توضیح شهابالدین فرخیار بر چگونگی خلق ترانه «معنای باران»/ ویدئو
نمیدانم بقیهی آثار هنری چگونه آفریده میشوند. این اما چنان شد که مهرداد احمدی شیخانی رفیق دوران بهارِ روزنامه نگاری عهد اصلاحات یکی از شعرهایش را فرستاده بود. کاری که هر از چندی میکند. شاعر است اما بیدیوان و دفتر و ادعا. دربارهی حوادث تلخ مینویسد اما جز شیرینی نمیخواهد و به مهربانی چنان زیسته است که قهر نمیداند و آرزویی ندارد جز آن که سفری به سمرقند و بخارا دست دهد که از چه روست که نمیدهد و نمیشود. شعرِ مهرداد هنوز پیشِ چشم بود که مرتضی گودرزی خبر کرد که قصد فرارود دارد. راههایی چند برای آمدن به دوشنبه را در ذهن رفتیم و آمدیم که ناگهان راهِ سمرقند و بخارا و فرغانه برگزید. با همان دوتار خراسانیاش و صدای زنگ دارش و روحیهی سرکشش که دورتر از اصحاب قدرت مینشیند که نه گزندی بیند نه مردم را بدان واسطه گزندی رساند. در آغاز سفر به حدود چاچِ کهن رسیده بود که تاشکند امروزین باشد به کاشانهی غایبجان مردی اهل موسیقی که دیدم خورشید روزِ سوم هنوز در افق است که با هم اثری از مرادبیک نصرالدین با شعرِ "از خواب گران خیز" اقبال لاهوری را خواندند و نشر کردند. همان دم یاد شعر مهرداد افتادم و برایش فرستادم با جملهی کوتاهی که اگر فرصتی دست داد بر آن آهنگی بند که به گمانم به شیوه و لحن تو میآید. پیشنهادی که بعید بود بشود انتظار داشت تا در سفر بر دهد. سه هفته بعد خبر داد که پگاهان به دوشنبه خواهد رسید. با هم آمده بودند، با غایبجان از آن نسل و تباری که به شماره ماندهاند و بسیار میگردم و دیگر نمییابم. از آنها که در گفتار و کردار یک رویهاند با خود و گذشتهی تاریخیِ خود و به هیچ چیز آن را نمیفروشند و ایران را فروترِ هیچ چیز و هیچ کس نمیگذارند. چاشت را خورده و ناخورده سازها برآوردند. تجربهی غریبی بود و شعر را به آهنگ و آواز خواندند. به دل نشست بیهیچ آگاهی و خبری از پیش که چه گذشته است. مرتضی دانسته بود که غایبجان با این همه استعداد و توانایی و دانش آموختگی دانشکدهی موسیقیِ دوشنبه هیچ اثری به نام خود ندارد. حاصل آن همه مشق و مشقتهای دوران جوانی شده بود معلم سرود مدارس روستای خود و مدرسههای نواحی اطراف چاچ بیهیچ امیدی به آن که گامی فراتر نهد و سرودِ دلِ خویش خواند. مرتضی شعر را به او سپرده بود که ببیند با آن چه میکند و او سر بلند برآمده بود در قامت استادی که بود اما در پیشِ مرتضی جز در مقام شاگردی نمینشست و ده روزی شاهد بودم که چگونه کلامِ مهرداد را با موسیقیِ غایبجان با همدمی میخواندند و مینواختند و صیقل میدادند و مرتضی همهی همتش را خواسته بود تا این قطعه به نام غایبجان در سینهی روزگار بماند. یک روز که همین چند روز پیش باشد رفتند و در ضبط خانهیی ضبطش کردند و نسخهی نهایی بر آمد و در خانهی آخر کار به گوشهی دنجِ ما در رامیت رسید و سهمِ من از این همه شد بازتابِ آن لحظهها در هوای تیرَه ماه که حالا همه جا خزان شده بود و در فرارود به پاییز تیره ماه گویند و به برگهای پاییزی خزان.
شهاب الدین فرخ یار
۲۴ آبان ۱۴۰۲
منبع: sharghdaily-906031
