حکایتی دیوانهوار از یک زندگی
«خشم و هیاهو»، شاهکار ویلیام فاکنر در سال 1929 منتشرشده است. نام اثر برگرفته از شعری از شکسپیر است، آنجا که میگوید: «زندگی حکایتی است که دیوانهای راوی آن است؛ لبریز از خشم و هیاهو اما پوشالی.» داستان در چهارفصل از زبان اعضای خانوادهی کامپسون و خدمتکار سیاهپوست آنها، دیلسی روایت میشود. خانوادهی کامپسون یکی از خانوادههای مهم شهر جفرسون ایالت میسیسیپی بوده که بعد از جنگ داخلی بهتدریج ثروت و شهرت خود را از دست میدهد.
لیلا شهبازیان: «خشم و هیاهو»، شاهکار ویلیام فاکنر در سال 1929 منتشرشده است. نام اثر برگرفته از شعری از شکسپیر است، آنجا که میگوید: «زندگی حکایتی است که دیوانهای راوی آن است؛ لبریز از خشم و هیاهو اما پوشالی.» داستان در چهارفصل از زبان اعضای خانوادهی کامپسون و خدمتکار سیاهپوست آنها، دیلسی روایت میشود. خانوادهی کامپسون یکی از خانوادههای مهم شهر جفرسون ایالت میسیسیپی بوده که بعد از جنگ داخلی بهتدریج ثروت و شهرت خود را از دست میدهد.
راوی فصل اول، کوچکترین فرزند خانواده، بنجی سیوسهساله است که عقبماندهی ذهنی است. بنجی خاطرات کودکیاش را با ترتیب زمانی بههمریخته روایت میکند و هر بار به زندگی غمانگیز زمان حال خود بازمیگردد. درواقع فاکنر رفتوآمد زمانی و پویایی رمانش را با روایت بنجی پایهگذاری میکند. زمان برای بنجی بیمعناست و هر آنچه برای او مهم است همیشه در زمان حال به نظر میآید. کدی، تنها خواهرش، درختان و گلها در همهی افکار او هستند. در نظر بنجی، کدی بوی درخت میدهد.
راوی بخش دوم کوئنتین، بزرگترین فرزند کامپسونهاست. او دانشجوی هاروارد و امید خانواده است. کدی مهمترین فرد در زندگی کوئنتین است و از طریق کدی است که او با زنها و رابطهها آشنا میشود. در نظر کوئنتین هر زن خواهر کسی است، وجه خواهرانهی آنها برای او از هر چیز دیگری مهمتر است. همهی اینها به خاطر علاقهی شدید او به کدی است. کوئنتین میخواهد ناجی کدی باشد، اما کدی هرگز نمیپذیرد.
بخش سوم را جیسون، پسر دوم خانواده کامپسون روایت میکند. جیسون شخصیت منفور داستان است. برخلاف بنجی و کوئنتین علاقهای به کدی ندارد. نهتنها کدی بلکه هیچکس موردعلاقهی او نیست. تنها پول است که برای او اهمیت دارند. دیگران برای جیسون بهاندازه پولی است که نصیب او میکنند، مهم هستند. جیسون از کودکی کلاهبردار است، بچهها را مجبور میکند با خمیر کایت درست کنند تا آنها را بفروشد. در بزرگسالی تنها شیادتر میشود. پولی که کدی برای دخترش میفرستد یا پولهای کارولین، مادرش، از شر او در امان نیست؛ اما جیسون وقتی پول دارد هم تلخ و بدذات است. او هم مانند برادرانش بیشتر درگذشته زندگی میکند اما هیچگاه خود را مسئول خطاهای زندگیاش نمیداند. تمام گناه بدبیاریهای زندگی او بر دوش کدی است. کسی نیست که در دایرهی نفرت او نباشد، کدی و در کل همهی زنها، یهودیها، سیاهپوستها، رقبای تجاری و ...
آخرین راوی، دیلسی، خدمتکار سیاهپوست خانواده است. برخلاف سه راوی دیگر، دیلسی در زمان حال زندگی میکند، نه در میان خاطرات. شخصیت خودخواه و خود بیمار پندار کارولین باعث شده که دیلسی برای بچههای کامپسون مادری کند. او نقطه مقابل کارولین است، مهربان، نجیب و صبور. او نگهدارندهی ستون خانوادهی کامپسون است. دیلسی آرامش را در ایمانش جستجو میکند. در قسمتهای پایانی رمان او همراه خانوادهی خودش و بنجی به کلیسا میرود. او که باوجود بدرفتاری کامپسونها همیشه به آنها وفادار مانده برای رستگاریشان دعا میکند. بخش چهارم رمان تنها بخشی است که راوی اولشخص نیست.
رمان خشم و هیاهو به خاطر تلاشی که فاکنر در بازسازی فرایند ذهن انسان انجام داده، روایت پیچیدهای دارد. این اثر ازجمله آثار شاخص سبک صور سیال ذهن و یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبی جهان به شمار میرود.
