استعفاي خادم، هشداری به جامعه ورزش است!
ورزش دولتی و به تبع آن کشتی دولتی در تجارت آزاد جهانی حرفی برای گفتن ندارد! دارد؟! عادت به خمودگی را واقعیت زیست آدمی ندانید! در قالبی محصور شده ایم، خروجی این قالببندی را واقعیت و حقیقت ندانید. اکنون که ادبیات دهکده جهانی به کام نیست افتخارات چند روزه را شادکامی و شادباشی به حساب نیاوریم. استعفاي رسول خادم از ریاست فدراسیون کشتی پیام هشدار دهنده ای است برای کسانی که دلخوش به وضع موجود و یا حفظ وضع موجود هستند، رسول بی تحلیل نیست! او با استناد به قدرت زمان در نقطه ای از مسیر خارج شد که ادامه مسیر را مغایر با آداب توسعه یافتگی دانست نه اینکه تا به اکنون در ریل توسعه یافتگی بودیم. هستند کسانی که با هر قیمتی حاضر به جلوس بر مسند فدراسیون ها هستند اما حضورهای کم فایده یا به عبارتی بی فایده یک بیگاری جسمی و ذهنیا ست. رسول خادم و خادم ها سرمایه اصیل جامعه ورزش کشور هستند که فراتر از زمان حال، تا حدودی آینده خوانی زمزمه هر روزه شان است. هر سرمایه ای اصالت ندارد. سرمایه ای که موجودیت واقعی داشته باشد، سرمایه اصیل است! جامعه امروز سیاست و حرف زده است و اشتراکمان با ادبیات جوامع توسعه یافته، ادا کردن کلمات و جملاتی است که باید گفت این کجا و آن کجا!
کم نیازی و نوعی خرد متصل به خرد عمومی از چهره رسول خادم پیداست. هنر او به گذشتن و عبور کردن از موجودیتی است که برخی به خاطر کسب پستهایی «مثل ریاست فدراسیون» بله قربان گفتنهایی را به خورد مسئولان بالادستی می دهند که هم خود گمراه هستند و هم بالادستی ها را در گمراهی نگه می دارند. البته خادم هم قابل نقد است و هر آنچه اقدام و عمل داشته است قابل تجزیه و تحلیل و ارزیابی است! درد را باید گفت، درد را باید فهمید و باید درمان کرد! متاسفانه برخی از روساي فدراسیون مانند اسباب بازی کوکی هستند که جاذبه حضور در این مسندها برایشان ادامه حیات را ممکن می سازد! می گویند برای زندگی کردن در این دنیای پر تناقض باید منطق و خردی را برای خود بیابی تا به بهانه آن منطق و خرد هر چه که باشد ادامه مسیر را برای خود میسر کنی! کسانی که بپذیرند دو به علاوه دو، پنج می شود و جواب اشتباه علم ریاضی آنان را آزرده خاطر نمی سازد به قاعده هر گونه تناقض در کیفیت ها را نیز با دیده جان پذیرا خواهند شد. این گونه افراد سیاهی لشكر بازی زندگی هستند و بود و نبودشان در حیات بشری تفاوتی ندارد! اگر پذیرفته ایم که جامعه ای در حال گذار و همچنین كشورمان در حال توسعه است چه کسانی باید پیشتاز این مسیر باشند؟! این که فقط تماشاگر صحنه ها و تصمیمسازی و تصمیمگیری های اشتباه باشیم و برای حفظ صندلی زبان به کام فرو بریم و مانند تکه گوشتی فقط گرم کننده تنور هر فضایی باشیم موفق نخواهيم شد. اگر چهار گوشه حیات را ببوسیم و به خواب واقعی فرو برویم به زنده بودن بيثمر می ارزد! تن پوش جامعه ورزش، لباس واقعی نیست. ادبیات تاناكورايي با واقعیت جامعه ورزش کشور تناسب ندارد. بر همین اساس شیک پوشی تالاری را جایگزین ماهیتها کرده ایم و برای اقناع افکار عمومی، رفتار و ژستی تالار گونه به خود گرفته ایم اما پول کرایه برگشت از تالار را نداریم!
