درباره ما نسخه آزمایشی | پنج شنبه، 19 شهریور 1405

کد: 192553 | 09 بهمن 1401 ساعت 11:06

سه تا نقطه

«کباب برای خورده شدن آفریده شد»، «کباب بی‌مورد»، «ذغال جرم قوافی نیست»، «سیخ‌های کبابی»، «کبابی می‌روم که بیایی» اینها می‌توانند عنوان‌های فرضی کتاب‌های مقام کبابی باشند
سه تا نقطه


«کباب برای خورده شدن آفریده شد»، «کباب بی‌مورد»، «ذغال جرم قوافی نیست»، «سیخ‌های کبابی»، «کبابی می‌روم که بیایی» اینها می‌توانند عنوان‌های فرضی کتاب‌های مقام کبابی باشند اگر ایشان در دهه هفتاد به سراغ غزل نو می‌رفت و به‌جای کباب سیخ کردن و یا حداقل در کنار آن، دودی به واژه‌ها هم می‌داد و با این کار برای نخستین‌بار واژه‌های دودی را در خیابان‌های شعر به حرکت درمی‌آورد تا جوان‌ترها که عشق چیزهای خاص و تازه هستند، از آن استفاده کنند. بی شک آن‌گاه کبابی ما چیزی کم از کافه نادری و فردوسی تهران در دوره شکوفایی خودشان نداشت و خلاصه شعر جانی می‌گرفت درست و درمان. اما حیف که مقام کبابی اصلا طبع شعر ندارد و هیچ شعری تا کنون طبخ نکرده است! حتی دریغ از یک بیت یا یک مصرع! بااین‌وجود همین چند روز پیش خودم با همین دو چشم خودم که مسلح هم نیستند و کاملا عادی و معمولی همه چیز را نگاه می‌کنند کتابی در دست ایشان دیدم که نگو و نپرس. اول چیزی نگفتم خودشان برایم از روی همان نسخه شروع کردند به خواندن: «کنار پنجره‌ای، زیرآب، منتظرم/ برای آمدن آفتاب، منتظرم/ اتاق آبی من، مرده در ته دریا/ و من به ساعت رفته به خواب، منتظرم/ تمامی کلماتم شناورند اینجا/ کنار خالی صدها کتاب، منتظرم/ ...» و چون این شعرها و شاعر آنها برای من هم بیگانه نبود. برای ادامه روند کار این ابیات را خواندم: «جمله را كه نوشتید، بچه‌ها، نقطه! /  و سبز می‌شود آرام و بی‌صدا، نقطه /به راه می‌افتد کوپه سوت‌زنان ... /قطاری از كلمات سیاه تا نقطه/ و مـن كه یك كلمه هستم از تو می‌پرسم/  كجاست اول این جمله و كجا نقطه؟/ و تو به گریه می‌افتی درون کوپة خود: نمی‌رسیم منو تو به هم چرا نقطه؟/ قطار می‌پیچد سمت سطر پایینی/ و باز مقصد دلگیر کوپه‌ها، نقطه/ بیا به کوپة من، نحو جمله را بشكن!  نپرس در سر خط مانده‌ایم یا نقطه/ ولی اگر ته دره سقوط كردم، بعد؟/  نوشته خواهد شد جای تو، سه تا نقطه/ قطار سوت زد و ایستاد با وحشت ....../ و بعد هر كلمه اشك ریخت، با نقطه/ و ریل خالی و متروك، سطر گنگی شد /  از ابتدا نـقطه، تا به انتها، نقطه/ و دفتر کودک مثل آسمان شده بود؛ / كلاس، روشن و جای ستاره‌ها، نقطه!».  بعد ایشان گفتند کتاب «مرد بی‌مورد» اثر «محمد سعید میرزایی» هم خواندنی و جالب است. حالا که حرف به اینجا رسید بهتر است شما خواننده عزیز هم در جریان باشید که محمد سعید میرزایی ۲۴ آذر ۱۳۵۵ در کرمانشاه دیده به جهان گشود. او  از دهه ۷۰ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد و با تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی موفق به اخذ مدرک دکترای این رشته شد. وی را می‌توان از تأثیرگذاران غزل معاصر دانست که فضای تازه‌ای را به شعر معاصر وارد کرده است. او ترانه نیز می‌نویسد و با خوانندگان ملی همکاری دارد. وی سرو بلورین سه دوره جشنواره بین‌المللی شعر فجر را کسب کرده و کنگره‌های متعددی را داوری کرده است. در میان آثار او می‌توان از «عهد عقیق»، «قصاید رضوی»، «الواح صلح»  و «فرجام» نام برد. برگردیم به گفتگوی من و مقام کبابی که ایشان بعد از بلبل‌زبانی بنده، اثر زیر را انتخاب کردند و با صدای زیبای خودشان طوری خواندند که همه مشتری‌ها رفتند در همان فضای دهه 70 و آن شعر چیزی نبود جز: «دو چشم هات كه راه ستاره را بلدند؛ / جهان بی كلمه، ‌ بی‌نشانه، ‌ بی عددند…/ تمامی كلماتم به گریه می‌افتند؛ / دقایق «تو كی از راه می‌رسی» چه بدند! / برای دیدن چشمان شاید آبی تو، / تمام پنجره‌های شبانه در رصدند.»  به قلم اصغر جوجه



عکس خوانده نمی‌شود