حجتالاسلام احمد حیدری در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
یکی از راهکارهای مستبدین و مدعیان دینداری در طول تاریخ برای «استحمار مردم»، «دروغگویی عوامفریبانه» بوده است. “فرعون این امت” یعنی «هارون الرشید» برای زندانی کردن موسی بن جعفر (ع) در ملأ عام به زیارت قبر رسول خدا میرود و کنار قبر پیامبر با صدای بلند و متضرعانه که اطرافیان بشنوند و منتشر شود! و به گوش عموم برسد؛ خطاب به رسول خدا عرض میکند: «پدر و مادرم به فدای تو ای رسول خدا، بابت تصمیمی که گرفتهام، از تو عذر میخواهم. میخواهم موسی بن جعفر را حبس کنم زیرا بیم دارم در صورت آزادی، فتنه کند و امتت را به جان هم بیندازد و باب خونریزی و کشتار بگشاید!»(بحار الانوار، ج48، ص213)
به دستور هارون و به عنوان منع از «فتنه»!، موسی بن جعفر (ع) دستگیر شد و سالها از این زندان به آن زندان منتقل گردید تا این که بالاخره به امر هارون به زندان “سندی بن شاهک” برده شد و در آنجا به دست آن خبیث، مسموم شد و به شهادت رسید. سندی بعد از این که امام را به شهادت رساند، مطابق رویه همه حکومتهای جور و ستم، در صدد اثبات بیگناهی حکومت برآمد و برای اثبات بیگناهی حکومت و نشان دادن طبیعی بودن مرگ موسی بن جعفر، جنازه حضرت را در چهارسوق در ملأ عام قرار داد و جارچیانی را گماشت تا فریاد بزنند: “این امام رافضیان و خارج شوندگان از جماعت و از «اطاعت خلیفه رسول خدا» است که به مرگ طبیعی در زندان از دنیا رفته است. هر کس میخواهد ببیند که «خبیث» فرزند «خبیث»؛ «موسی فرزند جعفر» به مرگ طبیعی از بین رفتته است، بیاید و بنگرد!».
فریاد جارچیان به گوش «سلیمان بن جعفر» از “بزرگان بنی عباس” و سرکردگان حزب حاکم رسید. او دید که این رفتار گماشتگان نادان خلیفه به ضرر بنیعباس و حکومت تمام میشود؛ و هیچ عاقلی هم مرگ طبیعی امام را باور نخواهد کرد پس بهتر است برای حفظ اعتبار حکومت بنیعباس در بین مردم هم که شده، “ابن شاهک” و گماشتگانش را از جنازه طرد کند و براند و جنازه موسی بن جعفر با احترام دفن نماید، از این رو به فرزندان و غلامانش مأموریت داد گماشتگان “ابن شاهک” را از دور جنازه رانده و جنازه را با احترام غسل داده و در برد یمانی گرانقیمتی کفن کرد و با دعوت از مردم تشییع جنازه با شکوهی به راه انداخت و امام را با احترام تمام به خاک سپرد. بعد هم در نامهای کار خود را برای خلیفه توجیه کرد.
خلیفه توجیه سلیمان را معقول یافت و پذیرفت و اقدام او را در راستای تحکیم حکومت و تطهیر خود دید و او را خیرخواه خلافت و بنی عباس شمرد و در نامهای، ضمن قدردانی از او، با “دروغ عوامفریبانهای” دیگر در صدد تطهیر خود نزد مردم برآمد و نوشت: «عمو جان، خدا تو را جزای خیر دهد، نسبت به موسی بن جعفر صله رحم کردی! به خدا قسم سندی بن شاهک این اعمال زشت و غیر انسانی را «خودسرانه»! انجام داد و از جانب من مأموریتی نداشت!»(بحارالانوار، ج227، ص227)
این که در طول تاریخ حکومتها این گونه از رفتار، گفتار و ایدهپردازی گماشتگان و سرسپردگان خود اظهار برائت میکنند و آنان را «خودسر» و منحرف معرفی مینمایند، «دروغ تاکتیکی مردمفریبانه» است و الّا چنانچه واقعا از این رفتارهای غیر انسانی و غیر شرعی و غیر قانونی و این ایدههای غلط و انحرافی متنفر باشند، هیچ زیردستی جرأت ارتکاب آن اعمال و اظهار آن ایدههای خلاف را نخواهند داشت و بر فرض که کسی مرتکب شود، اگر به اشدّ مجازات برسد و از تمامی مناصب عزل و به اشدّ وجه از قرب حاکمان طرد گردد، عبرت آیندگان میشود و دیگر هیچ زیر دستی جرأت ارتکاب این اعمال غیرقانونی و غیر شرعی و اظهار آن ایده های غلط و انحرافی را نمییابد ولی اگر این گماشتگان ستمگر و ایدهپردازان منحرف از مبانی اسلام ناب،، نه تنها تنبیه نشوند و طرد نگردند، بلکه ارج و قرب یابند و ترفیع بگیرند! معلوم میکند که آن حاکمان به «دروغ عوامفریبانه» برای استحمار و «خر کردن مردم» متوسل شده و بدین گونه این پیام غیر مستقیم را به هواداران ارسال میکنند که در راستای “تحکیم قدرت ما” هر کاری –حتی خلاف- کنید، در امان بوده و بدون پاداش نخواهد ماند!
انتهای پیام
