به گزارش گروه رسانه ای شرق؛ «اما سبب نهادنِ نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بُوَد، یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانهروزی به اول دقیقهی حَمَل بازآید، آن وقت را نوروز و نوسال خوانند، و دیگر آن که هر هزار و چهارصد و شصت و یک سال به همان دقیقه بازآید که ابتدای اصلی باشد و هر سال به همان وقت و روز که از ابتدا بوده است و رفته بود، به این دقیقه باز نتوان آمدن، چه هر سال یک ربع از شبانهروزی از مدت همی کم شود. پس چون جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و جشن آیین آورد و پس از وی، پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند.» عمر خیام نیشابوری ماجرای نامگذاری نوروز و جشن این ایام را در «نوروزنامه» روایت کرده است. خیام قصد خود از نگارش این کتاب را «ذکر نوروز» میخواند، اما از آیین و رسومات بهاختصار یاد میکند. در فصل «اندر یاد کردنِ تیر و کمان» بهطور مبسوط به انواعواقسامِ کمان پرداخته اما به خود نهیب میزند که «اگر همه گفته شود، دراز گردد و غرض اینجا نه دراز کردن سخن است». یا در فصل «گفتار اندر خاصیتِ روی نیکو» اشاره میکند که روی نیکو «روز خجسته کند» و «عیش خوش گرداند» و «پیر را جوان کند و جوان را کودک و کودک را بهشتی» و «دلیل نیکبختیِ این جهان است»، با این حال باز راه اختصار در پیش میگیرد و میگوید: «در دیدارِ روی نیکو سخنهای بسیار گفتهاند. اگر همه یاد کنیم، دراز گردد». به هر تقدیر، خیام گرچه مختصر، به ایام نوروز و «سبب نهادنِ نوروز» پرداخته است. جعفر مدرس صادقی که بهتازگی ویرایشی از «نوروزنامه» خیام منتشر کرده است، در مقدمه کتاب مینویسد ما نمیدانیم که خیام «نوروزنامه» را به سفارش پادشاه وقت نوشته است یا چنانکه خودش در ابتدای رساله میگوید به درخواست دوستی که «با او حقِ صحبت داشت و در نیکعهدی یگانه بود». به هر حال این رساله با هر انگیزه و دلیلی نوشته شده باشد، در ادامه سنت اندرزنامهها و کتابچههایی قرار میگیرد که به منظور آگاهیبخشی به زمامداران و اولیای امور نوشته میشد تا چشم و گوش آنان را به تاریخ روزگار سپریشده و نیز به آداب و رسوم و فرهنگ و هویتی باز کند که لازمه مملکتداری بود. «حاکمان و امیرانی که از دو سه قرنی بعد از استیلای اعراب در گوشه و کنار فلات ایران سر بر آوردند و ساز جدایی و استقلال زدند، برای مقابله با خلفا به دنبال پشتوانههای مکتوبی میگشتند که آنها را به پیشینهی باستانی افتخارآمیزی که داشت بهتدریج در حافظهی نسلهای بعد از استیلای اعراب رنگ میباخت متصل کند». مدرس صادقی اشاره میکند که نخستین ترجمهها از خداینامهها و شاهنامهها از پهلوی به عربی و از عربی به فارسی به همین منظور صورت گرفت.
«نوروزنامه» در یکی از فصلهایش با عنوان «اندر آیینِ پادشاهان عجم» شباهت فراوانی به «سیاستنامه» دارد که توصیههایی برای راه و رسم مملکتداری است. در «سیاستنامه» آمده که «پادشاهان همیشه اندر خوان نیکو نهادن تکلف کردهاند...» و در «نوروزنامه» چنین نوشته شده است که «مُلوک عجم ترتیبی داشتهاند در خوان نیکو نهادن هرچه تمامتر به همه روزگار». شباهت برخی عبارات تا حدی است که گویا خیام حین نوشتن «نوروزنامه» گوشه چشمی به «سیاستنامه» داشته است. به هر حال، «نوروزنامه» خیام با پیشدرآمدی درباره «سبب نهادنِ نوروز» آغاز میشود که نسخه تکمیلشدهای از رساله «در کشف حقیقت نوروز» است و بعد، فصلی درباره آیین پادشاهان عجم و نوروزی آوردن موبد موبدان به پیشگاه پادشاه که تکلیف است. هدیههایی که موبد موبدان به پادشاه تقدیم میکردند: ازجمله «جامِ زرین پر می» و «انگشتری» و «درم و دیناری خسروانی» و «یک دسته جوِ تازهرُسته» یا «خید» و «شمسیر» و «تیر و کمان» و «دوات و قلم» و «اسپ» و «باز». و بعد از نقل دعا و ستایشی از قول موبد موبدان خطاب به پادشاه میگوید: «خرمی و آبادانیِ جهان در این چیزهاست که پیش ملک آوردندی». با ذکر «فایده و صفت و خاصیت زَر» ادامه میدهد تا برسد به «انگشتری» و سپس «خید» و سپس «شمشیر» و سپس «تیر و کمان» و «قلم» و سپس «اسپ» و «باز» و سپس «شراب» و آخرسر «روی نیکو». و با «روی نیکو» توماری را که پهن کرده است جمع میکند. مقصود عالم و «خرمی و آبادانی جهان» همه در همان نوروزیهایی خلاصه میشود که موبد موبدان با خودش آورده است: نخستین کسی که زر و سیم از کان بیرون آورد جمشید بود و «زر اکسیر آفتاب است و سیم اکسیر ماه» و نخستین کسی که انگشتری ساخت و به انگشت درآورد جمشید بود و نخستین گوهری که از کان بیرون آوردند آهن بود و شمشیر را جمشید از آهن ساخت و «بیم و اومید به شمشیر باز بسته است» و نخستین کسی که تیر و کمان ساخت گیومرت بود - «اول مُلوکِ عَجَم» - و چون به حقیقت نگاه کنی، کمان سینه و دستِ مردم است». و «خداوندانِ کمان و تیر» را میگوید «همه تنشان دل باشد و همه دلشان بازو». و سخن را میگوید «تا بیقلم باشد، چون جان بیکالبد بود». اسب را پادشاه همه چهارپایان خوانده است و باز را مونس ملوک و پادشاه پرندگان... یکییکی همه را شرح داده است تا برسد به «روی نیکو» که همان «سعادت کواکب سعد بر آسمان» باشد و «عکس آفتاب بر آب» و «میدانِ عشق» و «صحرای شادی» و «روضه مهر» و «سبب آفرینش» و «نشانه بهشت» و «صورت اعتدال» و «بارانِ رحمت» و «آیتِ حق». و آخرسر میگوید «این کتاب را از برای فالِ خوب بر روی نیکو ختم کرده آمد». و با این جمله تمام میکند که «مبارک باد بر نویسنده و خواننده!».
اما انتسابِ «نوروزنامه» به خیام حکایتی دور و دراز دارد که مدرس صادقی در مقدمه بهتفصیل شرح داده است. درباره اینکه «نوروزنامه» نوشته خود خیام است یا نه، شک و تردیدهای فراوانی مطرح شده است. ولادیمیر مینورسکی شاید یکی از اولین محققانی باشد که این تخمِ لق را در دهان محققان و پژوهشگران بعدی شکست و به این شک و تردید دامن زد. وقتی در نامهای خطاب به محمد قزوینی نوشت: «نوروزنامه را بنده میشناسم، ولی هیچ اطمینان ندارم که مال عمر خیام باشد بلکه اثر یکی از شاگردان آن است». نسخه خطیِ «نوروزنامه» را محمد قزوینی در سال 1307 در میان مجموعه رسالههایی پیدا کرد که در اختیار کتابخانه عمومیِ برلین قرار گرفته بود، عکسی از آن گرفت و برای کتابخانه وزارت معارف به تهران فرستاد. محمد قزوینی در شرح مختصری که ابتدای این نسخه نوشت آن را چنین معرفی کرد: «نوروزنامه، تألیف ملکالحکما عمر بن ابراهیم خیام در شرح نوروز و تاریخ و آداب آن. نسخۀ منحصربفرد کتابخانه دولتی برلین، دارای پنجاهوشش صفحه بقطع وزیری بخط نسخ املاهای قدیمی... تاریخ کتابت ندارد، ولی قطعاً از قرن هفتم هجری مؤخر نباید باشد». (شهر رجب 1350 مطابق آبان 1310).
اولین چاپ «نوروزنامه» بر اساس همین نسخه و بهتصحیح مجتبا مینوی در سال 1312 منتشر شد. مدرس صادقی معتقد است دقت و مراقبتی که در تصحیح و چاپ این متن به کار رفته، یک نمونه بینظیر از کار حرفهای به دست داده است. مدرس صادقی همچنین اشاره میکند که انتشار «نوروزنامه» در سال 1312 مصادف بود با چاپ «مازیار» شامل مقالهای بلند از مجتبا مینوی درباره مازیار و یک نمایشنامه سهپردهای به اسم «مازیار» نوشته صادق هدایت. مقاله و نمایشنامهای که در ستایش یک قهرمان و برای ترسیم یک چهره بینقص و اسطورهای از مازیار نوشته شد که آخرین امیر سلسله قارَنوندان بود که از زمان انوشیروان ساسانی بر تبرستان حکومت میکردند و بعد از هجوم اعراب با خلفای بغداد درافتادند و زیر بار سلطه آنان نرفتند. مازیار را در سال 225 بعد از خیانت نزدیکان و معتمدانش، اسیر کردند و به بغداد بردند و در کنار همان چوبه داری به دار آویختند که دو سال پیش بابک خرمدین را به دار آویخته بودند. مینوی و هدایت دیباچه مشترکی بر این کتاب نوشتند که سرشار از احساسات شدید ناسیونالیستی بود. مجتبا مینوی در آخر مقدمه خود بر «نوروزنامه» از دوست و همفکر خود صادق هدایت تشکر کرده و نوشته است: «در خاتمه از دوست عزیزم صادق هدایت که یادداشتهای خیامنامه خود و بعضی کتب مربوط به خیام را برای استفاده به اختیار اینجانب گذاشت سپاسگزاری را واجب میشمارم».
منبع: sharghdaily-986998