درام دیرهنگام
این فیلم که دومین ساخته سینمایی محمود غفاری محسوب میشود در همان اکرانهای اولش در جشنواره به دلیل پرداختن به موضوعی جدید مورد توجه منتقدان قرار گرفت، هرچند که درنهایت دست خالی جشنواره سی و پنجم را ترک کرد. کارگردان «شماره ١٧ سهیلا» در مدتی که اکران فیلمش به تعویق افتاد بیکار ننشست و این فیلم را به جشنوارههای خارجی فرستاد و در این بین نیز توانست جایزه اول فیفوگ طلایی جشنواره فیلمهای شرقی ژنو را از آن
خود کند. «شماره١٧سهیلا» که از چهارشنبه ٣٠ تیرماه اکرانش را در سینماهای کشور آغاز کردهاست همزمان در سینماهای هویزه، اطلس و گلشن مشهد با سئانسهای محدود روی پرده رفته تا به امروز فروشی ١٧ میلیون ریالی در سینماهای کشور داشته است.
وقت خالی و سالن خالی
شاید کمتر کسی ساعت یک ظهر آن هم در یک روز تابستانی برای تماشای فیلم به سینما بیاید. همین یکی از دلایلی است که صندلیهای سالن ٨ سینما هویزه خالیتر از حد انتظار باشد. بعد از پایان فیلم درحالی که هنوز با داستان فیلم درگیر بودم به سراغ همین چند تماشاگر محدود رفتم تا نظرشان را درباره این فیلم اجتماعی جویا شوم.
پسرجوانی که همراه دوستش به تماشای «شماره ١٧ سهیلا» نشسته بود، درباره آن میگوید: «فقط میتوان از این فیلم به عنوان یک فیلم سینمایی وقت پرکن یاد کرد. به نظر من «شماره ١٧ سهیلا» فیلمی نیست که در خاطرها بماند و تنها یک فیلم متوسط است.»
تماشاگر دیگر فیلم نیز که دختری دانشجو و به قول خودش فیلمبین است، میگوید: من هم بازیها و هم ایده فیلم را دوست داشتم و فکر میکنم این فیلم بهدلیل طرح موضوعی جدید در سینما ظرفیت تبدیلشدن به یک فیلم پرفروش را دارد.
ایدهای ناب
در میان فیلمهایی که یکسری معضلات اجتماعی تکراری را مطرح میکنند؛ «شماره ١٧ سهیلا» یک ایده شجاعانه دارد. محمود غفاری دست روی موضوعی گذاشتهاست که این روزها در جامعه زیاد به چشم میخورد و هیچکس هم به سراغ آن نرفتهاست. معضل دیر ازدواج کردن جوانان در جامعه ما بنا به فرهنگ قالب جامعه تبعاتی در پی دارد. این تبعات برای پسران آنچنان که باید محسوس نیست ولی فشار فرهنگی که جامعه به دختران مجرد وارد میکند قطعا به پرداختن بیشتری نیاز دارد.
«شماره ١٧ سهیلا» روایتگر داستان دختری مجرد به نام سهیلا (زهرا داوود نژاد) است که در آستانه ۴٠ سالگی است و دکتر به او گفته اگر زودتر ازدواج نکند، فرصت مادر شدن را از دست میدهد. نقطه قوت این فیلم را شاید بتوان تنها همین ایده جذاب و جدید آن دانست. ایدهای که در مسیر اجرا و پرداخت مثل اکثر فیلمنامههای سینمای ایران دچار ضعف و شکست
میشود.
آسیب روایت
محور اصلی فیلم صحنههایی از یک مرکز همسریابی است که در سکانسهای متفاوتی در طول فیلم به نمایش گذاشته میشوند. در این سکانسها هر فرد روی صندلی رو به دوربین مینشیند، شمارهاش را اعلام میکند و به بیان خصوصیات خودش و همسر دلخواهش میپردازد. اما اجرای این سکانسهای گزارشی در مرکز همسریابی آنچنان که باید درست از آب درنیامدهاست، بنابراین سکانسها فیلم را از ریتم میاندازد و نمیتوانند آنچنان که باید تماشاگر را با خود
همراه کنند.
این روند گزارشگونه در سکانس نسبتا طولانی دیگری تکرار میشود. در این سکانس فردی در حضور تعدادی خانم به بیان مشکلاتی که تأخیر در ازدواج ایجاد میکند، میپردازد و یکسری اطلاعات را بدون روایتی داستانگونه به مخاطب منتقل میکند.
در این صحنه حتی به سختی میتوان شخصیت اصلی داستان را در میان جمعیت پیدا کرد.
این سکانس حتی اگر از فیلم حذف شود هیچ ضربهای به ماهیت آن وارد نمیکند. در واقع به کارگیری سکانسهای گزارشگونه را میتوان ضعف در فیلمنامه دانست.
کارگردان برای بیان دغدغهها و حرفهایش به جای آنکه شیوه قصهگویی را پیش بگیرد به راحتترین نوع بیان مسئله و شیوه تکگویی روی
آوردهاست.
دیالوگهایی دم دستی
«شماره ١٧ سهیلا» فیلم پر دیالوگی است، اما اکثر دیالوگهای آن دمدستی و پیش پا افتاده هستند. این نکته در صحنهای کاملا مشهود است که سهیلا با دوستانش صحبت میکند و فال میگیرد، شاید دیالوگهایی که بین آنها رد و بدل میشود از رایج ترین دیالوگهایی است که در این قبیل صحنهها تکرار میشود. درجایی که مخاطب نیاز دارد اطلاعات بیشتری در مورد شخصیت و گذشته سهیلا کسب کند، این دیالوگها نه تنها به اطلاعات مخاطب چیزی اضافه نمیکنند، بلکه به دلیل تکراری بودن کسلکننده
نیز هست.
قصه در پایان
نقطه عطف فیلم اما از زمان ورود جوانی به نام مسعود (مهرداد صدیقیان) شکل میگیرد و باعث میشود نیم ساعت پایانی فیلم برای مخاطب جذاب شود. در واقع تمام بار قصهگویی فیلم در دقایق پایانی است.
زمانی که سهیلا در مرکز همسریابی روی صندلی مینشیند تا خصوصیاتش را برای دیگران بیان کند بعد از اعلام کردن شمارهاش که ١٧ است پشیمان میشود و مرکز را ترک میکند. وقتی از مرکز خارج میشود متوجه میشود خودرو را با جرثقیل به پارکینگ منتقل کردهاند، همین موضوع باب آشنایی سهیلا با مسعود را که ٨ سال از او کوچکتر است
باز میکند.
گفتوگو میان آن دو شکل میگیرد و از مقابل مؤسسه تا ایستگاههای مختلف مترو این دو با یکدیگر همراه میشوند. همین صحبتها و صحنههای کوتاه مربوط به مسعود و سهیلا تنها قسمتهای درام دیرهنگام داستان را شکل میدهند و باعث میشوند بعد از روندی کسلکننده، فیلم پایانی خوب
داشته باشد.
فیلم بی قصه
به این ترتیب بزرگترین ضعف «شماره ١٧ سهیلا» قصهگو نبودن آن است. درجایی که بازیگران به خوبی از پس اجرای نقشهایشان برآمدهاند و فیلم از یک ایده ناب برخوردار است، یکپارچه نبودن سکانسها و کمرنگ بودن درام فیلم و در مجموع ضعف در فیلمنامه باعث میشود «شماره ١٧ سهیلا» از فیلمی ماندگار به فیلمی کاملا متوسط تنزل پیدا کند. اما با وجود تمام این ضعفها قطعا دیدن این فیلم خالی از لطف نیست، فیلمی که به هرنحوی سعی در بیان یک دغدغه اجتماعی
دارد.
