ابرقدرتها دیگر وجود ندارند
نویسنده:Andrew Mitrovica
منبع:Aljazeera
ما شاهد نابودی ابرقدرتها هستیم. من به فیلمی از مارتین اسکورسیزی اشاره نمیکنم بلکه بهاصطلاح «ابرقدرت» که ریشه آن به پایان جنگ جهانی دوم بازمیگردد و در حال حاضر منسوخ شده، اشاره دارم.
منظور من از «ابرقدرت» قدرتهای بزرگ است که بهواسطه ساختن زرادخانههای وسیعی از سلاحهای هستهای و جمعآوری انبار عظیمی از تسلیحات متعارف، به قدرتهای «ابر» تبدیلشدهاند.
در اینجا فهرست کوچکی از ابرقدرتهای زودگذر به ترتیب، میزان قدرت آنها آورده شده است: ایالاتمتحده، چین، روسیه و بریتانیا. مجموع هزینههای نظامی این چهار کشور در سال 2020 بیش از 1.15 تریلیون دلار بود که سهم آمریکا از این رقم 778 میلیارد دلار است.
بیایید چین را برای لحظهای کنار بگذاریم و به این سؤال توجه کنیم: از ابتدای قرن بیست و یکم تاکنون، ابرقدرتهای ایالاتمتحده، بریتانیا و روسیه به لحاظ نظامی چه چیز مشترکی دارند؟ درست است. علیرغم مخالفتهای گسترده و شدید میلیونها شهروند نگران، این سه کشور هرکدام به یکی از کشورهای عراق، افغانستان و اوکراین حمله کردند.
علیرغم اینکه بارها به روسیه و آمریکا و بریتانیا از جانب متخصصان هشدار دادهشده که این جنگ به باتلاقی برای آنها تبدیل خواهد شد اما آنها با همسو کردن رسانهها با خودشان دست به حمله زدند. ایالاتمتحده و بریتانیا نهتنها در عراق و افغانستان شکست خوردند، بلکه مجبور شدند جلوپلاس خود را جمع کنند، کتک خوره و تحقیرشده به خانه برگردند.
ولادیمیر پوتین، مأمور رده دوم کا.گ.ب و دانشآموز شکستخورده تاریخ، با توجه به حماقت جورج بوش و تونی بلر، باید درک میکرد که عاقبت حمله یک ابرقدرت به کشور دیگر چیست و ابرقدرت بودن تضمینکننده پیروزی نیست.
پوتین حتی نیاز نداشت به تجربه بوش و بلر توجه کند تنها چیزی که او باید به یاد میآورد، ماجراجویی فاجعهبار نه سالهای بود که توسط لئونید برژنف، رهبر شوروی در دسامبر 1979 برای حمایت از یک رژیم کمونیستی فرسوده در کابل در مقابل چهره مصمم چریکهای بومی آغاز شد. پوتین بهنوعی آن اشتباه آموزنده را که به عقبنشینی و رسوایی یک ابرقدرت منجر شد، فراموش کرد و جنگی بیفایده و ویرانگر را در اوکراین آغاز کرد.
تصاویر تکاندهنده اوکراینیهای آزادشده که سربازان کشورشان را در خیابانهای شاد خرسون در آغوش میگیرند، گواهی بر پیروزی مقاومت سرسختانه در برابر «ابرقدرت» است. بااینحال، پوتین به توهمات آرامشبخش مرتبط با رهبری یک ابرقدرت چسبیده است.
رئیسجمهور جان اف کندی پس از تصمیم فاجعهبار او که به سیا اجازه داد رهبری تهاجم ناموفق به کوبا در سال 1961 را بر عهده بگیرد متوجه شد که تکیهبر افسانه ابرقدرت بودن باعث اشتباهات محاسباتی و فاجعه میشود. کندی در حین یک سخنرانی گفت: «دشمن بزرگ حقیقت، اغلب دروغ نیست بلکه افسانه است مداوم، متقاعدکننده و غیرواقعی». بوش، بلر و پوتین به افسانه «ابرقدرت» باور داشتند و جهان از پیامدهای مخوف آن آگاه است.
معیاری که نشان میدهد ابرقدرت روسیه چقدر بیفکر و ناتوان شده است، صحبتهای دیوانهوار درباره حمله هستهای محدود به اوکراین است. فکر میکنم هدف پوتین این است که به کییف، لندن، برلین، پاریس و واشنگتن بگوید که مسکو نهتنها رئیس بلامنازع در منطقه باقی میماند، بلکه آماده است از بمب هستهای برای شکست دشمن خود استفاده کند.
در همین حال، در ماه اوت، چین از اینکه نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا، رئیسجمهور تایوان را ملاقات کرد، عصبانی شد و به ایالاتمتحده هشدار داد که «با آتش بازی میکند». علیرغم واکنشهای قابل پیشبینی چین، این کشور محدودیتهای قدرت خود را تشخیص میدهد و متوجه است که تهاجم به تایوان شبیه تهاجم به عراق، افغانستان و اوکراین است. شی جین پینگ، رئیسجمهور محاسبهگر چین، جذب افسانه «ابرقدرت» بودن نشده است. چین ممکن است پارس کند اما برخلاف ایالاتمتحده، بریتانیا و روسیه، گاز نخواهد گرفت.
