معرفی کتاب دست روی دست نگذاریم؛ چرا خوبان عالم تصمیمهای اهریمنی میگیرند؟
لیلا شهبازیان
احتمالا برایتان پیش آمده که صحنههایی از ظلم و اشتباهات دیگران نسبت به فرد یا افرادی را دیده باشید، اما نه خودتان برای کمک پا پیش گذاشتهاید و نه دیگرانی که آنجا بودهاند. علت این انفعال چیست؟
کاترین ای. اندرسون در کتاب دست روی دست نگذاریم که با ترجمۀ سعید زرگریان توسط نشر آموخته منتشر شده به بررسی سکوت یا بیاعتنایی افراد خوب در مقابل اشتباهات میپردازد. او ضمن نشاندادن ریشههای این تمایل ذاتی به انفعال، از نقش مهم این سکوت در ادامه یافتن رفتارهای زشت میگوید.
«دست روی دست نگذاریم» دربارۀ عواملی که نمیگذارد در مقابل رفتارهای نادرست اقدام کنیم، رهیافتهایی به خوانندگان میدهد. برای تابآوردن چنین فشاری در زندگی خودمان نیز راهبردهایی عملی پیشنهاد میکند. اندرسون امیدوار است این رهنمودها کمک کند خوانندگان این کتاب به پا خیزند و کار درست را انجام دهند؛ حتی اگر برایشان دشوار باشد.
افسانۀ هیولاها
«خوبان عالم» هم ممکن است به رفتارهای ناپسندی از قلدربازی در حیاط مدرسه گرفته تا لاابالیگری در پردیس دانشگاه و آزار جنسی در محل کار دست بزنند. اندرسون معتقد است جلوگیری از رفتارهای ناپسند فقط با شناسایی هیولاها و مانعتراشی بر سر راهشان ممکن نمیشود. باید عواملی را شناسایی کنیم که آدمهای درستکار را به گرفتن تصمیمهای اهریمنی سوق میدهد. دلایل زیربنایی مختلفی برای این کار وجود دارد ازجمله: خطرهای گله، پیروی صرف از دستورها، موضوع هویت، رنج بیتصمیمی، تشدید تدریجی، درک سکوت و انفعال.
چه کسی مسئول است؟
پژوهشهای پرشماری نشان داده است در حضور آدمهای دیگر تمایل چندانی به مداخله در مقابل رفتارهای نادرست نداریم. خیال میکنیم دیگران کاری کنند و لازم نیست خودمان دستبهکار شویم. روانشناسان این گرایش را پخششدن مسئولیت مینامند. بخش کنایهآمیز ماجرا این است: بهدلیل همین پخششدن مسئولیت، احتمال کمککردن مردم به قربانی با تعداد افراد حاضر در صحنه نسبت عکس دارد. روانشناسان اسم این پدیده را «اثر تماشاگر» میگذارند. با این حال این قاعده را میتوانیم تغییر دهیم. گاهی، افراد حاضر در گروه قادرند از نقش تماشاگر خارج شوند.
خطرهای ابهام
گاهی متوجه میشویم یک جای کار میلنگد؛ ولی دقیق مطمئن نیستیم چه میبینیم یا میشنویم. این اظهارنظر در اداره فقط یک شوخی بیضرر است یا حرفی نژادپرستانه و توهینآمیز؛ چنین موقعیتهای مبهمی پیشقدمشدن و اقدامکردن را برای افراد دشوارتر میکند. ما آدمها، علاوه بر اینکه برخی مواقع درست نمیدانیم چه اتفاقی دارد میافتد، دلمان میخواهد برای تفسیر موقعیت، به رفتار دیگران تکیه کنیم. این دو عامل اغلب، مردم را از اقدام بازمیدارد؛ بهویژه اگر در موقعیتی گروهی باشند. این اتفاقی است که گاهی پیامدهای غمانگیزی دارد.
تاوان کمککردن
عوامل روانشناختی احساس مسئولیت را در ما مختل میکند و نمیگذارد بهراحتی بفهمیم وضعیت اضطراری است یا نه. حتی در موقعیتهای اضطراری واضح، اگر گمان کنیم تلاشمان برای جلوگیری از رفتار ناپسند خطرناک است، مداخلهکردنمان سخت میشود. همچنین، از پیامدهای ناملموستر باخبرکردن دیگران از رفتار ناپسند میترسیم؛ پیامدهایی مانند سدشدن راه پیشرفت شغلیمان یا اسیر شدن در ناواردی اجتماعی. متأسفانه، این ترس و اضطراب ممکن است پیامدهای خطیری داشته باشد.
قدرت گروههای اجتماعی
اگر اعضای گروههای اجتماعی خودمان مرتکب رفتارهای ناپسند شده باشند، اعتراضکردن هزینههای اجتماعی سنگینتری هم خواهد داشت. همین هزینههای اجتماعی است که بیشترمان را از معترضشدن به اعضای اجتماع خودمان بازمیدارد؛ خواه اعتراضمان به اعضای انجمن برادری باشد که اعضای سال اولی را به لاابالیگری ترغیب میکنند، خواه به همکارانی که به سخنی توهینآمیز میخندند. هزینه بهقدری گزاف است که حتی از عضو نیازمند کمک چشم میپوشیم تا از دیگر اعضا محافظت کنیم.
ایستادن جلوی قلدرها در مدرسه
به گفتۀ کنشگر ضدقلدرمآبی، راب فرنت، «بهطور معمول، قلدرمآبی ابزاری اجتماعی است». فقط دانشآموزان معدودی که در رأس نردبان اجتماعیاند، محبوبیتشان به خطر نمیافتد و در نتیجه، خطر دفاعکردن از قربانیان قلدرمآبی را به جان میخرند. اعتمادبهنفس عامل دیگری است که به تمایل افراد به ایستادن رودرروی قلدرها میافزاید. همچنین، دانشآموزانی که به مهارتهای اجتماعی خودشان اطمینان دارند، بهتر جلوی رفتارهای قلدرمابانه میایستند.
ترویج رفتارهای اخلاقی در محل کار
رفتارهای ایراددار به تمام سازمانها ضرر میزنند. برای ریشهکن کردن این رفتارهای زشت، فقط شناسایی چند شخص زشتکردار کافی نیست؛ هرچند اغلب، مسمومیت از رأس سازمان به بخشهای پایینی نشت میکند. برای این کار، باید فرهنگ محل کار را به شکل گستردهتری تغییر دهیم. محیطهای کار باید فرهنگی را ترویج کنند که در آن، رفتار اخلاقی بهمعنای انجام کار درست باشد، نه پوششدادن رفتارهای ناپسند همکاران.
شوریدگان بر هنجارهای مرسوم را بشناسیم
آدمهایی که شجاعت اخلاقی نشان میدهند، همان کسانی هستند که روانشناسان نامشان را «شورشگر اخلاق» میگذارند. اینها «در برابر وضع موجود موضعی اصولی میگیرند و برای مطیعبودن، ساکتماندن یا راهخودرارفتن، از ارزشهایشان دست نمیکشند». شورشگران اخلاق در برابر پیامدهای اجتماعی احتمالا منفی، مانند تأییدنشدن از سوی دیگران، طردشدن یا ناکامیهای شغلی، با دلوجان از اصولشان دفاع میکنند.
شورندگان بر هنجارهای مرسوم باشیم
راهبردهای مختلفی وجود دارد که همۀ ما میتوانیم در خانه، محل تحصیل، محل کار، محلۀ خودمان به کار بگیریم تا شجاعت اخلاقی آدمها را هنگام مواجهه با رفتارهای نادرست برانگیزیم و تغییر دلخواهمان را رقم بزنیم. بعضی از این راهبردها عبارت است از:
- تغییر را باور داشته باشید؛
- مهارتها و راهبردها را بیاموزید؛
- تمرین کنید، تمرین کنید، تمرین کنید؛
- نگران مسائل جزئی باشید؛
- همدردی را تقویت کنید؛
- درون گروه را بزرگتر کنید؛
- دنبال رهبران اخلاقمدار بگردید؛
- هنجارهای اجتماعی را تغییر دهید؛
- فرهنگ را تغییر دهید.
دربارۀ نویسندۀ دست روی دست نگذاریم
کاترین ای. سندرسون، رئیس بخش روانشناسی کالج آمهرست است. او مدرک کارشناسی روانشناسیاش را با تخصص بهداشت و توسعه از دانشگاه استنفورد گرفت و دوران کارشناسی ارشد و دکتریاش را در دانشگاه پرینستون گذرانده است. او کتابهایی دربارۀ فرزندپروری و همچنین چگونگی تأثیر طرز فکر بر شادی، سلامتی و حتی طول عمر نوشته است.
اندرسون بهطور منظم برای مخاطبان عمومی و شرکتی دربارۀ موضوعاتی مانند علم شادی و قدرت هوش هیجانی و روانشناسی شجاعت صحبت میکند. این گفتوگوها را بسیاری از رسانههای مهم از جمله واشنگتن پست، بوستون گلوب، یواسای تودی، آتلانتیک، سیانان و سیبیاس منتشر میکنند.
فهرست مطالب دست روی دست نگذاریم
پیشگفتار مترجم
پیشگفتار نویسنده
بخش یکم: سکوت خوبان عالم
- فصل اول: افسانۀ هیولاها
- فصل دوم: چهکسی مسئول است؟
- فصل سوم: خطرهای ابهام
- فصل چهارم: تاوان کمککردن
- فصل پنجم: قدرت گروههای اجتماعی
بخش دوم: قلدرها و تماشاگرها
- فصل ششم: ایستادن جلوی قلدرها در مدرسه
- فصل هفتم: کاهش سوء رفتار جنسی در دانشگاه
- فصل هشتم: ترویج رفتارهای اخلاقی در محل کار
بخش سوم: یاد بگیریم اقدام کنیم
- فصل نهم: شورندگان بر هنجارهای مرسوم را بشناسیم
- فصل دهم: شورندگان بر هنجارهای مرسوم باشیم
بریدههایی از کتاب دست روی دست نگذاریم
- هرگاه معترضشدن به رفتار ناپسند، هزینههای اجتماعی به ما تحمیل کند، دلمان نمیخواهد اعتراض کنیم. به نظر میرسد این بیمیلی، بازتابندۀ تمایل ذاتی ما انسانها به پیشگیری از هرگونه درد و رنج باشد.
- ما انسانها هنگام مواجهه با شواهدی که نشان میدهد خطایی از ما سر زده است، بهطور فطری دلمان میخواهد دنبال کسی بگردیم تقصیر را گردن او بیندازیم. چون اگر تقصیر خودمان نباشد، به خودمان و چهبسا دیگران میقبولانیم ذاتاً آدم پاکی هستیم.
- کاهش شدت واکنش مغز نشان میدهد اگر شما کاری را انجام دهید که به شما دستور دادهاند، گویا بهلحاظ عصبشناختی، آن کار برایتان معنای کمتری خواهد داشت تا زمانی که خودتان اراده میکنید. در نتیجه، افراد در قبال اقدامهایشان کمتر احساس مسئولیت میکنند و با احتمال بیشتری به رفتارهای خباثتبار دست میزنند.
- افرادی که هنگام حضور در گروه کمتر به خودشان میاندیشند، بیشتر ممکن است به دیگران صدمه بزنند. شاید این رفتار زمانی بیشتر به چشم بیاید که افراد عضو گروههاییاند که رقیب مستقیم یکدیگرند.
