درباره ما نسخه آزمایشی | پنج شنبه، 23 بهمن 1404

کد: 203984 | 06 فروردین 1402 ساعت 07:07

کمونیسم رفت ؛ روایت ابرقدرتی که مغلوب پوشک شد، نه موشک!

کمونیسم رفت ؛ روایت ابرقدرتی که مغلوب پوشک شد، نه موشک!
کمونیسم رفت ؛ روایت ابرقدرتی که مغلوب پوشک شد، نه موشک!


علی نیلی، انصاف نیوز: «کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم»، روایتی است از زندگی زنان در اروپای شرقی در سال‌های منتهی به انقلاب‌های ضدکمونیستی در بلوک شرق و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی.

اسلاونکا دراکولیچ، روزنامه‌نگار یوگوسلاو با این ایده مرکزی که کمونیسم یک موقعیت ذهنی هم هست، در سفرهای اروپایی خود در جست‌وجوی این پرسش است که کمونیسم چه بر سر آدم‌ها و نگاه‌شان به زندگی آورد و چرا فروپاشید؟  

او تجربه‌هایی از سفر به زاگرب، ورشو، پراگ، برلین شرقی و بوداپست دارد و در هر کدام از این شهرها، دوستی، همکاری، آشنایی یا قوم و خویشی دور زندگی می‌کنند که لازم نیست در برابر پرسش‌های مستقیم او قرار بگیرند؛ همین که چشم یکی از دیدن شکلات‌های خارجی برق می‌زند، همین که زنی نسبت به کیفیت جوراب پاریزین  آمریکایی او ابراز شگفتی می‌کند، همین که در مرفه‌ترین شهر اروپای شرقی کالاهای بهداشتی زنانه یافت نمی‌شود کافی‌ست تا خانم روزنامه‌نگار بتواند زندگی آدم‌های معمولی در روزهای معمولی در کشورهای جهان سرخ را روایت کند.

اولین و فوری‌ترین نتیجه‌ای که دراکولیچ گرفته، این است که گرچه فشار سیاسی کمونیسم برطرف شده اما نهادهایی که در دل خانواده و جامعه و فرهنگ و سیاست طی هفت‌دهه کاشته است، به سرعت و سادگی برکنده نمی‌شود و مدت‌ها آثار آن دیکتاتوری‌های مرتجع باقی خواهند ماند.

دراکولیچ در یوگسلاوی زاده شده و بالیده بود و آن ایام، کشورش در مقایسه با دیگر کشورهای عضو کلوپ سوسیالیسم ثروتمندتر و مرفه‌تر بود با این حال می‌گوید دیکتاتوری حزب کمونیسم این حس را در شهروندانش نهادینه کرده بود که حکومت بی‌نقص است و هر مشکلی که هست ناشی از نقص و ناتوانی و کج‌فهمی شهروندان است. حسی که سبب می‌شد حرف‌زدن از واقعیت‌ها به یک ترس فروخورده همگانی بدل شود. به گفته او، در زندگی تحت سیطره نظام سیاسی‌ای که هرگونه حق انتخابی را از تو سلب کرده، حتی برای پخت غذا هم باید انرژی غیرمعمولی صرف کرد چون باید از گزینه‌های همیشگی در دست، چیزی مطبوع‌تر و دل‌چسب‌تر پدید آورد.

فقدان و کمبود، حس زیبایی‌شناسی را هدف قرار می‌دهد و آن را به مساله‌ای «روبنا»یی تبدیل می‌کند. زیبایی می‌شود از «جعلیات بورژوازی» و بنابراین زنان باید به شکل دل‌خواه حزب/دولت درآیند. این‌جا، آرایش، پاسخی به نیاز زیبادیده‌شدن نیست، تاکیدی است بر فردیت و شخصیت که با مبانی حکومت توده‌ای در تضاد قرار می‌گیرد و بنابراین مردود و محکوم است.

این کتاب از منظر زندگی عادی زنان اروپای شرقی، نشان می دهد چگونه بلوک شرق مغلوب پوشک و خمیر دندانهای با کیفیت غرب شد، نه موشک هایشان

خانم دراکولیچ تحولات جوامع کمونیستی را پی می‌گیرد و نشان می‌دهد تغییرات نسلی، چگونه به چالشی برای دولت‌های حاکم تبدیل شد. نسل‌های اول به سوسیالیسم امیدوار بودند و بعد هم که دیدند آن سیستم از پاسخ به نیازهای اولیه درمانده، آن را به حساب هزینه‌هایی گذاشتند که مبارزه با امپریالیسم در پی دارد اما نسل جدید به آرمان‌های کمونیستی باور نداشت و حاضر نبود برای ایدئولوژی‌ای که در باورش راه‌گشا نیست، از استانداردهای حداقلی زندگی بگذرد. به این ترتیب طی چند نسل، مساله مردم در کوچه و خیابان دیگر نشاندن سفینه در ماه یا آزمایش اتمی در صحرای فلان نبود؛ مساله این بود که گوشت و پنیر، قهوه، شیر و شکلات، دستمال کاغذی، صابون و شامپو و خمیردندان، لباس زیر، کت‌وشلوار یا دامن با کیفیت قابل قبولی، در دسترس باشند.

روزنامه‌نگار به ما نشان می‌دهد همه دیکتاتوری‌های سرخ تقریبا از یک الگو در سرکوب این نسل نوخاسته معترض و متفاوت پیروی می‌کنند؛ محدود کردن فضای اجتماعی و ترساندن دائمی آنان برای از دست‌دادن امتیازات یک زندگی معمولی و اگر افاقه نکرد و اعتراض کردند، اوباش خواندن آنان.

اما این سیاست‌ها کار نکرد و نظام‌های اروپای شرقی، در برابر خواست فزاینده رفاه و به موازات آن، احترام به حریم خصوصی قرار گرفتند. از نظر آن حکومت‌ها حریم شخصی به معنای امکان و اجازه پنهان‌کاری و پنهان‌سازی بود و به هر ترتیب باید از بین می‌رفت اما جامعه، گرچه رنج می‌برد راه خود را می‌گشود.

نویسنده کتاب کمونیسم رفت … یکی از این رنج‌های جامعه، تقویت حس حسادت می‌داند و می‌گوید برخورداری عده‌ای معدود و نابرخورداری جماعت بزرگی از مردم، انگاره حسادت را تقویت کرده بود و به محض آن‌که نظم مستقر شکاف برداشت، جامعه نسبت به مرفهین و برخوردارها واکنش‌های هیستریک نشان داد. از این منظر کمونیسم رفت اما واقعا نرفت و در ناخودآگاه افراد، رفاه و ثروت، مذموم بود.

دراکولیچ از منظری زنانه به زندگی نگاه می‌کند و فروپاشی کمونیسم را هم از منظر زندگی روزمره زنان تحلیل می‌کند. او نشان می‌دهد ابر قدرت را نه موشک‌های غربی، بلکه ناتوانی از تولید پوشک و پدهای بهداشتیِ ویژه زنان از پاانداخت. نشان می‌دهد ابرقدرت سرخ به این ناتوانی در تامین مایحتاج پیش‌پاافتاده زندگی باخت چون تقریبا همه مردم به این باور رسیدند که حکومت فرومانده از ساخت یک زندگی خیلی معمولی برای شهروندانش، نخواهد توانست بهشت موعودش از جامعه بی‌طبقه برابر را عرضه کند.

می‌گوید کمونیسم را بی‌اعتمادی و ترس از آینده به شکست کشاند؛ گنجه‌ها و کمدهایی که پربودند از اجناس مصرفی قاعدتا دورریختنی، نشان می‌دادند که مردم هیچ باوری به حکومت‌های‌شان نداشتند و همین، زوال آن حکومت‌ها را در پی داشت.

کتاب کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم را رویا رضوانی به فارسی برگردانده و ناشر اثر، نشر گمان است. این کتاب با استقبال خوبی مواجه شد و اینک چاپ سیزدهم آن در بازار موجود است.

انتهای پیام

منبع: ensafnews-405636



عکس خوانده نمی‌شود