جنگ حجاب روزی با امنیه ها امروز با امنیت اخلاقی ها
بعداز ظهر امروز برای زیارت به حرم حضرت معصومه(س) رفته بودم. هوای بهاری خوب، آفتابی که نه تنها آزاردهنده نبود بلکه انعکاسش از روی گنبد طلای حرم زیبایی گنبد را دوچندان می کرد، درختان سرسبز گویا هم راه با زائران مشغول دعا و نیایش بودند و حرکت برگهایشان در بالای شاخه ها تصویر دست هایی را می ساختند که رو به آسمان مشغول ذکر هستند.
آدم هایی که فارغ از نژاد و رنگ و زبان و ظاهر، با یک نیت یکسان در مسیر حرم بودند تا لحظاتی را درکنار حضرت معصومه(س) به دور از هیاهوی شهری و دغدغه های زندگی به آرامش برسند و در خلوت خود با خدای خود کمی دردودل کنند.
در وسط میدان آستانه کودکان مشغول بازی بودند و عده ای دست فروش در پی زائران قدم می زدند تا با فروش جنسی برای گذران زندگی و ارتزاق از برکت حضرت معصومه(س) لقمه نانی را به خانه ببرند.
همه چیز خوب بود تا ناگهان سروصدایی ناخواسته رشته افکارم را پاره کرد و زاویه دیدم را به سمت خیابان برد. چند نفر با هم مشغول بحث بودند، جلوتر که آمدم متوجه شدم در یک طرف سه مسافر هستند مشتمل بر یک زوج و یک خانم دیگر و در طرف دیگر دو نفر از مأموران گشت ارشاد، که درحال بحث درمورد نوع حجاب آن خانم ها هستند.
یکی از مسافران درمورد تفاوت فرهنگ ها می گفت: "لباس من در شهر خودمان هیچ مشکلی ندارد و مانتو و شال یک لباس عرف هست، در ضمن من با شوهرم هستم و از لحاظ شوهرم هم مشکلی در پوشش من نیست"
مامور خانم گشت ارشاد اشاره ای به فضای مذهبی شهر قم کرد و گفت: " اینجا باید پوششتون رو براساس فرهنگ قم و مذهبی بودن فضا تغییر بدید وگرنه مجبور میشویم شمارو به پلیس امنیت اخلاقی ببریم.
در نگاه اول ممکن است هرکس براساس شخصیت و نگرش شخصی حق را به یکی از طرفین بدهد ولی بیایید به جای قضاوت کردن کمی نگاه را بالاتر ببریم و کلی تر ببینیم مشکل از کجا پیدا شده است.
وقتی به گذشته برگردیم کشف حجاب در دوره رضا شاه اولین و بزرگترین خشت کج از دیوار مخروبه ی کم حجابی و بی حجابی در ایران بود. رضا شاه پس از تنها سفر خارجیاش به ترکیه در ۱۲ خرداد ۱۳۱۳، تحت تأثیر اقدامات غربگرایانه آتاتورک قرار گرفت.
شاه ملعون پس از زمان زیادی زمینه چینی بالاخره در 27 آذر 1314 بخشنامه کشف حجاب را به تصویب رسانده و در ۱۷ دی ۱۳۱۴ طی جشن فارغالتحصیلی دختران بیحجاب در دانشسرای مقدماتی رسماً بر کشف حجاب تأکید کرد.
در اینجا یک مسئله نمایانگر است و آن اعمال زور است. رضا شاه هیچ روند جامعهپسندی را برای این کار طی نکرد و تنها با اعمال زور و به طور ناگهانی دستور را اعلام کرد، به گونه ای که آژان ها و امنیه ها چادر از سر زنان ایرانی می کشیدند و بسیاری از زنان خانه نشین و محبوس شدند.
جلال آل احمد در این رابطه می گوید: چه بسیار افراد متدیّنی که از غم و غصه و یا بر اثر حمله مأموران حکومتی برای کشیدن چادرشان از دنیا رفتند. زن ها وقتی چادر از سرشان کشیده می شد گویا که روی لبه ی تیغ راه می روند.
خانه نشین شدند، دق کردند، ترک تحصیل کردند، از کار بیکار شدند و مردند. اینها نتایج کشف حجاب اجباری در دوران رضاشاه بود که در جای جای تاریخ و ادبیات کشورمان ثبت شده است. چه بسا دخترانی که از تحصیل بازماندند و چه بسا معلمانی که کار خود را رها کردند و مادربزرگ هایی که بخاطر روسری کشیدن از سرشان دق کرده و مردند.
زنان ایرانی مردند ولی از حجابشان دفاع کردند، خانه نشین شدند ولی زیر بار زور و بی حجابی نرفتند. حتی دولتشاهی آخرین همسر رضاشاه در خاطرات خود می گوید: " ما حتی موقعی که در اتومبیل نشسته بودیم و حجاب نداشتیم از دیدن عابرین خجالت میکشیدیم... اوایل کلاه پوست سرمان میگذاشتیم و پالتو پوست با یقه بلند میپوشیدیم."
برمیگردیم به میدان آستانه، به خیابان های خودمان، برمیگردیم به حال و روز این روزهای جامعه و نگاهی به اطراف می کنیم. چه چیزی تغییر کرده است؟ آیا هنوز هم ماموران رضا شاه درحال کشف حجاب هستند؟
تغییر بیش از آن چیزی است که می شد تصور کرد، از جنگ برای حجاب تا جنگ برای بی حجابی و از تلاش برای حفظ حجاب در مقابل کشف حجاب تا تلاش برای کم رنگ تر کردن حداقل حجابی که باقی مانده است.
چه شد که یک روزی امنیه های رضاشاه کوچه و خیابان گز می کردند تا از حجاب جلوگیری کنند و به زور چادر از سر زن ایرانی می کشیدند ولی امروزه نه امنیه ها بلکه امنیت اخلاقی ها مجبورند خیابان ها را نه گز بلکه طی کنند تا به زور چادر سر همان زن ایرانی بکنند.
این اختلاف فرهنگی چه زمانی بوجود آمد؟ همیشه گفتیم دشمنان برای از بین بردن فرهنگ ما بسیار تلاش می کنند و از هرکاری مضایقه نمی کنند. تا بحال پرسیدید ما و مسئولان ما در مقابل اینهمه کار کردن دشمنان چه کاری کرده ایم؟
متولیان فرهنگ کجای راه را اشتباه رفته اند که زن ایرانی چند دهه پیش روزی که چادر از سرش میکشند خانه نشین می شود، دغ می کند و میمیرد ولی همان زن ایرانی را نمی توان به زور چادر سرش کرد؟
وقتش نرسیده کمی فکر کنیم و به حرمت خون مادرها و مادربزرگهایی که جانشان را برای حفظ چادر دادند کمی در مقابل تهاجمات فرهنگی بایستیم و نگذاریم شال از پی چادر برود؟
در آخر یک سوال می کنم از متولیان فرهنگ و امیدوارم بتوانند بعد از پاسخ به خودشان و وجدانشان آرام و راحت بخوابند. چه چیزی باعث این تغییر شد و آیا ما هم در این زمینه مسئولیم یا نه؟
سید علی سجادی - (بینام)
