در این فضا از خداوند متعال گرفته تا ریزترین عناصر موجود در خلقت که فقط بتواند در دایره ذهنی تولید کننده محتوا با هر رده سنی، جنسیتی و مسئولیتی، سواد و آگاهی در فضای مجازی نقش گرفته و قرار بگیرند؛ زیرتیغ نظرات، نقد و سپس انتشار آن به دایره­های در وسعت شبکه اجتماعی آن­هم در اقصی نقاط جهان است. بنابراین کسی یا شی یا پدیده­ایی مصون از نگاه فضای مجازی نیست و نمی‌تواند باشد. مهم­ترین اصلی که نباید فراموش کرد و اصلی بسیار بسیار پراهمیت از برای نویسندهگان و روشنفکران می‌بایست و باید باشد. امری بسیار پراهمیت. بنده هم سعی کرده و می‌کنم که از این فضا به طور معقول استفاده بهینه و ثمربخش کنم و درعین حا بسیار مراقب وضعیت و امنیت روحی و روانی و تلنگرهای وارده بر شخصیت انسانی‌ام باشم. چراکه باید بدانم و می‌دانم شخصیت و آبرویی که کسب کرده‌ام در فضای مجازی معرف شخصیت بنده است. به دیگران و مخاطبان شما هم چنین دقت و ظرافتی را در برخورد با فضای مجازی را دارم. نباید فراموش کنیم شخصیت و آبروی ما در همه جا معرف ادب، معرفت و شخصیت ما است.



عکس خوانده نمی‌شود