ضربات سوزن بر پیکر کودکان حاشیه
ساعت ٨:٠٠صبح را نشان میداد. خورشید انتقام تابستانیاش را میگرفت و هوا به شدت گرم بود. بوی بد فاضلاب شهری که از خانههای ساکنان بسکآبادی ٢٢در جویهای وسط خیابان جاری شده بود، مشام را آزار میداد.تعداد زیادی زن و مرد جوان از خانه بیرون آمده بودند و مشغول تماشای رژه خودروهای پلیس، بسیج و سپاه بودند. طبق برنامه از پیش تنظیم شده قرار بود که دهها مرکز تهیه و توزیع موادمخدر و پاتوق معتادان متجاهر در این خیابان که پیشتر اخطار قضایی دریافت کرده بودند، پلمب شود. صاحبان این املاک غیرقانونی که اغلب افراد بیهویت هستند با اجاره این محلها برای خود تجارتخانهای سیاه راه انداخته بودند و به قول یکی از اهالی «این افراد با غروب خورشید صادرات و واردات خود را آغاز میکردند.» تحقیقات تکمیلی این پروندهها انجام شده بود و ضابطان قضایی در سازمان مردمنهاد بسیج، سپاهپاسداران و همچنین پلیس درباره فعالیت افیونی ساکنان این محلههای موادمخدری اتفاقنظر داشتند.محله در سایه آرامشی قبل از طوفان بود و تاجران مرگ میدانستند دیگر راهی برای انکار واقعیت و فعالیت افیونی ندارند. این افراد با مهروموم اولین مرکز افیونی به خیابان ریختند و با مظلومنمایی و ریختن اشکهایی که پشتش فریب اذهانعمومی خوابیده بود، سعی در برانگیختن حس ترحم تماشاچیان داشتند.این مراکز توزیعکننده موادمخدر و پاتوق معتادان یکی پس از دیگری پلمب میشدند و انشعابات گاز، برق و آب آنان نیز قطع میشد. با توجه به اینکه صاحبان این املاک مهروموم شده مشخص نبودند و این واحدهای مسکونی به صورت غیرمجاز و غیراصولی ساخته شده بودند و معوقات مالی زیادی داشتند، با این اقدام ضربتی، صاحبان آنها شناسایی و معوقات پرداخت نشدهشان، نقد میشد. علاوهبراین به زحمتافتادن صاحبخانه درباره فکپلمب ملکش و نیز مدت پلمببودن آن، این مطلب را به او گوش زد میکرد که اگر قرار باشد ملک شخصیاش را در اختیار افراد بدونهویت و مشکوک قرار دهد تا تبدیل به محل توزیع موادمخدر شود، دادسرا و پلیس قاطعانه در مقابل آنها ایستاده و باز هم دست به این اعمال ضربتی میزند.
در لابهلای تماشاچیان بهتزده کودکان کم سنوسالی قرار داشتند که اشکالی خاص برروی دستانشان خالکوبی شده بود. جای تعجب بود که یک دختربچه ١٠ساله چهطور و چگونه به این اقدام دردناک تن داده است.
پسر بچه ١٣سالهای که یک ستاره همراه با کلمه پیروزی به زبان انگلیسی پشت دستش خالکوبی شده بود گفت: «سه سال پیش مصطفی با دوستانش من را گرفتند و بهزور این طرح را روی دستم کشیدند.» پسرک میگفت در آن لحظه از شدت دردی که ضربات سوزنِ جوهردار به دستش وارد میکرده، جیغ میکشیده اما مصطفی دست بردار نبوده و به کارش ادامه میداده است. دختری خردسال که شرم میکرد جای خالکوبیاش را نشان بدهد نیز گفت: «اینجا مصطفی برای همه بچهها خال میزند.» بحث خالکوبی داغ بود که دهها پسر و دختر خردسال دیگر جای خالکوبیهای سبز رنگ خود را نشان دادند. آنها همگی گزشهای شدید سوزن جوهردار مصطفی را تجربه کرده بودند. در این میان کودک ١٠سالهای که آثار جرح با تیغ بر روی دستش هویدا بود با حالتی گرفته گفت که مصطفی او را به این روز انداخته است. پسرک میگفت که این زخمها رد تیزی مصطفی است.با توجه به اظهارات کودکان درباره فرد خالکوب این تصور میشد که او جوانی حداقل ٣٠ساله است اما وقتی کودکان آن را نشان دادند مشخص شد پسری ١۵ساله مسبب این بلوا است. هرچند که مصطفی حرفهای بچه محلههایش را تکذیب و به چند نفر از آنان هم لگدپرانی کرد اما خالکوبیهای درشت روی دستش حکایت دیگری داشت.
ساعت ١۴ظهر را نشان میداد که با دستور قاضی مهدی خدابخشی، سرپرست دادسرای انقلاب مشهد خاتمه این عملیات اعلام شد و گروههای عملیاتی ستاد مبارزه با موادمخدر، ضابطان قضایی بسیج و سپاه ناحیه مسلم، یگان ویژه و یگان امداد با مهرموموم محل چهل و پنجم، این طرح دنبالهدار را به پایان رساندنددر راه بازگشت حرفهای کودکان آزاردیده در گوشم زمزمه میشد و تصور جیغکشیدنهای آنها با هر ضربه سوزن مصطفی خالزن، ذهنم را آشفته میکرد اما حیف که جز بیان این ماجرا و نشر آن کار دیگری از دست برنیامد.
