درباره ما نسخه آزمایشی | پنج شنبه، 19 شهریور 1405

کد: 189663 | 26 دی 1401 ساعت 01:42

خواندن قصه‌ها، یعنی فهمیدن تجربه‌ها

  اکرم بادی متولد ۱۳۴۹ و ساکن قم است. وی نوشتن را از سال ۸۹ شروع کرد. نخستین تجربه‌اش نوشتن رمان «آن سال تابستان» بود. در نشریه باران چند داستان برای نوجوان  و روایت‌هایی در مجله الکترونیک الفیا و دو روایت داستانی در مجله همشهری داستان دارد.
خواندن قصه‌ها، یعنی فهمیدن تجربه‌ها


  اکرم بادی متولد ۱۳۴۹ و ساکن قم است. وی نوشتن را از سال ۸۹ شروع کرد. نخستین تجربه‌اش نوشتن رمان «آن سال تابستان» بود. در نشریه باران چند داستان برای نوجوان  و روایت‌هایی در مجله الکترونیک الفیا و دو روایت داستانی در مجله همشهری داستان دارد. رمان «با تنهایی قدم می‌زنم» با قلم وی سال ۱۴۰۰ منتشر شد. با هم پاسخ‌های بادی را می‌خوانیم:

شما برنامه و الگوی خاصی برای مطالعه دارید؟

بیشتر سعی می‌کنم کتاب‌هایی را بخوانم که علاوه بر جذابیت، مطالبی برای یادگیری داشته باشد و با خواندنش چیزِ جدیدی به داشته هایم اضافه کند.

شده است کتاب‌هایی که دوست ندارید را هم تا انتها بخوانید؟

بله. شده کتابی را اساتید توصیه کرده باشند و من آن کتاب را دوست نداشته باشم. ولی سعی کردم به‌عنوان الگو و برای یادگیری بخوانم؛ و اگر نتوانستم بخوانم، احساس کردم که فرصتی را ازدست‌داده‌ام.

دوره کودکی و نوجوانی شما چقدر با کتاب همراه بود؟ چه کتاب‌هایی را بیشتر می‌خواندید؟

دوره بچگی من خیلی زیاد با کتاب همراه بوده. بهترین تفریح و سرگرمی‌ام خواندن کتاب بود. زمان بچگی، تفریح خاصی نداشتیم. بهترین سرگرمی و تفریحم همین کتاب‌ها بود که البته به‌آسانی حالا در دسترس نبود. برادر کتاب‌خوانی داشتم که یک کتابخانه شخصی کوچک داشت و من از غیبت ایشان استفاده می‌کردم و در هر فرصت کوتاهی شروع می‌کردم به خواندن که خدا را شکر اکثرا هم کتاب‌ها و رمان‌های خوب و مطرحی بودند.

رابطه شما با فضای مجازی چطور است؟ نویسندگی برای این فضا را چقدر تجربه کرده‌اید؟ چه فرصت‌هایی با این فضا در اختیار نویسنده قرار می‌گیرد؟

زیاد اهل فضای مجازی نیستم و سعی می‌کنم زیاد خودم را درگیرش نکنم. چون به نظرم وقت زیادی هدر می‌رود و حجم اطلاعات زیاد و رگبار مطالب در این فضا، حتی گاهی مانعِ یادگیری و ماندگاری ذهنی می‌شود. ولی خب در حد معمولی، استفاده از این فضا باعث شده با نویسنده‌هایی بعضا در شهرهای دور و نزدیک آشنا بشوم، با قلمشان، با اثرهایشان، با تازه‌های نشر و بعضی اوقات با نقدها. بیشترین استفاده فکر می‌کنم همین ارتباط‌ها باشد.

 

«با تنهایی قدم می‌زنم» چگونه متولد شد؟ در این رمان چه کسانی بیشتر دیده می‌شوند؟

«با تنهایی قدم می‌زنم» قصه زندگی خوبی هست که با پدیدآمدن بیماری ناگهانی، تعادلش به هم می‌ریزد و همه چیز رنگ عوض می‌کند، حتی شخصیت‌ها. من در نزدیکی و دوروبر خودم این زندگی را می‌دیدم که چطور دچار چالش و دردسر می‌شود. سختی‌هایی که این بیماری خانواده را دچار می‌کند و می‌دیدم که بیشترین هجمه و سختی روی دوشِ «زن خانواده» است. این چالش‌ها و رنج‌ها را می‌دیدم، درحالی‌که قبلا نمی‌دانستم. همین جرقه‌ای بود برای نوشتن و خواستم همین تلاش‌ها و یاس و امیدها را نشان بدهم. چون فهمیدم تا کسی خودش درگیر نباشد، درکی از این رنج‌ها ندارد.

در «آن سال تابستان» چه خبر است؟ کتاب مخاطب را به چیزی دعوت می‌کند؟

آن سال تابستان اولین تجربه نوشتن من بود. زندگی ای که از پی عشقی بچه گانه و سرسری  سر می‌گیرد و هنوز به فرجام نرسیده، از هم می‌پاشد. عشقی که چشم را روی حقیقت بسته نگه می‌دارد. تا زمانی که دیگر دیر شده و حتی بهای سنگینی هم بابتش پرداخته شده و درست موقع ای که ناامیدی چهره زشت خودش را نشان داده، در نقطة مقابل امید است که روی خوش زندگی را نشان می‌دهد. این قصه تفکر و واقع‌بینی را به عشق و علاقه‌های هول‌هولی ترجیح می‌دهد؛ قصه قصة صبر است.

قهرمانان شما چقدر در شهر و در اطراف شما وجود دارند؟

شخصیت‌های داستانم مخصوصا در «تنهایی قدم می‌زنم» کاملا در اطراف و دوروبر ما هستند و اگر خوب نگاه کنیم، در زندگی  و اطراف همه ما وجود دارند و زندگی می‌کنند.

اگر قرار باشد تنها یک پاراگراف  از آثارتان را انتخاب کنید، آن پاراگراف کدام است و از کدام کتاب؟

پاراگرافی از رمان «با تنهایی قدم می‌زنم»:

 شیشه را پایین می‌دهم و سعی می‌کنم خودم را جای مصطفی بگذارم. بهش حق می‌دهم؛ آدم وقتی قرار است از جایی برود، برای همه چیز افسوس می‌خورد، حتی برای گچ‌های نمور و نیمه ریخته انباری خانه‌اش...

جایزه‌های ادبی - فرهنگی و هنری چه فرصت‌ها و چه تهدیدهایی را برای یک مؤلف ایجاد می‌کند؟ اگر قرار باشد یک جایزه ادبی را شما طراحی کنید دوست دارید این جایزه در حوزه خلق اثر ادبی باشد یا نقد آن و چرا؟

خب شرکت در جشنواره‌ها البته برای رشد و تلاش خوب است و باعث می‌شود نویسنده تلاش کند تا اثر خوب و قابلی را خلق کند. مثلا وقتی داستانی برگزیده می‌شود، باعث اعتمادبه‌نفس و دلگرمی است. جایزه به نظرم اگر در حوزه خلق اثر باشد، بهتر است. چون ابتدا باید اثرِ خوبی خلق بشود تا بعدا بتوان به نقدش پرداخت.

شما دلیل کم خواندن کتاب در جامعه را چه می‌دانید؟ سهم نویسندگان دراین‌بین چقدر است؟

کم خواندن کتاب، به نظر می‌آید یکی از دلایلش سرگرمی‌ها و خواندنی‌های وفور در فضای مجازی است. سهل و آسان بودنش  و در دسترسِ حتی بچه‌ها و داشتن جاذبه‌های رنگی و سرگرم‌کننده. خب نویسنده‌ها باید به فراخورِ حالِ جوان‌ها  و مخصوصا نوجوان‌ها، داستان‌های مهیج، با تخیل بالا پدید بیاورند که پاسخگوی نیاز نوجوان و جوان امروز باشد. قصه‌ها و کتاب‌ها باید جاذبه و کشش برای پاسخگویی به درخواست بچه‌های این نسل داشته باشد. چون ذهن بچه‌ها، مخصوصا این نسل پر از تخیل و هیجان است. نیازهایشان خیلی با قبل فرق کرده. با وجود این رگبار اطلاعات و سرگرمی‌های رنگ‌ووارنگ مجازی، باید داستان‌هایی خلق کرد که نیاز هیجان  و تخیل بچه‌ها و نوجوانان را تأمین کند و اگر بشود در این سن آن‌ها را جذب کتاب کرد، به‌مرور عادت کتاب‌خوانی در آنها رشد و قوت پیدا خواهد کرد.

جایگاه نویسندگان زن و شهرستانی را در ادبیات داستانی، چطور جایگاهی می‌دانید؟

زنان، مخصوصا جوانترها جایگاه خوبی دارند و در این سال ها خیلی از آنها و اثرهایشان دیده شده و با تکیه به ذهن جوان و خلاقِ آنها می شود امیدوار به آینده بهتری برای زنان، مخصوصا در شهرستان ها بود.

اقلیم، جغرافیا، موقعیت و زادبوم شما چه تأثیری در کارهای شما داشته است؟

کلا اقلیم‌ها و موقعیت و زادبوم‌ها، در هرکجا و هر منطقه جغرافیایی که باشد می‌تواند قصه‌های خوب و خاص خودش را داشته باشد و در عین حالی که هر منطقه می‌تواند برای مخاطب قصه‌ای جذاب و خواندنی داشته باشد. مهم‌تر اینکه می‌تواند باعث آشنایی و شناخت آن منطقه هم باشد.

روایت شما از زنان چه تفاوتی با دیگر روایت‌های انجام شده دارد؟

روایت زنان در داستان‌هایم، بیشتر به درونیات و حس‌های نهفته درون آنها می‌پردازد. یک طور حرف‌ها و خواسته‌ها؛ حرف‌هایی که گفتنش، مخصوصا از سمتِ زنان، کمتر اجازه یا جرات یا عرف باشد. دردهایی که کمتر به آنها پرداخته شده و یا احساساتی که کمتر دیده، و بها داده شده.  

برای نوشتن یک رمان چقدر مطالعه و پژوهش می‌کنید؟

برای باورپذیر کردن روایت‌ها و داستان‌ها، دو نکته مهم وجود دارد. یا داشتنِ تجربه زیسته؛ یعنی که نویسنده خودش کمابیش آن را تجربه کرده، یا در اطراف خودش دیده باشد. یا اینکه پیرامون آن مطالعه و تحقیق کرده باشد که البته این پژوهش و تحقیق هرچقدر بیشتر و گسترده‌تر باشد، دلنشینی و باورپذیری آن داستان بیشتر خواهد بود و برای مخاطب ملموس‌تر است.

با اصطلاحاتی چون سفارشی نویسی و بازاری بودن چقدر موافق هستید؟ یک اثر خوب می‌تواند سفارشی و بازاری هم باشد؟

بازاری نویسی و سفارشی اصطلاحات خوبی نیستند. به‌هرحال همه کلمه‌ها و نوشته‌ها حرمت دارند. هر اثری شاید ارزش یک‌بار خواندن را داشته باشد. می‌شود گفت: «موضوع» و البته کسی هم که بر طبق آن موضوعِ خاص قبول می‌کند که بنویسد، باید توجه داشته باشد که به آن موضوع علاقه‌مند است؟ یا در آن زمینه حرفی برای گفتن دارد، یا چیز جدیدی دارد که ارائه بدهد؟ بعد به نوشتن آن بپردازد. چنانچه بخواهد صرفا برای دستمزد یا چیز دیگری، آن را انجام بدهد، چه‌بسا که کار خوب و عمیقی از کار در نیاید؛ و این کار را خراب می‌کند.

و سخن آخر

اینکه کتاب بخوانیم و بخوانیم ... چرا که خواندن قصه‌ها و سرگذشت‌ها، یعنی فهمیدن و دیدن تجربه‌هایی، از آدم‌ها و قوم و قبیله‌های متفاوت و گشت‌وگذار در دنیاهایی که شاید در واقعیت و عملا، هرگز فرصت تجربه و دیدنش را پیدا نکنیم.



عکس خوانده نمی‌شود