گفتگو با وحید بشارتی، نویسنده، کارگردان و تهیهکننده فیلم و سریال: جنگ مظهر سوژههای بزرگ
وحید بشارتی متولد 21 اسفند 1369شهر آسمان آباد، ایل خزل، استان ایلام و دانش آموخته دانشگاه هنر اصفهان که این روزها مشغول ساختن سریال «حماسه فاتحان میمک » است، مهمان رویداد امروز شد و از دنیای ساخت فیلم های جنگی خود و همکاری با ارتش با ما گفت. با هم پاسخ های بشارتی را می خوانیم:
چه شد که از فضای رشته مرمت وارد دنیای فیلم و سینما شدید؟
دلیل عمده اول که من اسمش را میگزارم ناخودآگاه زیستی یعنی جایی که یک فیلمسازی یا هنرمند در آنجا زندگی کرده و این فرهنگ، درواقع کنشها و مناسبات اجتماعی، حالا چه در یک شهر، چه در یک ایل یا در یک طایفه بر آن غالب شده و یک جورایی در فیلمهایی که شاید ازلحاظ چه فرمتی که محتوای ربطی به آن من منطقه ندارد، باز المانهایی را کارگردان به کار میبرد، که نشان میدهد که این ذات من است. برای مثال خدمتتان عرض کنم آقای بهمن قبادی که به نظر من هنریترین فیلمساز ایران در چند دهه گذشته بوده اند؛ در شهر سنندج به دنیا آمده است. کاملاً بر آداب و فرهنگ و سنتهای رایج درآن منطقه، آگاه است و همان فرهنگها، کنشها و مناسبات اجتماعی را در فیلمهایش میشود دید. چه فیلم زمانی برای مستی اسبها، چه فیلم لاکپشتها پرواز میکنند و غیره که همه آنها را می شود پیدا کرد، این ناخودآگاه زیستی است یعنی هر فیلمساز، بههرحال نمی تواند از درون خودش فرار کند و درواقع از ذات خودش چیزی را در فیلمش میآورد. بنده هم دریکی از مناطق کردنشین غرب ایران به اسم شهرستان شیروان و چرداول و ایل بزرگ و سرافراز خزل که از معروفترین ایلات کردنشین تاریخ هم هست به دنیا آمدم. ایل خزل در طول هشت سال دفاع مقدس به همراه ارتش جمهوری اسلامی ایران برای نخستین بار در اولین عملیات پیروزیبخش تاریخ دفاع مقدس شرکت میکند و پیروز می¬شود. بهعنوان اولین مردمی که ورای اسم بسیج بهصورت خودجوشهای منطقه آب و اجدادیشان یعنی همان منطقه میمک که در عملیات خوارزم آزاد می شود در کنار ارتش عملیات میکند. خوب من هم دایی ام و هم عمویم شهید شده اند و از همان دوران کودکی این حماسه نه تنها در وجود من بلکه در وجود تکتک افراد منطقه هست. حماسه فاتحان میمک یک جورایی بخش جداییناپذیر از یک خزل است. من از دوران کودکی با این بزرگ شدم و هرچقدر که بزرگتر شدم میدیدم که چرا اینقدر بر جبهه جنوبی یعنی استان خوزستان تمرکز فرهنگی است مخصوصاً در هنر هفتم ولی در جبهههای میانی کرمانشاه و استان کردستان و شمالی آذربایجان غربی معرفی نمی شود. و شاید یکی از دلایلی که من رشته هنر را انتخاب کردم این بود که شاید روزی بتوانم، ولی اصلا نمیدانستم که قرارِ از طریق فیلم این کار را انجام بدهم. مورد دیگر فضای آزاد و عالی دانشگاه هنر است. اصفهان در واقع پایتخت فرهنگ و هنر تاریخ ایران است و اصفهان چکیده تاریخ ایران است. هرکسی که در دانشگاه هنر تحصیلکرده اینرا دیده که فضای دانشگاه هنر بهشدت با سایر دانشگاهها متفاوت است. دانشجویی که مثلا دوره مرمت بنا می¬خواند بهراحتی اگر عاشق نقاشی باشد می تواند برود نقاشی یاد بگیرد حتی فراتر از رشتهها یاد بگیرد. این فضای عالی دانشگاه هنر باعث شد که من وحید بشارتی پی ببرم به چیزی که واقعاً استعدادش را دارم یعنی هنر هفتم، یعنی فیلمسازی که سال های سال درون من بوده و شرایط نبود که بشود و در دانشگاه هنر وقتیکه درون مجموعه فرهنگی قرار گرفتم واقعاً عاشق شدم که بروم دنبال استعدادم. موتور محرک من به جریان افتاد و اینجا ناگفته نماند که خیلی ممنونم از آقای پیام عباسی، مرتضی جعفری، آقای مهدی براتی، آقای فرشید رهنما که تدوینگر تمامکارهایم بوده و تشکر ویژه میکنم. برای اولین کارم که در سال ۹۳- ۹۴ از دانشگاه هنر اصفهان استارت خورد و در استان ایلام و کرمانشاه پایانپذیرفت. همان اسمش را بگذار ناخودآگاه زیستی و جایی که من در آن متولد شدم یعنی ایل خزل به خاطر حماسه میمک و دوم فضای آزاد دانشگاه هنر که باعث شد من علاوه بر رشته خودم از آن چه استعدادش را دارم بهره مند شوم و با کمک یکی از دوستام بتونم وارد این عرصه شوم.
نخستین تجربه شما در دنیای فیلم به چه چیزی برمی گردد؟
نخستین تجربه کاری من زمانی بود که سال ۹۳ ۹۴ زمانی بود که توانستم یکسری از دوستان مانند پیام عباسی که از قبل تصویربرداری کارکرده، با آقای مرتضی جعفری که صدا کارکرده بود و آقای مهدی براتی که عکاس بود و آقای فرشید رهنما که ایشان خودشان قبلا کار فیلم کرده بودند و تدوین را هم عالی بلد بود و همینالان جزء بهترین تدوینگرهای ایران است ما این دوستانم را جمع کردم طرح را برایشان توضیح دادم که یک اتفاق در ایلام افتاده اولین عملیات پیروزمندانه تاریخ دفاع مقدس است ولی تا آلان کسی هیچ به آن نپرداخته، هیچ واکنشی در قبال آن انجامنشده، نه مستندی، نه کتابی هیچ و این گزینه بسیار عالی است. این عملیات درواقع اولینهای تاریخ ایران است، اولین باری است که صدام حسین شیمیایی میزند، اولین باری است که ارتش صدام شکست میخورند، اولین باری است که صدام فرماندهان خودش را در یک عملیات اعدام میکند، اولین باری است که یک مردم بهصورت خودجوش در کنار یک نیروی نظامی میایستند و بهصورت خودجوش میجنگند و افراد و شخصیتهای شاخصی که همه آنها را در ایران بهعنوان قهرمان میشناسند در یکجا در این عملیات جمع شدند مثل شهید احمد کشوری، علیاکبر قربان شیرودی، شهید سرلشکر خلبان یحیی شمشادیان که ملقب به ققنوس بیستون، امیر سرتیپ اسماعیل سهرابی که در حال حاضر مشاور ارشد نظامی حضرت آقا هستند و در آن زمان سرهنگ بودند و فرمانده تیپ یک لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه که مسئول انجام عملیات را بر عهده داشتند؛ ایشان ملقب هستند به امیر فاتح چونکه ۱۲-۱۳ عملیات را انجام دادند و هیچکدام را شکست نخوردند، همه را پیروز شدند. این طرح را من برای دوستان توضیح دادم، همه خوشحال بودند ولی راستیاش مسئله این بود که ما خودمان را چطور به ارتش برسانیم مخصوصاً سرچ کردم اول ما فکر کردیم لشکر ۸۱ است ولی دیدیم که خود لشکر 81 و 28 چند لشکر دیگر زیرمجموعه فرماندهی قرارگاه منطقهای غرب ارتش هستند. بههرحال ما تماسهایی را گرفتیم و از طرف بزرگان میمک مخصوصاً آقای محمد چمن آرا فرمانده و سرپرست ایل خزل در عملیات خوارزمی یا همان فاتحان میمک، ایشان ما را با امیر سرتیپ حاجیلو جانشین قرارگاه منطقهای غرب آجا آشنا کردند. وقتی به کرمانشاه رسیدیم، استقبال واقعا شایانی از گروه شد همه شوکه شده بودند. ما حتی در اتوبوس که داشتیم میآمدیم ۷-۸ ساعتی که در راه بودیم، بچهها از بس استرس داشتیم نمیخوابیدیم. تا الان هیچکدام یک از ما برخوردی با امیر ارتش نداشتیم و آن ذهنیتی که از قبل از ارتش داشتیم که یک ارگان خشک بسیار قانونمند و سختگیر هست را داشتیم و این باعث ترس ما شده بود، ولی لحظهای که ما در پایانه مسافری شهید کاویانی کرمانشاه پیاده شدیم و سرهنگ شهبازی را برای اولین بار دیدیم سر همه را بوسیدند. خود امیر حاجیلو به استقبال ما آمده بود و این برای ما شوکه کننده بود. دو سه روز اول ماه اصلا نتوانستیم کاری انجام دهیم، چون در حال مهماننوازی از ما بودند. نهایت اما روز سوم چهارم کار را برایشان تشریح کردیم. نهایتاً یک فیلم بسیار بسیار عالی شد که در اولین پخش خودش در هفته دفاع مقدس از آنتن شبکه یک ساعت ۹:۴۵ شب پخش شد. بعد از آن شبکه ایلام، شبکه استانی کرمانشاه، شبکه کردستان آن را پخش کرد و خبر آن نیز در سایت دانشگاه هنر است چون ما آن موقع ما همگی دانشجو بودیم یک خبر در صفحه اول سایت قرار گرفت که بچههای دانشگاه هنر توانستند این کار را بکنند و میتوانم بگویم بهترین کار خود من همین اولین کارم بود.
کار برای ارتش چه ویژگی هایی دارد؟
چون من هشت سال تمام با ارتش کارکردم و در این مدت ۱۷ ، 18 فیلم ساخته ام، جدا از فیلمهای کوتاهی که ساختهام. متأسفانه دیدکلی مردم از ارتش شاید همانی بود که خود من و یا بچهها گروه سال ۹۳- ۹۴ نسبت به ارتش داشتیم که یک سازمان خشک قانونمدار و تابع مقررات است. جایی که شاید برعکس سپاه نمیشود بهراحتی در آن رفتوآمد کرد؛ اما اصلا و ابدا اینجوری نیست. بچههای ارتش واقعاً مهربان، دوستداشتنی، دلسوز جوانهای ایران هستند. همیشه گفتهام که اگر ایران صد نفر مثل امیر فرهاد آریانفر قرارگاه که الان معاون اطلاعات عملیات ستاد کل نیروهای مسلح را داشت، ایران ژاپن بود یعنی ایران به یکی از بهترین کشورهای منطقه تبدیل میشد هرچند که الان هم هست. بنده به غیر از کار فیلمسازی خیلی از جوانهایی که واقعاً استعداد و مدرک تحصیلی بالایی داشتند را به امیر سرتیپ فرهاد آریانفر معرفی کردم ایشان واقعاً جانانه برایشان کار کردند بدون کوچکترین چشمداشتی کار در راستای مدرک تحصیلیشان پیدا کردند. کار برای ارتش اول اینکه بسیار بسیار به کار اهمیت میدهند اینکه به بهترین شکلی که کارگردان میخواهد دربیاید. ویژگی بسیار مهم دیگر اینکه اصلاً در این 8-9 سال به هیچ نحوی کار سفارشی من نداشتم. همه فیلمهای مستند و داستانی که ساخته شد طرحشان از طرف خودم بود و باکمال میل و افتخار میپذیرفتند و هیچ کار سفارشی به من نمیدادند به هیچ نحوی در کار فیلمنامه، در کار ساخت دخالت نمیکردند و به قول امیر آریان¬فر میگفت که فیلم که چکمه یا لباس نظامی نیست که سفارش بدهیم و آنجوری که فیلمساز در ذهن خودش هر چیزی را دارد باید همانطور ساخته شود تا به دل مخاطب بنشیند وگرنه اگر قرار باشد همه کارها سفارشی باشد، دیگر فیلمسازی نیست این هم بخشی از قصه نظامیگری میشود. ویژگی بعدی آن فضای آزادی بود که در ارتش نهتنها برای من بلکه برای همه بچههایی که در آنجا بودند فراهم میشد شما میتوانستید برای فیلم خیلی راحت بین یگانها بچرخی، خیلی راحت میتوانستی بروی و برای فیلمبرداری درخواست هلیکوپتر بدهی. در کل، یک فضای عالی بود. به کار بسیار اهمیت میدادند. هرچه بگویم کم گفتهام. انسانهای شریف بزرگوار هستند. ما کاری را برای قرارگاه غرب میساختیم قرارگاه غرب شامل استانهای ایلام، کرمانشاه، کردستان، همدان، لرستان، زنجان و قزوین میشد و بزرگترین قرارگاه ایران است. در هر استان یکبار از گروه دعوت میکردند و فیلم را به نمایش میگذاشتند. من دیگر امروز خودم را جزئی از بدنه ارتش میدانم و هیچ جدایی بین من و ارتش وجود ندارد. من واقعاً امروز سرباز فرهنگی ارتش هستم. اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم و این وحید بشارتی که امروز شکلگرفته است واقعاً مدیون بچههای ارتش مخصوصاً امیر سرتیپ فرهاد آریانفر است و خداوند را شاکرم که این راه را برای من باز کرد که بتوانم با این عزیزان آشنا بشوم
نگاه سینمای ما به ارتش نسبت به نگاه دیگر کشورها به ارتش خودشان چگونه است؟
برای پاسخ این سوال باید ابتدا باچند موضوع آشنا شد، اول خود جنگ، دوم تاریخ شکلگیری ارتباط جنگ و هنر و فیلم، سوم تفاوت سینمای ایران و امریکا در رابطه با جنگ و نهایتا این سوال. جنگ مظهر سوژه های بزرگ برای داستان نویسان و فیلمنامه نویسان است و اگر این عنصر را از سینما و ادبیات بگیرید، نصف سوژه ها از دست می رود. در جنگ، فداکاری، ازخودگذشتگی، وطنپرستی، خانوادهدوستی و عشق به حداکثر خود میرسد اما در زندگی عادی، کمتر می توانیم به این موقعیت برسیم. موضوع ارتباط سینما با جنگ، موضوعی است که قدمت آن را میتوان به دوران جنگ جهانی اول دانست. در حقیقت ازآنجاکه «جنگ»ها ارتباط تمام و کمالی با مسئله «هویت ملی» دارند، همواره برای حکومتها مهم بوده است و بدان پرداختهاند. تا آنجا که رهبر معظم انقلاب به این موضوع اشارهکرده و فرمودند: «عدهاى با ورود سینما به مسائل مربوط به دفاع مقدس، علنا مخالفت میکنند! من نمیدانم چه فکر میکنند؛ به اسم اینکه جنگ است، به اسم اینکه خشونت است! صد سال از شروع جنگ جهانى میگذرد امسال صدمین سال است هنوز در آمریکا و در خیلى جاهاى دیگر دارند فیلم میسازند [آنهم] در چه گسترهى وسیعى! ». نگاهی به تاریخ سینما نشان میدهد که بخش بزرگی از فیلمهای جنگی در غرب، متعلق به نگاهی بوده است که جنگ را پدیدهای مقدس جلوه داده و جنگجویان را آدمهایی که درراه هدفی مقدس پیکار میکنند، نمایانده است. ژان لافیت در ابتدای کتاب «آنها که زندهاند»، از قول ویکتور هوگو میگوید: «زنده آنهایند که پیکار میکنند، آنها که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است، آنها که از نشیب تند سرنوشتی بلند بالا میروند، آنها که اندیشمند بهسوی هدفی عالی راه میسپرند و روز و شب پیوسته در خیال خویش، یا وظیفهای مقدس دارند یا عشقی بزرگ.» پس جنگ در تمام فرهنگهای جهان گاهی بسیار مقدس شناخته میشود همانگونه که در کشور خودمان هم جنگ هشت ساله دفاع مقدس شکل گرفت، با این وجود که در این جنگ ما مورد حمله قرار گرفتیم. حال باید به نگاه سینمای ایران به ارتش و حماسههای آنها در طول حداقل چهلوسه سال گذشته یعنی بعد از انقلاب که اوج ژانر دفاع مقدس بوده نگاهی بیاندازیم و از هر سینماگری این سوال پرسیده شود بدون تفکر خواهد گفت بسیار ضعیف بوده، حالآنکه ارتش ایران در طول تنها هشت سال دفاع مقدس چنان حماسههایی خلق کرد که تا ده¬ها سال تنها می توان از این حماسههای مقدس فیلم و سریال و مستند ساخت، در حالی که فیلمسازان و حتی نهادهای دولتی متصدی ساخت سریال و فیلم با بیمهری تمام با این مقوله نگاه می کنند، هر چند تمام این مسائل سبب نشده که عشق مردم به ارتش و محبوبیت ارتش در بین مردم کم شود ولی در غرب به شدت به این مقوله اهمیت داده می شود تا آنجا که پنتاگون سالانه صدها میلیون دلار برای ساخت فیلمهایی با مضمون نبردهای ارتش امریکا در خاورمیانه و سایر نقاط جهان انجام داده از طریق هالیوود این غول دنیای رسانه و هنر هفتم می دهد. در صورتی که برای همگان آشکار است که نه تنها افتخاری و انسانیت و فداکاری یا حماسهای خلق نکرده اند، بلکه جنایات بسیار زیادی در کشورهایی که اشغال یا به آنها تجاوز کرده اند انجام داده¬اند، اما هالیوود باقدرتی که دارد آن را به شکل دیگری نشان می دهد.
به نظر بنده باید در داخل سازمان ارتش موسسه ای فیلمسازی قوی با نامی مانند سیمرغ که ارتش را به خاطر مردم وطن میاندازد تاسیس میشد و با استخدام افراد متخصص طرحها و فیلمنامه های مرتبط با حماسهها، عملیاتها و اشخاص و شهدای شاخص را به تولید برساند. هرچند واقعا افراد و فرماندهان شاخصی چون امیر دریادار حبیب الله سیاری رئیس ستاد و معاون هماهنگکننده ارتش و یا امیر سرتیپ فرهاد آریان فر عزیز جانانه پای این مسئله ایستاده اند.
بهترین خاطرهای که از کار برای ارتش دارید را تعریف میکنید؟
راستیاش بخواهم تمام ۸-۹ سال خاطره است. هرروزش، هر ساعتش واقعاً خودش یک فیلم بود، یک داستان بود و من زیبایی دیدم و اصلاً و ابداً برایم مهم نبود که پروژه قرار است چقدر بودجه داشته باشد چقدر قرار است دستمزد باشد هیچی برایم مهم نبود خیلی از فیلمنامهها را خودم از جیب خودم پول گذاشتم؛ ولی اگر بخواهم یک خاطره خیلی قشنگ بگویم، شاید همان فیلم اولمان یعنی مستند خوارزم بود که خیلی برایم جالب بود. چون ما با آن ذهنیت از ارتش وقتی رفتیم و آن استقبال بچههای ارتش از ما خیلی برایم زیبا بود و از همان موقع مهر این عزیزان بر دل من نشست و تا امروز این مهر و محبت شدید و شدیدتر شده ولی آن خاطره قشنگی که همه ما را شوکه کرد این بود که ما در اتاق جنگ کنار امیر سرتیپ علی حاجیلو که آن موقع جانشین قرارگاه بودند و در حال حاضر فرمانده قرارگاه شمال غرب هستند، نشسته بودیم و داشتیم چیزهایی که نیاز بود را به ایشان میگفتیم ما چون واقعاً کار اول بود. ۳-۴ تا سرتیپ بودند معاون هماهنگکننده بود، رئیس حفاظت اطلاعات و فرمانده آموزش و عملیات، فرمانده اطلاعات و عملیات و خیلیهای دیگر ما واقعاً خیلی ترس داشتیم شاید دلهره بود نه ترس یکجورهایی آشفته بودیم. کار اول بود و نمیدانستیم چه بگوییم ما داشتیم مشورت میکردیم میگفتیم ۲۰ تا تانک نمیدانستیم ۲۰ تا چقدر زیاد است و چقدر هزینه دارد برای ارتش. 4 تا کبری، سیتا کامیون، سی تا نفربر مجموعاً میشد دو گروهان زرهی. ما نمیدانستیم و این را به آنها دادیم و آنها همه تعجب کردند. وقتی بیرون آمدیم سرهنگ شهبازی به من گفت آقای بشارتی این لیست فراتر از لیست یک فیلم سینمایی است. چون ما فیلم سینمایی کارکردیم، فیلم ایستاده در غبار بخشی از تجهیزاتشان را همین قرارگاه تهیه کرد؛ ولی این خیلی زیاد است. حالا نصف این را هم نداشتند، ما هم نمیخواستیم کم بیاوریم گفتیم همینکه هست ما نیاز داریم. وقتی آمدم بیرون هیچ امیدی نداشتم که حتی یک تانک برای ما آنجا بیاورند. ما این را نمیدانستیم ولی همانجا آقای شهبازی گفت که امکان ندارد که فرمانده قرارگاه چون باید از فرماندهی نیرو مخصوصا به خاطر هلیکوپترهای کبرا چون هر ساعتی که اینها بلند میشوند، حدود ۳۰، ۴۰ میلیون هزینهدارند، موافقت کند. ولی شما فعلا بروید کارهایتان را انجام بدهید. ما هم رفتیم و داشتیم کارهایمان را انجام میدادیم، چهار پنج روز گذشت. ما در هتل گلایول ارتش بودیم. هر ساعت به ما سر میزدند که کم و کسری داریم خیلی ما را تحویل گرفته بودند. روز چهارم شد، یک ماشین تویوتا لندکروز آمد و ما را به پایگاه یکم هوانیروز کرمانشاه برد. چون آنجا قرار بود با فرمانده هوانیروز نیز مصاحبه انجام دهیم. مصاحبه را انجام دادیم و یکسری هم رفتیم خدمت خانواده شهید سرلشکر خلبان یحیی شمشادیان. آنجا به ما گفتند امیر سومار است رفته برای بازرسی و چون تیمسار بود نمیتوانستند به ما بگویند برای چه رفته است. ما را سوار هلیکوپتر کردن ما هم الکی گفتیم داریم نور را از دست میدهیم. ما را سوار هلیکوپتر کردند، نهایتاً با امیر حاجیلو تماس گرفتند و گفتند اینها می گویند وقتمان کم است باید با هلیکوپتر بیاییم، اینها ما را سوار هلیکوپتر کردند، ما برای اولین بار سوار هلیکوپتر شده بودیم، خیلی خوشحال و ذوقزده بودیم. یک بچهبازی درآوردیم فهمیدند اولین بارمان است. نهایتا آنجا رسیدیم، امیر را دیدیم، یک ناهار هم خوردیم. پنج دقیقه در ماشین بودیم، رسیدیم به یکجایی که دیدم نزدیک ۲۰۰ چادر زده بودند باران هم باریده بود تا بالای زانو در گلو بودند، یکی وضعیتی شده بود، دیدم خدایا ایناها هرچه نوشته ایم آورده اند. خیلی ذوق کرده بودیم و از آن بدتر اینکه نمیدانستیم با اینها باید چهکار کنیم. مجموعا نزدیک به ۶۰-50 عدد بود. چهارتا هلیکوپتر بعد از حدود نیم ساعت آمدند. ولی نهایتا خدا را شکر ما توانستیم فیلممان را بسازیم یک خاطره خیلی خوبی برای ما شد. یکبار دیگر ما برای فیلم ققنوس بیستون که در مورد زندگی شهید یحیی شمشادیان بود ما زمستان کار را شروع کردیم و بعد از سنندج رفتیم سمت زنجان داشتیم با همین برنامههایی مثل گوگل مپ و بلد کوتاهترین راه را پیدا می کردیم، ولی در آن برف و سرما ما را برد بالای یک کوهی که هیچ جادهای نبود. آنجا ما داشتیم از سرما میمردیم. خیلی از بچهها گفتن آقا وسایل را دربیاورید، آتش بزنیم؛ حداقل خودمان از سرما نمیریم. من با یکی دوتا دیگر بر روی قلهها رفتیم، زنگ زدیم به سردار آریان فر و گفتیم ما اینجا گیر افتادیم. ما لوکیشن را به آنها دادیم. به حدی سرما زیاد بود و اکسیژن کم بود که من متوجه نشدم دو سه تا از بچهها داشتند خوندماغ میشدند. من ترسیدم به ریه هاشون فشار بیاید، چون ما روی کوهی بودیم. خودم بااینکه بچه کوه بودم، احساس میکردم که دارد به ششم فشار میآید و نمیتوانم خوب نفس بکشم و خیلی از بچههایی که بچه کویر بودند، اینها بیشتر اذیت شدند. نهایتاً بعد از یکی دو ساعت دیدم دو سه تا تویوتا دنبال ما آمدند و ما را از مخمصه نجات دادند واقعاً تا پای مرگ رفتیم.
مهم ترین ویژه یک فیلمنامه را چه می دانید؟
فیلمنامه یا سناریو یک متن که شامل شرح شخصیتها، گفتگوها، کنشها و ماجراهایی که در یک فیلم روی میدهد بهصورت یک دستور عمل که از طرف نویسنده و فیلمنامهنویس کار نوشته میشود. فیلمنامه معمولا شامل شرح تمام جزئیات صحنه، گفتگو، کنشها و حتی بعضی مواقع که خود کارگردان نویسنده است موقعیت و زاویه دوربین هم در فیلمنامه نوشته میشود. بهطورکلی هدف و هر آنچه قرار است به تماشاگران و مخاطب منتقل شود، باید بهخوبی از طرف نویسنده پروژه و فیلم نامه درک شود. این را بهتر است به یک نقلقول از آقای ویلیام گلوند که از اساتید فیلمنامهنویسی و اساتید حوزه نگارش فیلمنامه است میگوید در نوشتن یک فیلمنامه مانند هدیه دادن است. بسیار مهم است که ما قرار است چه چیزی را به مخاطب هدف ما از این فیلم چه هست؟ درواقع قرار است چه چیزی را به مخاطب برسانیم؟ مثلاً هدف فیلمهای ژانر وحشت ترساندن است، هدف فیلمهای کمدی خنداندن است، هدف فیلمهای معمایی، گیرکردن مخاطب و تعلیقهایی است که در کار است و در کل هدفها باهم فرق دارد. بعضی وقت ها شما میخواهید از یک فیلمی که درراه دفاع مقدس ساخته میشود سوای آن داستان قرار هست یک سری اهداف داشته باشید، مثل انتقال ارزشهایی که درگذشته بوده و شاید امروز کمتر دیده میشود و نمود آن کمتر است اینکه ما شجاعت و دلیری، وطنپرستی، میهندوستی، وطن دوستی را به مخاطبمان و نسلی که این فیلم را نگاه میکند و دارد داستانی در ۴۰ سال گذشته را میبیند و بهش نگاه می کند انتقال دهیم. ازنظر خودم مهمترین ویژگیها فیلمنامه محتوای دراماتیک بودنش است. متنی که قابلیت اجرا دارند و دارای یک سری جذابیتها برای جلب تماشاگر و نگهداشتن آن پایکار است این را بهتر است باز نقل قول کنم از ارسطو فیلسوف نظریهپرداز بزرگ یونان باستان که می¬گوید متن نمایشی باید بتواند همزادپنداری تماشاگر را برانگیزد و آن را به سرنوشت شخصیتهای نمایش علاقهمند کند و تا آخر آن نمایش و فیلم را دنبال کند. از عوامل دیگر جدای از دراماتیک بودن، به شخصیتپردازی خوبی که برای کاراکترها در متن یک فیلمنامه اشارهکنم. از عوامل دیگر غیرقابلپیشبینی بودن فیلمنامه بسیار مهم است؛ اینکه مخاطب همان ده دقیقه و بیست دقیقه اول تهش را نخواند و نفهمد که درگیر چه ماجرایی است و این خیلی عالی است که یک کار غیرقابلپیشبینی باشد حتی اگر یک کار تکخطی ساده باشد بیننده نتواند بفهمد درگیر چه ماجرایی شده است و دائماً تعلیق در کار باشد. البته همه این موارد عوامل دراماتیک بودن، شخصیتپردازی، غیرقابلپیشبینی بودن همه عوامل کلی هستند. برای یک فیلمنامه محتوا بسیار بسیار مهم است هدف بسیار مهم است که چه چیزی را میخواهیم به مخاطب القا کنیم. اما در نهایت همه اینها باز برمیگردد به ژانری که قرار است در آن کارکنیم مثلاً در ژانر وحشت است یا ژانر کمدی، یا علمی-تخیلی اینها همه با هم دیگر متفاوت است. فیلمنامهها هم با همدیگر متفاوت است.
دوست دارید شما را بیشتر یک تهیه کننده، یک فیلمنامه نویس و یا کارگردان و یا هر سه آنها بدانند و بنامند و چرا؟
هر سه تای آن درواقع یک عملکرد را دارند؛ هرکدام بهصورت جداگانه در جایگاه خودشان بسیار بسیار مهم هستند. بدون تهیهکننده فیلمی ساخته نمیشود بدون فیلمنامهنویس اصلاً ما متنی نداریم. فیلمنامه آنقدر مهم است که همهچیز برمیگردد به فیلمنامه خوب. ممکن است یک فیلمنامه خیلی خوب را بدهی به یک کارگردان تازهکار یک فیلم خیلی خوب را دربیاورد. یک فیلمنامه مثلاً نسبتاً خوب یا روبه پایین را بدهیم به یک کارگردان کارکشته ممکن است نتواند یک فیلم خوب دربیاورد. پس همهچیز برمیگردد به فیلمنامه و از آنطرف هم کارگردان نقش اساسی دارد. همهچیز برمیگردد به کارگردان اینکه بخواهد به چه روشی با چه طریقی با چه فن کارش را اجرا کند هر کارگردانی روش متفاوت خودش را دارد و ممکن است یک پلان خیلی خیلی کوچک را چند کارگردان متفاوت دربیاورند. پس برای اینکه بگویم من واقعاً دوست دارم کدامیک باشم ابتدا کارگردانی بعد فیلمنامهنویسی و نهایتاً تهیهکنندگی. هرچند که من تجربه هرسه کار را داشتهام و اینها همه مکمل همدیگر هستند و در کنار هم یکچیز قوی، یک شاکله قوی تشکیل داده میشود. تهیهکننده خوب، فیلمنامهنویس خوب، کارگردان خوب همه و همه باهم باعث این میشود که یک فیلم عالی و زیبا را به مخاطب نشان دهد.
ساخت یک مستند با اثر داستانی چه تفاوتی دارد؟ ساخت مستند را همچنان در برنامه کاری خودتان دارید؟
خوب فیلم مستند با فیلم داستانی تفاوتهای زیادی مخصوصاً در فرم و محتوا و نحوه پرداخت با هم دارند، مثلا در فیلم مستند سازنده یا همان کارگردان تقریبا هیچ حقی در اصل داستان اتفاق افتاده ندارند و باید قضیهای که اتفاق افتاده به همان صورت حقیقی به مخاطب منتقل شود ولی در یک اثر داستانی قصه چه اورجینال و چه اقتباسی باشد در هر دو حالت سازنده میتواند تغیراتی در اصل ماجرا ایجاد کند در صورتی که در اثر مستند چنین چیزی بسیار سخت است، همچنین علاوه بر بیان قصه و فیلم در محتوا، در ارائه فرم سینمایی هم با هم تفاوتهای زیادی دارد و در فیلم مستند سازنده بسیار آزادانهتر فیلمبرداری را انجام میدهند در حالی که در فیلم داستانی و سینمایی سازنده با یک سری تکنیک های بسیار خاص این کار را انجام میدهد
خودتان بین کارهایتان کدام را بیشتر دوست دارید؟ چرا؟
من در بین فیلمهای که تاکنون ساختهام، فیلم حماسه خوارزم را بیشتر دوست دارم و بعدازآن فیلم ققنوس بیستون. علاقه به فیلم خوارزم چندین دلیل خاص و شخصی دارد، اول به خاطر اینکه نخستین فیلمی بود که ساختم و از شبکههای ملی و استانی پخش شد، دوم بخاطر علاقه و تعصبی که نسبت به موضوع این فیلم دارم یعنی عملیات خوارزم که نخستین عملیات پیروزیبخش تاریخ دفاع مقدس بود که طی این عملیات ارتفاعات حساس و استراتژیک میمک توسط ارتش و رزمندگان ایل خزل یعنی ایل پدریم آزاد گردید و باعث شکست سنگینی به دشمن بعثی شد، سوم بخاطر اینکه بعدازاین فیلم راه همکاری با ارتش مقدس جمهوری اسلامی ایران بازگردید و چهارم در طی ساخت این فیلم با بهترین دوستان نظامی در ارتش اشنا شدم که کماکان این دوستی مخصوصا با امیر سرتیپ فرهاد آریان فر و سرهنگ فریبرز شهبازی ادامه دارد.
برای ساخت کارهایتان را تا چه اندازه پژوهش میکنید؟
تحقیق و پژوهش در هر فیلم و سریالی بخش حائز اهمیتی است، مخصوصا اگر اثر یک اثر اقتباسی باشد، زیرا این ژانر مستلزم آشنایی کامل با جریانات، اتفاقا، شخصیتها، مکانهایی که قصه در آن جریان داشته میباشد. در فیلمهای مستند تحقیق و پژوهش یک فصل کاملا مهم و حیاتی است، زیرا اکثر فیلمهای مستند برپایه داستان ورویدادهای حقیقی ساختهوپرداخته میشوند و بدون یک تحقیق کامل درباره آن رویداد، بدون شک با مشکلهای زیادی چه در حین و مرحله تولید و پستولید و خصوصا در جریان پخش آن روبرو خواهد شد. بنده چون اکثریت فیلمهایی که ساختهام مستندهای دفاع مقدس یا بیوگرافی شهدای شاخص ارتش بوده، افرادی که همگان در ایران با آنها آشنا هستند و هر اشتباهی در آن هرچند سهویی در آینده خود را نشان خواهد داد، بنده به شخصه برای هر کدام از فیلمهایم در کمترین حالت ممکن بین پنج نا یک سال وقت برای این مرحله تحقیق و پژوهش صرف کرده ام. برای نمونه، برای فیلم مستند *حماسه خوارزم * چیزی در حدود هفت ماه تمام و شاید هم بیشتر زمان صرف تحقیق و پژوهش و نگارش فیلمنامه آن شد. در طی این مرحله ابتدا کتابهای معتبری که درباره جبهه میانی و استان ایلام بودند مطالعه و نکته برداری میکردم، سپس کتاب هایی که درباره محوری دفاعی منطقه عمومی میمک نگارش شده بودند مانند کتابهای حماسه میمک، شمشیر پیروزی، و... را مورد کنکاش دقیق قرار دادیم. سپس با هماهنگی فرمانده قرارگاه غرب آجا امیر سرتیپ فرهاد آریان فر با سازمان حفاظتواطلاعات نیروی زمینی ارتش به بایگانی لشگر ۸۱ زرهی کرمانشاه که در آنجا پرونده کامل عملیات خوارزم موجود بود دسترسی پیدا کردیم و اطلاعاتی بسیار بسیار مهم را به دست آوردیم و در آخر که از همه مراحل سختتر و زمانبرتر بود، مصاحبه با فرماندهان اعم از فرمانده عملیات امیر سرتیپ اسماعیل سهرابی مشاور نظامی مقام معظم رهبری، فرماندهان گردان¬های عملکننده، فرماندهان تیم های هوانیروز، نیروی هوایی و نیروها و رزمندگان ایل خزل استان ایلام که هر کدام از آنها در یکگوشه این وطن عزیزمان سکنی داشتند مصاحبههای طولانی به عمل آوردیم و یکی از علل موفقیت این فیلم همین تحقیق و نگارش دقیق و طولانی آن بود.
هماکنون مشغول ساخت کار تازهای هستید؟ درباره آن توضیح میدهید؟
بله، به فضل پروردگار متعال و بزرگ در حال حاضر مشغول ساخت سریال بزرگ «حماسه فاتحان میمک» هستیم، که موضوع آنهم همین عملیات غرورآفرین «خوارزم» با موضوع آزادسازی منطقه عمومی میمک در غرب کشور عزیزمان و جنوب غربی استان ایلام، به فرماندهی امیر سرتیپ اسماعیل سهرابی مشاور نظامی مقام معظم رهبری که در آن زمان سرهنگ و فرمانده تیپ یک زرهی اسلامآباد غرب از لشگر ۸۱ زرهی کرمانشاه و همچنین همراهی عشایر و رزمندگان دلیر ایل بزرگ خزل استان ایلام در ۱۹ دیماه ۱۳۵۹ به وقوع پیوست و به آزادسازی ارتفاعات حساس و استراتژیک میمک انجامید. در حال حاضر وارد مرحله پیش تولیدشدهایم و انشالله بهزودی وارد مرحله تولید و فیلمبرداری خواهیم شد. باید بگویم که این فیلم بعد از پخش مطمئنا جز سه سریال برتر تاریخ دفاع مقدس خواهد شد. چون واقعا هر لحظه آن با عشق و از ته دل کارشده وحتما به دل خواهد نشست. چون این سریال خود دفاع مقدس و جنگ است وکاملا بر اساس واقعیات و حقایقی که اتفاق افتاده نگارش شده و زیر ۱۰٪ خطا داره و شاید آنهم در دیالوگ ها باشه که آن نیز بخاطر اینکه اینکار یعنی درک و فهمیدن این موضوع که چه صحبتهایی بین اشخاص ردوبدل شده بسیار سخت است ولی ما بر اساس صحبتهایی که اشخاص مورد نظر از رویدادهای در لحظه بیرون کشیدیم.
در آخر با جرات می توانم این مطلب را بگم که این سختی و تلاشی که بنده تا به امروز برای ساخت این سریال از تحقیق و پژوهش تا نگارش چندین نسخه فیلمنامه متفاوت، از فیلمنامه سینمایی تا فیلمنامه تله فیلم و نهایتا نگارش فیلمنامه نهایی برای سریال سه سال متوالی طول کشید و روی نگارش فیلمنامه برای حفظ اصالت حقیقی این عملیات در جنگ، وسواس بسیار بسیار زیادی رو به خرج دادم. سپس پیدا کردن تهیهکننده و مجری طرح که خودش واقعا بهاندازه ساخت سه فیلم بزرگ سینمایی از من انرژی، وقت و... گرفت، بعد جلسات بالای سیصد ساعت با سران لشگری و کشوری از ستاد فرماندهی ارتش از امیر سرلشکر موسوی ف. کل. آجا تا امیر دریادار حبیب الله سیاری رئیس ستاد و معاون هماهنگکننده آجا تا سردار جمال شاکرمی ف. سپاه امیرالمومنین(ع) استان ایلام، سردار عظیمی ف. قرارگاه نجف غرب سپاه، امیر سرتیپ طاهری ف. قرارگاه غرب آجا و... تا جلسات با ریاست بنیاد شهید استان ایلام دکتر اسدی، استاندار محترم استان ایلام دکتر بهرام نیا، معاون رئیس جمهور و مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران ایران جناب دکتر قاضیزاده هاشمی، چندین تن از مشاوران نظامی و فرهنگی مقام معظم رهبری، استاندار محترم کرمانشاه جناب سردار امیری مقدم، امام جمعه و نماینده مقام معظم رهبری در استان ایلام حجتالاسلاموالمسلمین کریمی تبار و.... حالا جلسات دیگری مثل جلسه با یکسری اسپانسر و سرمایهگذارها و فرمانداران و شهرداران و فرماندهان تیپ های ارتش و سپاه و انجمن ایل خزل و... که دسترسی آسانتری داشتن به کنار.
در کل اول لطف و کرامت پرودگار متعال که همواره در کنار من بود و تنهام نگذاشت در هر شرایطی چون واقعا من جز خدا هیچ پشتوانه قویی که بشود در این شغل سختپشت من و بگیره نداشتم و هنوزم ندارم، دوم از خانواده عزیزم که همه جوره با تمام مشکلات و سختیها کنارم بودن مخصوصا مادر عزیزتر از جانم، بعد از امیر سرتیپ فرهاد آریان فر عزیز جان که در طول هفت سال گذشته بودند و اگر نبودند شاید پنج شش سال پیش این شغل را رها کرده بودم اما مانند یک پدر و برادر بزرگ و مهربان هوای این بنده حقیر و داشتن و در پایان از رفیق و برادر عزیزم آقای سیروس یاری نژاد که هر چی بگویم نمیتوانم از این همه لطف و فداکاری که به خاطر این پروژه انجام دادن کم گفتم، انشاالله روزی بتونم این الطافی رو که در حق بنده داشتن جبران کنم.
چه الگوی مطالعاتی برای شناخت بهتر سینما ایران و به خصوص سینمای دفاع مقدس دارید؟
برای شناخت بهتر سینمای ایران و ژانر دفاع مقدس (جنگی) به نظر من چند الگو وجود دارد؛ ابتدا مطالعه چند کتاب منبع سینمای ایران مانند کتاب، کتاب چند جلدی فیلم شناسی سینمای ایران اثر عباس بهارلو که یکی از بهترین کتاب موجود در بازار است یا کتاب سیودو سال سینمای ایران بعد از انقلاب یا تاریخ سینمای ایران از آغاز تا سال ۱۳۵۷ از مسعود بهرانی در حوزه دفاع مقدس هم برای شناخت جایگاه سینمایی آنهم کتاب و مقالات منبع و معتبری موجود هستند که فرد بامطالعه درست و عمیق و همچنین تماشای فیلمهای سینمایی و مستند دفاع مقدس مانند آثار شهید والامقام آوینی، میتوان یک الگوی مطالعاتی عالی برای شناخت سینمای دفاع مقدس دستیافت.
چه توصیهای برای جوانانی که میخواهند وارد حوزه فیلم و سینما بشوند دارید؟
کار فیلمسازی یه کار بسیار سخت و زمان بره، یعنی جدای از علاقه فرد به این شغل و هنر، داشتن صبر و استقامت بسیار بسیار مهمه. چون لااقل چیزی که من دیدم اینه که حداقل پنج سال تلاش بی وقفه همراه به عشق و علاقه اونم بدون هیچ چشمداشتی برای پیدا کردن جایگاه خودت در بین سایر هنرمندان نیازمنده، پس باید علاوه بر عشق و علاقه وافر به این موضوع باید خود را برای یک جنگ چند ساله همراه با شکست و پیروزی های زیاد آماده کنید، همچنین در این زمان فرد باید اطلاعات علمی و اکادمیک خودشو در کنار کار تجربی که اساس یادگیری فیلمسازه بهروز کنه.
تاکنون به ساخت فیلم سینمایی هم فکر کرده اید؟
بله، الحمدالله هماکنون دو فیلمنامه آماده برای ساخت فیلم سینمایی را دارم و هماکنون در حال رایزنی با تهیهکننده و چند سرمایهگذار برای ورود به این پروژهها که یکی در ژانر وحشت و دیگری یک درام اجتماعی است. ان شالله بعد از تعیین تکلیف سریال حماسه فاتحان میمک یا همزمان با آن کلید یکی از فیلمهای سینمایی خواهد خورد.
و جمله آخر:
تغییر؛ تدبیر انسانهای عالیست
تقدیر؛ تقویم انسانهای عادیست
